چرا خدا از همان آغاز از قلم گفت؟
چرا خدا از همان آغاز از قلم گفت؟

بعضی حقیقتها را بارها میشنویم، اما چیزی در زندگی ما تغییر نمیکند.
بارها دربارهٔ آنها فکر میکنیم، اما هنوز همان آدم قبلی هستیم.
انگار میان «فهمیدن» و «دگرگون شدن»، فاصلهای وجود دارد.
برای درک بهتر باید به لحظهٔ آغاز وحی، دقت کنیم.
اولین فرمان خدا این بود:
«بخوان.»
خدا به همین فرمان اکتفا نکرد.
تنها چند آیه بعد، از قلم سخن گفت:
«الَّذِي عَلَّمَ بِالقَلَمِ»
و این نگاه ویژه تا آخرین روزهای وحی ادامه یافت.
- خدا به قلم سوگند میخورد.
- در طولانیترین آیهٔ قرآن، دستور به نوشتن میدهد.
- و بارها از کتاب و کتابت سخن میگوید….
حالا خودت را در روزهای آغاز نزول قرآن تصور کن.
در جامعهای زندگی میکنی که قلم، هنوز مهمان همیشگی خانهها نیست و نوشتن مهارتی فراگیر به شمار نمیآید.
در قریش، فقط ۱۷ نفر خواندن و نوشتن میدانند.
اگر تو میخواستی از همین جامعه، ساختن انسانها را آغاز کنی؛ اولین نگاهها را به چه چیزی جلب میکردی؟
اما خدا هدایتش را از «خواندن» آغاز کرد…
و بلافاصله، از «قلم».
انگار خدا از همان آغاز، نگاه انسان را به یکی از ابزارهای عمق بخشیدن به هدایت جلب میکند.
نگاهی به تاریخ، تأثیر این انتخاب خدا را روشن میکند؛
جامعهای که قلم در آن مهارتی فراگیر نبود، چند دهه بعد، خواندن و نوشتن در آن جایگاهی کاملاً متفاوت پیدا کرده بود.
شاید یکی از درسهای آغاز وحی همین باشد؛
خدا تنها حقیقت را به انسان نشان نمیدهد، بلکه به عمیقتر شدن اثر آن در زندگی او نیز میاندیشد.
اگر حقیقتی برایت مهم است…
اگر تصمیمی قرار است مسیر زندگیات را تغییر دهد…
اگر رسیدن به خواستهای را از صمیم قلب دنبال میکنی…
اگر نمیخواهی آنچه فهمیدهای، در شلوغی روزهای زندگی گم شود…
فقط آن را نخوان.
فقط دربارهاش فکر نکن.
قلم را وارد ماجرا کن و آن را بنویس.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.