مهمترین باور در قرآن چیست؟
مهمترین باور در قرآن چیست؟

شاید لازم باشد این مقاله را چندین بار با دقت بخوانید.
من به عنوان کسی که سالها برای درک قوانین خدا در قرآن تمرکز کردهام، هنوز هم هر روز نیاز دارم مطالب این مقاله را به خودم یادآوری کنم.
پس از مطالعه و تفکر دقیق در جملات این نوشته، شما میتوانید کلید درک تمام مفاهیم قرآن را درک کنید.
مقدمه
هر نویسندهای با نوشتن اثرش تلاش میکند تا دانش یا بینشی را به دیگران منتقل کند.
آنچه او مینویسد، بازتابی از نوع نگاهش به جهان است.
کتاب معروف «انسان در جستجوی معنا» نوشتهی دکتر ویکتور فرانکل را در نظر بگیرید.
او در دوران جنگ جهانی دوم به اردوگاه مخوف آشویتس فرستاده شد و تجربههایی دردناک از رنج و اسارت را در کتاب خود شرح داد.
اما در عمق نوشتههایش، یک باور بنیادین شکل گرفته بود:
«انسان اگر معنایی برای زندگیاش بیابد، میتواند از سختترین رنجها عبور کند.»
اگر خواننده این باور اصلی را درک نکند، این کتاب برایش تلخ و پراکنده به نظر میرسد.
به عبارت دیگر، باورِ بنیادین، شاهکلید فهمیدن است.
درک این نکته برای فهمیدن قرآن اهمیت بسیار بیشتری دارد.
اگر آن باور مرکزی را در کلام خدا نیابیم، هرگز هدایت قرآن را درست نخواهیم فهمید.
مهمترین باور در قرآن چیست؟
سالها مطالعه و هزاران ساعت تدبر در آیات قرآن، مرا به این نتیجه رسانده است که تمام مفاهیم این کتاب، بر پایهٔ یک باور ریشهای واحد استوار است.
نماد روشن این باور را در آیهی زیر میتوان دید:
وَإِذا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنّی فَإِنِّی قَريبٌ أُجيبُ دَعوَةَ الدّاعِ إِذا دَعَانِ فَليَستَجِيبوا لی وَليُؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم يَرشُدون
(بقره ۱۸۶)«ای پیامبر، اگر بندگانم از تو دربارهٔ من بپرسند، من نزدیکم؛
همواره دعای هر دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت میکنم.
پس باید آنان نیز دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند تا به خیر وصلاح هدایت شوند.»
این آیه، از چند جهت در سراسر قرآن بینظیر است:
۱. سؤالی که خدا خودش مطرح کرده است
در همهٔ قرآن، خدا به پرسشهای مردم پاسخ داده است؛ پرسشهایی دربارهٔ قیامت، خوراکیهای حلال و حرام، شراب و قمار یا احکام دینی.
اما فقط در این آیه، خدا خودش پرسشی را مطرح کرده و به آن پاسخ داده است.
انگار ذهن انسان در عصر پیامبر هنوز به این سؤال نرسیده بود، اما خدا این موضوع را چنان بنیادی میدانست که خود پیشدستی کرد تا نسلهای بعد بدانند:
حقیقتِ اصلی، نزدیکی همیشگی خدا به انسان است.
۲. یکی از توحیدیترین آیات قرآن
در این آیه، خداوند هفت بار از ضمیر “من” استفاده کرده است.
این تکرار نشاندهندهٔ تأکید کامل بر حضور و نزدیکی شخصیِ خداست.
به عبارت دیگر میتوان گفت که این آیه؛ یکی از توحیدیترین آیات قرآن به حساب میآید.
یعنی مخاطب بداند که رابطهی انسان با خدا مستقیم، زنده و بیواسطه است.
شش نکتهی کلیدی در فهم این آیه
نکتهٔ اول: رابطهای دوطرفه بین انسان و خدا
در این آیه، رابطهٔ خدا با انسان در چارچوب ارباب و بنده تصویر کشیده شده است.
اما این رابطه نه یکطرفه، بلکه دوطرفه و پویاست.
انسان درخواست میکند، و خدا اجابت میکند.
این معنا را آیه «إیّاکَ نَعبُدُ وَإیّاکَ نَستَعین» نیز تأیید میکند.
نکتهٔ دوم: خدا خود را «نزدیک» معرفی کرده است
خدا میتوانست برای معرفی خودش از صفاتی چون رحمان، غفور، قدیر یا علیم و… استفاده کند،
اما در اینجا فقط یک واژه را برگزید: قَریب: یعنی نزدیک در همهٔ زمانها و مکانها.
خدا میخواهد بندگانش وقتی او را به یاد میآورند، چنین تصویری از او داشته باشند: همیشه نزدیک
در قرآن آمده است که خداوند از روح خود در انسان دمید (ص/۷۲، حجر/۲۹).
به این معنا، به محض اینکه ما انسانها از درون خدایی شدیم؛ به تمام مخلوقات دستور داد تا فرمانبردار انسان باشند.
به عبارت دیگر نزدیک بودن ما و خدا اینگونه نیست که ما همیشه با خدا در تماس هستیم؛ بلکه ما درون خدا هستیم.
برای درک بهتر این مطلب را بخوانید.
حضور خدا در وجود ما جاری است؛ نه به معنای یکی بودن، بلکه به معنای حضور بیواسطهی الهی در درون انسان.
شمس تبریزی میگوید:
«ما میپنداریم خدا از بالا ما را میبیند؛ در حقیقت او از درون ما را مینگرد.»
این مفهوم، عمیقترین نوع نزدیکی را توضیح میدهد.
همین معنا را امیرالمؤمنین علی (ع) در نامهٔ ۳۱ نهجالبلاغه به فرزندش امام حسن (ع) چنین توضیح میدهد:
«بدان، خدايى كه گنج هاى آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده، و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده كه از او بخواهى تا عطا كند، درخواست رحمت كنى تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش كسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد كند، و تو را مجبور نساخته كه به واسطهاى پناه ببرى.»
نکتهٔ سوم: خداوند همواره در حال اجابت است
فعل أُجيبُ در عربی «مضارع» است، یعنی کاری پیوسته و مداوم.
واژهٔ اجابت در زبان عربی به معنای مؤثر نمودن و پذیرفتن و حل موضوع است.
خداوند همواره در حال پاسخ دادن و برآوردن خواستههاست.
وقتی بندهای از خداوند درخواستی میکند، خدا ارادهٔ اجابت میکند و تمام ذرات و پدیدههای هستی را بسیج میکند و به گونهای آنها را به کار میاندازد که آن بنده را به خواستهاش برساند.
یادمان باشد که این خدای اجابت کننده در درون ماست.
و چون خدا در درون ما حاضر است، این اجابت از درون ما آغاز میشود.
نکتهٔ چهارم: معنای واقعی دعا
خدا زمانی ارادهٔ اجابت میکند و عناصر هستی را برای رسیدن به خواستههایمان سامان میدهد که ما به عنوان بنده دعا کنیم.
تصور ما از دعا این است که باید به وسیله تشریفاتی خاص؛ خواستهٔ خود را بصورت زبانی به خدا بگوییم
اما دعا فقط گفتنِ کلمات خاص در زمان یا مکان ویژه نیست.
واژهی دعا در اصل به معنای خواستن، طلب کردن و توجه قلبی و رغبت داشتن است.
بنابراین:
دعای ما، همان کانون توجه و تمرکز ذهن ماست.
هرچه را بیشتر به آن توجه میکنیم، در زندگیمان پررنگتر میشود.
دعای ما خیلی زودتر از آنکه بخواهیم آن را در فکرمان بپروریم و برای بیانِ آن، کلمات مناسبی پیدا کنیم؛ توسط خداوند -که از رگِ گردن به ما نزدیکتر است- دریافت شده.
وقتی به صورت مداوم به موضوعی توجه میکنیم، در واقع داریم از خدای درون خود آن را میطلبیم،
و او در حال اجابت است؛ حتی پیش از آنکه بر زبان بیاوریم.
نکتهٔ پنجم: اجابت، نیازمند عمل و ایمان است
خدا در ادامهٔ آیه میفرماید:
«فَليَستَجِيبوا لي وَليُؤمِنوا بي»
یعنی بندگان باید به دعوت خدا پاسخ دهند و به او ایمان آورند.
ایمان، یعنی آرامش در اعتماد به خدا؛
و پاسخ به دعوت او، یعنی عمل کردن به هدایتهایی که خدای درون الهام میکند.
این همان چیزی است که قرآن از آن با عنوان «عمل صالح» یاد میکند:
رفتارهایی که هماهنگ با هدایت الهی درون ما هستند.
نتیجهٔ عمل به این دستورات برای ما رسیدن به رضایت و شادی و کامروایی خواهد بود.
نکتهٔ ششم: هدف نهایی، رشد و شکوفایی انسان است
قرآن این چرخه را چنین خلاصه میکند:
دعا ← اجابت خدا ← هدایت ← ایمان ← رشد و رضایت
خدا تمام وجود انسان را به گونهای سرشته و طراحی نموده که انسان همواره «خواهان» باشد و به داشتههایش قانع نشود.
تمام زیباییهای این دنیا را هم خودش آفریده تا «خواستههایی جذاب» برای انسان باشد.
خودش هم به انسان پیامی امیدبخش فرستاده که از من بخواه تا به تو داده شود: «أُدعونی أستَجِب لَکُم»(غافر۶۰).
خدا ما را «خواهان» آفریده است تا با خواستن، تلاش، دعا و ایمان،
در مسیر رشد و بالندگی قرار گیریم.
همین روند است که انسان را به خیر، سعادت و رضایت درونی میرساند: «لَعَلَّهُم یَرشُدون»
نتیجهگیری
اصل بنیادین تمام قرآن این است که:
انسان با خدایی که درون خود دارد؛ همه کارهٔ زندگی خودش است. به اراده و خواست خداوند، ما خدای زندگی خودمان هستیم.
با اراده و هدایت خدا، هر انسان میتواند در زندگیاش خلاق، مؤثر و توانمند باشد.
به شرط آنکه قوانین الهی را بشناسد، به هدایت او گوش دهد و با ایمان و عمل، همراه شود.
هیچ واسطهای میان انسان و خدا وجود ندارد.
هر انسانی به اندازهٔ تمام پیامبران و امامان و قدیسان به خدای درونش نزدیک است و میتواند به هر خواستهٔ خود برسد.
خدا هیچ محدودیتی برای انسان در این دنیا برای خواستن و رسیدن نگذاشته است.
این همان معنای اساسی است که اگر آن را درک نکنیم و مسئولیت کامل زندگی خود را نپذیریم؛ همه مفاهیم قرآن برای ما معنای درستی نخواهند داشت.
خدا همیشه میگوید:
«بخوان مرا تا اجابتت کنم» (غافر/۶۰)
اگر این باور را درک کنیم، قرآن برایمان به کتابی زنده و هدایتگر تبدیل میشود.
و اگر نپذیریم که مسئول زندگی خود هستیم،
تمام معارف قرآن برایمان در پرده میماند.
🔗 مطالب مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.