اگر از تو درباره من پرسیدند من نزدیکم

اگر از تو درباره من پرسیدند من نزدیکم

دومین دور از جلسات دوره آنلاین «تفکر در قرآن» در حال برگزاری هست و به یکی از آیه‌های بی‌نهایت امیدبخش رسیدیم: آیه ۱۸۶ سوره بقره

خدا در این آیه که از چند نظر در بین تمام آیات قرآن «بی نظیر» هست، گفته: 

فإذا سـألک عبـادی عنَی فأنَـی قریب

اگر از تو درباره من پرسیدند من نزدیکم

ما در یک جلسه به مدت یک ساعت، در دومین دوره آنلاین تفکر در قرآن تلاش کردیم تا به درک بهتری از این آیه برسیم و باورهای خودمون رو در مورد خداوند، بر اساس اون بهتر کنیم.

فایل صوتی این جلسه رو به صورت یک پادکست در انتهای این متن قرار میدم و امیدوارم شما هم با استفاده از اون، ذهنتون رو طبق بیان خدا در این آیه بسازید.

براتون بهترین‌ها رو از خدا آرزو دارم.

1 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

  • چقدر این ایه با ادم حرف میزنه
    من فقط تصور میکنم که خدا تنها و تنها و تنها همین یه ایه رو تو گوش من زمزمه میکنه و من فقط تنها راه سعادتم همین یه ایه ست !!
    اونوقت چطور باورش میکنم ؟چطور روش حساب میکنم؟
    چطور درکش میکنم ؟چطور قلبم رو باهاش تسکین میدم؟
    چطور به کار میگیرمش تو زندگیم ؟چطور شرط خدا رو به جا میارم ؟چطور تو دغدغه های زندگیم استناد میکنم به این ایه و حالم رو خوب میکنم ؟چطور تو هجوم نجواهای شیطان این کلام الله رو پیراهن عثمان میکنم و تو هر زمینه بخاد مایوسم کنه ،سپر خودم قرارش میدم ؟چطور قفلی میزنم رو این ایه و تبدلیش میکنم به مانترایی که قلبم رو نورانی کنه؟چطور در حضور و محضر خدایی که قریب است زندگی رو زندگی میکنم؟چطور لا خوف علیهم ولا هم یحزنون میشم فقط با همین ایه؟چطور چنگ میزنم به این خدایی که اینجوری داره خودشو برای ثریا پرزنت میکنه؟چطور اب پاکی رو میریزم رو تماااام نشدنهای ذهن منطقی ام ؟چطور از رویاهام مراقبت میکنم ؟چطور بغل میکنم هر تضاد رو که بشارت اجابت خواسته هایم رو بهم میده ؟چطور هر روز و شب غرق در سپاس و احساس خوب میشم؟چطور به ارامش محض میرسم تو هیاهوی این دنیا؟چطور ؟چطور؟

    وقتی نزدیک بودنش رو باور کنم به این خدا اجازه خدایی کردن میدم اجازه میدم که با هدایتهاش منو پیش ببره ،و هر بار تو مسایلی که باعث تشویش روحم میشن به هرکسی رو نمیندازم با این باور که «فانی قریب»
    حرفامو گفته یا نگفته میدونه همممشون رو ،اصلا با این خدای قریب هرطور بخام در هر حالتی ارتباط میگیرم ،برای هر حرفی که تو دلم هست مخاطب خاصم قرارش میدم ،نزدیکتر از خودم به خودم حسش میکنم که تنها باید این خدا رو با حفظ
    احساس خوبم و دور شدن ازهرگونه حس بد،
    احساسش کنم ،اون که هست و نزدیکه و جایی نمیره !
    ولی من چقدر میتونم این نزدیکی رو حسش کنم ؟؟
    این فقط به حال قلب من بستگی داره
    «حس خوب»
    ینی تو هم ثریا داری با تک تک وجودت قریب بودنش رو لمس میکنی
    و امان از حال بد !
    که ،در ناکجا اباد دور میزنم دور خودم !!
    و بدون که خدا در هیییییج جایی نیست ،نگرد دختر!!
    که هرچی بگردی ،فاصله ات رو بیشتر و بیشتر میکنی !خدا نزدیکه!بیاد بیار کلام خود اربابت رو !!
    اگه یادت رفته باز بیاد بیار و اینو هم یادت باشه که تا لحظه ای که روحت به سمت خودش برگرده بااااید یاداور بشی اینو برای خودت
    چون ،ذکر و یاد اوری تنها و تنها سلاح تو برای ،حفظ این رابطه اس از جانب تو ،پس هیچ گاه خسته نشو !مدام بگو
    اجازه نده ذهن فراموشکارت و نجوای شیطان ،دست تو دست هم،از یاد تو ببرن کلامش رو !!
    و وقتی به خودت بیای که ببینی
    فرسنگها خودتو از خدای قریبت دور کردی ،حایل هایی چیده ای که قادر به درک قریب بودنش نیستی !!!
    پس هر روز تکرار کن
    و اشک شوق بریز که خدا داره
    اینجوری دلت رو قرص میکنه
    « فانی قریب»
    حالا با این خدا که اشنا شدی و کمی خودتو نزیک کردی بهش
    ببین چطوری خواسته هات رو بهش میگی؟
    با چه ایمان و یقینی؟
    وقتی میگه «اجیب الدعوه اداع اذا دعان »
    ینی من تو این دنیااا فقط همین یه بنده ای که الان داره این ایه رو میخونه رو دارم و تماااام خدایی خودمو برای این تنها بنده ام میخام نشون بدم
    ینی تو هستی ثریا و خدایت ،خدایی که میگه «اجیب الدعوه اداع اذا دعان»
    هر خواسته ای ینی هر خواسته ای،شرط نذاشته ،محدودیت نذاشته،زمان تعیین نکرده،استثنا قایل نشده
    فقط گفته «اجیب الدعوه»
    خدایااا تو که بزرگی ،تو که داری خودتو اینجوری بهم معرفی میکنی ،
    پس چرا واقعااا چرا
    من کم میخام ازت ؟چرا قدرت اجابت کنندگیت رو وصل میکنم به شرایط الان خودم؟چرا کوچیک میکنم خواسته هام رو و از سر و تهشون میزنم بلکه اجابتشون کنی ؟چراااا واقعا چرا؟؟چرا هر چی زمان از اجابت خواسته هام میگزره ،به اجابت کنندگی تو شک میکنم و فک میکنم خدایی که منو از عدم خلق کرد و قدرتش بر تمام عالم چیره است ، الان ضعیف شده ؟؟!!!
    جز اینه که
    به همین یه کلامت که داری باهام حرف میزنی
    ایمان ندارم ؟!!
    داستان همینه بخدا کل قضیه همینه!!
    ایمان ندارم !!
    اگه داشتم که باید هرروزی که فرصت زندگی بهم میدادی ،با کلللی درخواست از درگاهت با انرژی با هیجان با امیید با حالتی که برق میزد چشام ،روزم رو شروع میکردم !!و شب از فرط سپاس گزاری تک تکشون ،اعتراف میکردم که من جز « قلیل عبادی الشکورت هستم خداا»
    درسته
    دقیقا این من هستم که تنها و تنها شرط این بازی رو انجامش نمیدم
    من هستم که
    «فستجیبولی» نیستم !!!
    و به خدایی که اینجوری داره دلم رو محکم میکنه راجب خواسته هام،ایمان ندارم و اجابتش نمیکنم
    وگرنه
    اون هر لحظه ،هرلحظه ینی هرثانیه تو قلبم فریاد میزنه
    این ایه رو
    ولی من صداشو نمیشنوم!!در زیر خروارها باورهای غلط،منطق های عقل محدودم،ضوابط جامعه ،ناکامی های گذشته ام،سرزنش های ذهنم برای عدم احساس لیاقتم،
    نمیشنوم
    کر میشم و کور!!
    نمیبینم قدرتشو !نمیبینم تماام انچه را که از خواسته هایم رو اجابت کرده !!نمیبینم که کل هر انچه در این عالم هست تحت سیطره قدرت اوست!!
    نمیشنوم کلامش رو !!!
    «فلیومنو بی » نیستم !!

    و خدا تا وقتی من بهش اجازه خدایی کردن تو زندگیم رو ندم ،وارد بازی نمیشه !!
    ولی کافیه یکم قلبم رو بسمتش زاویه بدم،کافیه یه ذره باورش کنم،کافیه ولوم صداشو بیشتر کنم تو قلبم،کافیه
    از عالم و ادم ببرم و توجهم بره سمتش
    عجب این خدای قریب من
    خدای سریع الحساب من
    خدای اجیب الدعوه من
    خدای مشتاق تر از من به من
    خدایی میکنه برام چه خدایی کردنی!!!
    فراتر از حد تصورم
    بهم از سر فضلش ،عطا میکنه که
    میشم لعلک ترضی!
    چون خدای من
    خدای رئوفه ،خدای مهربانی هاست!خدای الله اکبر است!

دیدگاهتان را بنویسید