معناشناسی خشوع در قرآن؛ قلب خاشع چه ویژگیهایی دارد؟
معناشناسی خشوع در قرآن؛ قلب خاشع چه ویژگیهایی دارد؟

مقدمه: چرا درک معنای خشوع مهم است؟
«خشوع» از واژههایی است که بارها آن را شنیدهایم. هنگام سخنگفتن از نماز، دعا، قرآن و رابطه باخدا معمولاً از خشوع نیز سخن به میان میآید. بااینحال اگر از ما پرسیده شود که خشوع دقیقاً چیست، پاسخ ما چندان روشن نخواهد بود.
آیا خشوع همان ترس از خداست؟
آیا به معنای گریستن و متأثرشدن است؟
آیا به فروتنی ظاهری و پایین انداختن سر و نگاه اشاره دارد؟
یا اینکه قرآن از مفهومی عمیقتر سخن میگوید؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که ببینیم قرآن خشوع را یکی از ویژگیهای مؤمنان معرفی میکند؛ از خشوع در نماز سخن میگوید؛ اهل علم را دارای خشوع میداند؛ برخی از اهل کتاب را به سبب خشوعشان میستاید؛ و در مقابل، از سختشدن دلها و قساوت قلب بهعنوان خطری بزرگ یاد میکند.
ازسویدیگر، در آیات متعددی از قیامت نیز با تعابیری مانند «خشوع چشمها»، «خشوع چهرهها» و «خشوع صداها» روبهرو میشویم.
آیا همه این کاربردها به یک معنای مشترک باز میگردند؟ و اگر چنین است، آن معنای مشترک چیست؟
پاسخ به این پرسشها تنها یک بحث لغوی نیست.
درک درست خشوع میتواند تصویری روشنتر از یکی از مهمترین ویژگیهای قلب مؤمن در قرآن ارائه دهد؛ ویژگیای که به نظر میرسد نقش تعیینکنندهای در نحوه مواجهه انسان با یاد خدا، حقیقت و هدایت الهی دارد.
در این پژوهش تلاش میکنم با بررسی معنای لغوی واژه خشوع، مطالعه موارد استفاده آن در قرآن، و تمرکز بر آیه محوری سوره حدید، به تعریفی عملی و قابلفهم از این مفهوم نزدیک شوم.
۱. خشوع در زبان عربی به چه معناست؟
از مجموع شواهد لغوی چنین برمیآید که خشوع در اصل به «حالتی از نرمی»، «تأثیرپذیری» و «پذیرندگی» اشاره دارد؛ حالتی که انسان را برای شنیدن، پذیرفتن و همراه شدن با آنچه در برابرش قرار گرفته آماده میسازد.
بنابراین، شاید نتوان فروتنی، ترس، گریه، سکوت یا فروافتادن نگاه را خودِ خشوع دانست؛ بلکه اینها واکنشها و نشانههایی هستند که از یک وضعیت عمیقتر در درون انسان خبر میدهند.
اما آیا کاربردهای قرآنی نیز چنین برداشتی را تأیید میکنند؟ برای پاسخ به این پرسش باید به سراغ موارد استعمال این واژه در قرآن برویم.
۲. خشوع در قرآن چگونه بهکاررفته است؟
واژه خشوع و مشتقات آن در شانزده آیه از قرآن بهکاررفته است. بررسی این آیات نشان میدهد که کاربردهای این واژه را میتوان در چند دسته کلی جای داد:
آیات | حوزه کاربرد |
مؤمنون ۲، احزاب ۳۵ | خشوع بهعنوان خصوصیت مؤمنان در دنیا |
بقره ۴۵-۴۶، انبیاء ۹۰، آلعمران ۱۹۹، اسراء ۱۰۹، حدید ۱۶ | خشوع در ارتباط باخدا و هدایت او |
حشر ۲۱، فصلت ۳۹ | خشوع در موجودات و پدیدههای طبیعی |
قمر ۷، شوری ۴۵، نازعات ۹، غاشیه ۲، معارج ۴۴، قلم ۴۳ | خشوع کافران و مجرمان در قیامت |
طه ۱۰۸ | خشوع صداها در قیامت |
بررسی فضا و مفهوم این آیات نشان میدهد که خشوع در قرآن تنها به یک رفتار عبادی یا حالت ظاهری محدود نشده است.
این مفهوم در قرآن گاهی به قلب نسبت داده میشود، گاهی به چشمها، گاهی به صداها، و حتی در مواردی برای زمین و کوه نیز بهکاررفته است.
بهترین مورد برای درک معنای روشن از واژه خشوع در رابطه با انسان، آیهای است که قرآن تنها در آن مستقیماً از «خشوع قلب» سخن گفته و در همان آیه، مفهوم مقابل آن یعنی «قساوت قلب» را نیز مطرح کرده است.
۳. خشوع قلب؛ قرآن از مؤمنان چه میخواهد؟
در میان تمام آیاتی که واژه خشوع در آنها بهکاررفته است، آیه ۱۶ سوره حدید جایگاه ویژهای دارد. قرآن تنها یکبار مستقیماً از «خشوع قلب» سخن گفته و در همین آیه، نقطه مقابل آن را نیز معرفی کرده است:
«ألَم يَأنِ لِلَّذِينَ آمَنوا أَن تَخشَعَ قُلُوبُهُم لِذِكرِ اللّهِ وَما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ وَلا يَكونوا كَالَّذينَ أُوتوا الکِتَابَ مِن قَبلُ فَطالَ عَلَيهِمُ الأمَدُ فَقَسَت قُلُوبُهُم…»
آیا هنگام آن نرسیده است برای کسانی که ایمان آوردهاند که قلبهایشان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل شده خاشع گردد؟ و مانند کسانی نباشند که پیش از این کتاب به آنان داده شد، پس زمان بر آنان طولانی شد و قلبهایشان سخت گردید…
این آیه را میتوان در چند گام بررسی کرد:
گام اول: مخاطب آیه چه کسانی هستند؟
نخستین نکته این است که مخاطب آیه، مؤمنان هستند.
آیه با این عبارت آغاز میشود:
«ألَم يَأنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا»
خدا در این آیه کسانی را که ایمان آوردهاند؛ مخاطب نموده و گفته: آیا برای مؤمنان زمانش نرسیده است…؟
این نکته نشان میدهد که خشوع یک سبکفکری و رفتاری است که حتی اهل ایمان نیز باید همواره مراقب آن باشند.
گویی قرآن میگوید:
پس از پای گذاشتن در راه ایمان؛ مهم این است که قلب انسان در ادامه حرکت خود در این جاده، نسبت به خدا و هدایت او «زنده» و «پذیرا» باقی بماند.
گام دوم: قلب در برابر چه چیزی خاشع میشود؟
آیه دو هدف را برای خشوع معرفی میکند:
«لِذِكرِ اللَّهِ» و «وَمَا نَزَلَ مِنَ الحَقِّ»
موضوع سخن، رابطه قلب با دو حقیقت بنیادین است:
- یاد خدا
- حقیقتی که از جانب خدا نازل میشود
از این زاویه، خشوع بیش از آنکه یک احساس باشد، نوعی گشودگی قلب در برابر خدا و حقیقت اوست.
پرسش اصلی آیه این است که قلب انسان باایمان در برابر «به یادداشتن خدا» و «هدایت الهی» چه واکنشی نشان میدهد؟
آیا آمادهٔ شنیدن است؟
آیا آمادگی تغییرکردن دارد؟
آیا هنوز حقیقت میتواند در آن اثر بگذارد؟
گام سوم: چگونه خشوع از میان میرود؟
در ادامه، خداوند مؤمنان را از دچارشدن به یک سبکفکری برحذر میدارد:
«وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ»
مؤمنان مانند کسانی نباشند که قبلاً به آنان کتاب داده شد
آیه مستقیماً به گروهی اشاره میکند که کتاب آسمانی داشتند.
هدایت در اختیارشان بود.
پیامبران را میشناختند.
اما نحوه افکار آنها شکلی متفاوت از هدایت خدا به خود گرفت:
«فَطَالَ عَلَيْهِمُ الأمَدُ»
مهلت خود را طولانی دیدند
آنان به بهانههای مختلف، انتخاب روش توحیدی را به تعویق انداختند.
با خود گفتند: فعلاً که گرفتار فلان موضوع هستیم؛ این حرفها بماند برای بعد…
الان وقت این حرفها را ندارم؛ بگذار تا بعداً ببینم چه میشود…
فاصله میان دریافت هدایت و عمل به آن بیشتر و بیشتر شد.
هشدار را بارها شنیدند؛ اما اجازه ندادند در زندگی آنان اثر بگذارد.
حقیقت را شناختند؛ اما آن را به حاشیه راندند.
کمکم نشانههای خدا در چشم آنها اثر خود را از دست دادند.
و آنچه روزی میتوانست قلبشان را تکان دهد، بهتدریج به امری عادی تبدیل شد.
گام چهارم: نقطه مقابل خشوع
در ادامه آیه؛ نتیجه این فرایند در یک جمله بیان شده است:
«فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»
قلبهایشان سخت و نفوذناپذیر شد.
اینجاست که قرآن مهمترین سرنخ برای فهم خشوع را در اختیار ما قرار میدهد.
این آیه «قساوت قلب» را در برابر خشوع قرار میدهد.
در بخش لغوی دیدیم که قساوت بهسختی، صلابت و ازدسترفتن نرمی اشاره دارد.
«قلب قاسی»، قلبی است که حقیقت را دریافت میکند؛ اما دیگر از آن اثر نمیپذیرد.
میشنود؛ اما متأثر نمیشود.
میبیند؛ اما دگرگون نمیشود.
هدایت را میشناسد؛ اما آن را به درون خود راه نمیدهد.
مانند بیمار معتادی که بهخاطر اعتیادی که دارد هیچ دارویی به بدنش اثر نمیکند.
گام پنجم: خشوع؛ نرم ماندن قلب در برابر خدا
اکنون میتوانیم دوباره به ابتدای آیه بازگردیم.
بر اساس تعریف این آیه؛ نقطهٔ مقابل خشوع، قساوت قلب است؛ پس خشوع باید در سوی دیگر همین طیف قرار داشته باشد.
بنابراین، خشوع قلب را میتوان حالتی دانست که در آن انسان همچنان در برابر یاد خدا و حقیقت الهی نرم، اثرپذیر و پذیرنده باقی میماند.
قلب خاشع، قلبی است که توان تغییرکردن را حفظ کرده است.
در برابر نشانههای الهی، حساس مانده و مقاومت ندارد.
و اجازه میدهد یاد خدا در او اثر بگذارد.
این آیه چارچوبی را ترسیم میکند که در آن، رابطهٔ انسان باخدا در مرکز قرار میگیرد؛ رابطهای که باگذشت زمان، عادتها و دلبستگیهای بیرونی نباید به فراموشی سپرده شود.
شاید به همین دلیل است که قرآن، پیش از هر چیز، مؤمنان را به مراقبت از همین ویژگی دعوت میکند؛
زیرا ازدسترفتن خشوع، آغاز قساوت است و قساوت قلب، انسان را بهتدریج از هدایت الهی دور میسازد.
گام ششم: نشانههای قلب خاشع در قرآن
پس از بررسی آیهٔ ۱۶ سورهٔ حدید و کشف چارچوب اصلی مفهوم خشوع، اکنون میتوان به سراغ سایر آیات قرآن رفت و مشاهده کرد که این حالت در زندگی مؤمنان چگونه خود را نشان میدهد:
۱. قلب خاشع؛ در همهٔ احوال رو بهسوی خدا دارد
دربارهٔ زکریا و خانوادهٔ او میخوانیم:
إِنَّهُم كانوا يُسارِعونَ فِي الخَيراتِ وَيَدعونَنا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكانوا لَنا خاشِعينَ (انبیاء ۹۰)
البته آنان در خوبیها از یکدیگر سریعتر میشتافتند و ما را در امید و در هراس میخواندند و برای ما خاشع بودند.
قرآن در این آیه، خشوع را در کنار دو وضعیت متفاوت قرار داده است: «رَغَباً» و «رَهَباً»؛ یعنی امید و بیم.
این همنشینی نشان میدهد که خشوع وابسته به شرایط بیرونی نیست.
بسیاری از انسانها در زمان نیاز، ترس، بیماری یا گرفتاری به خدا نزدیکتر میشوند؛ اما هنگامی که شرایط مطلوب میشود، آن توجه و ارتباط نیز کمرنگ میگردد.
گاهی نیز برعکس، انسان در روزهای آرام زندگی احساس میکند باخدا رابطه دارد، اما در هنگام ترس و فشار، امید خود را از دست میدهد.
اما صاحب قلب خاشع، در روزهای آسان و دشوار، در فراوانی و کمبود، همچنان رو بهسوی خدا دارد و ارتباط خود را با او حفظ میکند.
۲. قلب خاشع حقیقت را فدای تعلقات خود نمیکند
در آیهٔ ۱۹۹ سورهٔ آلعمران میخوانیم:
وَإنَّ مِن أهلِ الكِتابِ لَمَن يُؤمِنُ بِاللّهِ وَما أُنزِلَ إِلَيكُم وَما أُنزِلَ إِلَيهِم خاشِعينَ لِلّٰهِ لَا يَشتَرونَ بِآياتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَليلًا
و البته برخی از اهل کتاب حتماً کسانی هستند که به خدا ایمان میآورند و به آنچه بر آنان و بر شما نازل گردیده ایمان دارند؛ آنان برای خدا خاشع هستند و نشانههای او را به بهایی اندک نمیفروشند.
قرآن این افراد را در کنار خشوعشان میستاید؛ زیرا حقیقت را بر منافع، تعصبها و تعلقات خود ترجیح دادهاند.
قلب خاشع، هرگاه نشانهای از هدایت الهی را ببیند، آمادگی پذیرش آن را دارد؛ حتی اگر آن حقیقت با باورهای موروثی یا منافع شخصی او سازگار نباشد.
۳. استمرار همان پذیرندگی اولیه
وقتی این آیات را در کنار آیهٔ ۱۶ سورهٔ حدید قرار میدهیم، تصویر روشنتری شکل میگیرد.
خشوع، یک واکنش گذرا یا احساس لحظهای نیست؛ بلکه کیفیتی پایدار در رابطهٔ انسان با خداست.
همان ویژگیای که باعث میشود قلب، در گذر زمان نرم و آمادهٔ پذیرش باقی بماند؛ نه شرایط زندگی آن را از خدا دور کند و نه تعصبها و دلبستگیها راه ورود حقیقت را بر آن ببندد.
گام هفتم: چرا صلاة بر خاشعان سنگین نیست؟
یکی دیگر از آیاتی که در فهم معنای خشوع به ما کمک میکند، آیات ۴۵ و ۴۶ سوره بقره است:
وَاستَعينوا بِالصَّبرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الخاشِعينَ
ألَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاقوا رَبِّهِم وَأنَّهُم إِلَيهِ راجِعُونَ
و کمک جویید از صبر و صلاة و البته که آن تنها برای خاشعان گران نمیآید
همان کسانی که گمان دارند در مقابل و در ارتباط با پروردگارشان هستند و بهسوی او در حال بازگشت هستند.
در این آیات، خاشعان کسانی هستند که خود را جدا از خدا نمیبینند.
آنان همواره متوجه این حقیقت هستند که در برابر پروردگار خود قرار دارند و زندگیشان در نسبت با او معنا پیدا میکند.
این نکته، ارتباط عمیقی با معنایی دارد که از آیه ۱۶ سورهٔ حدید به دست آوردیم.
در آنجا دیدیم که نقطه مقابل خشوع، قساوت قلب است؛ حالتی که در آن قلب بهتدریج تأثیرپذیری خود را برای یاد خدا از دست میدهد.
اما قلب خاشع همچنان نسبت به خدا گشوده و پذیرنده باقی میماند و پیوند خود را با او حفظ میکند.
شاید به همین دلیل است که صلاة برای چنین انسانی سنگین نیست.
صلاة برای انسان خاشع؛ آغاز یک ارتباط تازه نیست، بلکه ادامه همان رابطهای است که به مانند رودخانهای دائمی همیشه در قلب او جریان داشته است.
هر چه انسان بیشتر خود را در محضر خدا ببیند و رابطه خود را با او واقعیتر درک کند، بازگشت به یاد خدا نیز برایش طبیعیتر خواهد شد.
به همین جهت، قرآن خشوع را یکی از کلیدهای بهرهگیری از صلاة معرفی میکند.
گویی صلاة زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که قلب انسان پیش از آن، آمادگی پذیرش و تأثر از یاد خدا را در خود حفظ کرده باشد.
از این زاویه، آیات سورهٔ بقره توضیح دیگری برای همان حقیقتی هستند که در سوره حدید مشاهده کردیم؛
خشوع، زنده نگهداشتن رابطه قلب با خداست.
رابطهای که هر چه عمیقتر شود، یاد خدا، دعا، صبر و صلاة نیز معنای زندهتری در زندگی انسان پیدا میکنند.
گام هشتم: خشوع حالتی ایستا نیست
خشوع در قرآن یک تجربه زنده و پویاست؛ حالتی که میتواند همراه با رشد آگاهی و ارتباط انسان باخدا، عمیقتر شود.
در سوره اسراء، پس از آنکه از اهل دانشی سخن میگوید که در برابر هدایت الهی به سجده میافتند و وعدههای خدا را حق مییابند، میفرماید:
وَيَخِرُّونَ لِلأَذقانِ يَبكونَ وَيَزيدُهُم خُشوعاً
و بر چانههای خود فرومیافتند و میگریند و بر خشوعشان افزوده میشود.
این آیه از «افزودهشدن خشوع» سخن میگوید؛ تعبیری که نشان میدهد خشوع ظرفیتی است که میتواند در اثر مواجهه با هدایت الهی عمیقتر و گستردهتر شود.
گویی آنان از پیش، قلبی پذیرا و آماده داشتهاند؛ اما هر بار که با حقیقتی تازه از سوی خدا روبرو میشوند، این پذیرندگی تکامل مییابد و عمیقتر میشود.
در این نگاه، خشوع بیشتر شبیه زنده نگهداشتن یک رابطه است تا رسیدن به یک نقطه مشخص.
هر اندازه انسان بتواند تعصبها، پیشداوریها و دلبستگیهای بازدارنده را کنار بزند، ظرفیت بیشتری برای دریافت هدایت الهی پیدا میکند.
شاید به همین دلیل است که قرآن در توصیف اهل کتابی که به حقیقت ایمان آوردند، خاندان زکریا، خاشعانِ اهل صلاة و صاحبان قلب خاشع، همواره بر یک ویژگی مشترک تأکید میکند:
آنها در برابر خدا متوقف نشدهاند.
همیشه قلبشان را گشوده نگه داشتهاند.
همواره آماده شنیدناند.
و اجازه میدهند یاد خدا در جانشان اثر بگذارد.
یک نکته تکمیلی: خشوع در آخرت و مرز آن با خشوع قلبی
بررسی آیات قرآن نشان میدهد که انسان در این دنیا تنها در حال انجام مجموعهای از رفتارها نیست؛ بلکه با انتخابها، نگرشها و جهتگیریهای خود، بهتدریج «شخصیت» و «هویت پایدار» خویش را میسازد.
قیامت نیز در منطق قرآن، صحنه آغاز یک شخصیت تازه نیست؛ بلکه عرصه ظهور و آشکارشدن همان چیزی است که انسان در طول زندگی خود پرورش داده است.
به همین دلیل، خشوعی که قرآن برای مؤمنان توصیف میکند، در قلب و در قلمرو اختیار شکل میگیرد و به بخشی از شخصیت انسان تبدیل میشود؛ در حالی که خشوع ظاهری کافران در قیامت، نتیجه مواجههای ناگزیر با حقیقتی است که دیگر راهی برای انکار آن باقی نمانده است.
در برخی آیات قرآن، از حالتی با عنوان خشوع در صحنه قیامت سخن گفته شده است؛
حالتی که در چهره، نگاه و صدا ظاهر میشود و با نشانههایی از ذلت؛ تحمل سختی و فروافتادگی همراه است.
نکته قابلتوجه این است که این دسته از آیات، همگی به توصیف وضعیت کافران، مجرمان و ظالمان قرار میپردازند؛ کسانی که با عذاب و پیامدهای نهایی انتخابهای خود روبهرو شدهاند.
در این تصویر، خشوع صرفاً در لایه ظاهری آنان دیده میشود: چشمانی فروافتاده، چهرههایی خوار، و صدایی که در برابر عظمت صحنه قیامت آهسته شده است.
در کنار این تصویر، قرآن چهرهای متفاوت از مؤمنان ارائه میکند؛ چهرههایی روشن، آرام و آمیخته با رضایت و شادمانی، درحالیکه در امنیت و کرامت قرار دارند.
این تفاوت؛ یک مرزبندی واضح را از منطق قرآن آشکار میکند.
خشوعی که مورد ستایش قرآن است، پیش از آنکه به نشانههای بیرونی برسد، در قلب انسان و در قلمرو اختیار او در این دنیا تثبیت میشود؛ جایی که انسان هنوز فرصت انتخاب، پذیرش و تغییر شخصیت خود را دارد.
در مقابل، خشوعی که در صحنه قیامت در چهره کافران و مشرکان دیده میشود، بازتاب مواجههای اجباری و نهایی با حقیقتی است که در دنیا آن را انکار کردهاند و با عریانشدن حقیقت در عرصه قیامت، امکان انکار آن ازمیانرفته است.
از این زاویه، تفاوت اصلی میان این دو نوع خشوع روشنتر میشود:
یکی خشوعی است که در دنیا و به اختیار انسان شکل میگیرد و در قلب ریشه میدواند؛
و دیگری حالتی است که به صورت قهری در ظاهر انسان و در لحظه مواجهه نهایی نمایان میشود، بیآنکه پشتوانه پذیرش درونی در دنیا را داشته باشد.
به همین دلیل، قرآن همواره خشوع موردنظر خود را در نسبت باایمان، یاد خدا و صلاة در همین دنیا معرفی میکند؛ جایی که هنوز امکان نرمشدن قلب، پذیرش حقیقت و جهتگیری آگاهانه وجود دارد.
جمعبندی: خشوع در قرآن چیست؟
از کنار هم قرار دادن شواهد لغوی و آیات قرآن، به نظر میرسد خشوع در اصل به حالتی از نرمی، پذیرندگی و تأثرپذیری در برابر خدا و حقیقت الهی اشاره دارد.
محوریترین آیه در توضیح این مفهوم، آیه ۱۶ سوره حدید است؛ جایی که خداوند خشوع قلب را در برابر قساوت قلب قرار میدهد. همین تقابل نشان میدهد که خشوع، پیش از آنکه به ظاهر رفتار انسان مربوط باشد، به وضعیت درونی قلب او بازمیگردد.
قلب خاشع، قلبی است که توان تغییر کردن را حفظ کرده است. در برابر حقیقت مقاومت نمیکند. اجازه میدهد یاد خدا در او اثر بگذارد و راه ورود هدایت الهی را بر خود نبندد.
صاحب قلب خاشع؛ در سختی و آسانی، در غم و شادی، در گرفتاری و آرامش، در هر فرقه و آیین و هر دستهبندی و طبقه اجتماعی که باشد، دلش به حضرت حق متصل است؛
و هر سخنی که بوی توحید میدهد ـ از هر دهانی که بیرون بیاید ـ به جانش مینشیند و آن را میپذیرد.
خشوع از نگاه قرآن، زنده نگه داشتنِ این آمادگی در قلب انسان است که هر بار با یاد خدا و حقیقت الهی روبهرو میشود، اجازه دهد آن حقیقت در جانش اثر بگذارد. کیفیتی که هر چه زندهتر بماند، هدایت الهی آسانتر در قلب انسان کارگر میشود و ایمان او را عمیقتر میکند.
در مقابل، قساوت قلب زمانی آغاز میشود که انسان به تدریج این آمادگی را از دست بدهد. وقتی فاصله گرفتن از یاد خدا طولانی شود، قلب سخت میشود و توان اثرپذیری و پذیرش هدایت در آن کاهش مییابد.
شاید بتوان تمام آنچه قرآن درباره خشوع میگوید در یک جمله خلاصه کرد:
خشوع آن است که قلب انسان در برابر خدا و حقیقت او، نرم و آماده پذیرش باقی بماند.
از این رو، خشوع در قرآن تنها یکی از صفات مؤمنان نیست؛ بلکه یکی از مهمترین شرایط بهرهمندی از هدایت الهی است.
مطالب پیشنهادی برای مطالعه بیشتر
منابع و مآخذ:
۱- قرآن کریم
۲- مصباحالمنیر فیومی
۳- مقاییساللغة ابن فارس
۴- الفروقاللغویة ابی هلال عسکری
۵- مفردات في غریب القرآن راغب
۶- لسانالعرب ابن منظور
۷ – التهذیباللغة ازهری
۸- التحقیق فی معانی کلمات القرآن حسن مصطفوی
۹- تفسیر المیزان علامه طباطبایی
۱۰- مراحل اخلاق در قرآن آیت الله جوادی آملی
هدف این مقاله ارائهٔ برداشت قابلفهم، کاربردی و مفید برای زندگی روزمره شماست. با این حال، همواره پذیرای نقد و نظر خوانندگان هستم و شما میتوانید بازخورد و برداشت خود را با من در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.