راهکار قرآن برای خروج از چرخهٔ ظلم و احساسات ناخوشایند
راهکار قرآن برای خروج از چرخهٔ ظلم و احساسات ناخوشایند

مقدمه:
هنگامی که از طرف شخص دیگری مورد ظلم واقع میشویم، طبیعتاً وضعیت ناخوشایندی را تجربه میکنیم که ناشی از شکلگیری احساسات ناخوشایند است.
این احساسات میتواند شامل ناراحتی، خشم، ترس، احساس بیعدالتی، درماندگی، ناامیدی، رنجش، احساس قربانی بودن، کاهش اعتمادبهنفس و… باشد.
در این مواقع، نسبت به فرد یا افرادی که آنها را مسبب آن ظلم میدانیم، احساس بدی پیدا میکنیم. ممکن است آنها را مغضوب درگاه خدا بدانیم و انتظار داشته باشیم که خداوند آنها را با عدالت خود به کیفر ظلمشان برساند.
گاهی این احساسات فقط برای مدتی کوتاه همراه ما هستند و بعد فروکش میکنند. اما با چنین افکاری ممکن است برای مدتی نهچندان کوتاه در چرخهٔ افکار و احساسات ناخوشایند گرفتار شویم.
گاهی یک اتفاق نادرست، مدتها و حتی سالها در ذهن ما باقی میماند. بارها آن را مرور میکنیم، دربارهٔ ظالم فکر میکنیم و بهتدریج به این نتیجه میرسیم که زندگی ما به خاطر رفتار آن شخص خراب شده است.
ماندن در چنین فضای فکری و احساسی، قطعاً نتایج خوشایندی نخواهد داشت.
ممکن است در ابتدا فقط یک حق از ما گرفته شده باشد؛ اما بهمرور احساس کنیم فرصتهای آینده، آرامش، احساس خودارزشمندی، امید و حتی امکان پیشرفت نیز از ما گرفته شده است.
در این مقاله تلاش نمودهام پاسخ این سؤال را بررسی نمایم که:
قرآن چه راهکار و استدلالی را برای خارج نمودن ذهن ما از چرخهٔ افکار و احساسات ناخوشایند ناشی از ظلم ارائه کرده است؟
قدم اول: بررسی وضعیت
قبل از پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم است که موضوع را بطور دقیق بررسی نموده و چند مؤلفه را از هم تفکیک نماییم:
واقعیت بیرونی
آغاز این احساسات ناخوشایند؛ محصول یک «اتفاق واقعی» در جهان ما است. اتفاقی که ما آن را مصداق «ظلم» و «ستم» میدانیم.
اینجا تعریف پدیدهٔ ظلم ضرورت مییابد. شاید بتوانیم تعریف ظلم از نگاه قرآن را در این عبارت خلاصه نماییم:
- از بین بردن حق و ادا ننمودن آنچه که حق است. [مصطفوی حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ۱۳۶۸؛ ج۷؛ ص ۲۰۵]
تشخیص و تحلیل ذهنی
پس از بروز آن اتفاق واقعی و در نتیجهٔ تجربهٔ آن، تشخیص میدهیم که «حقی از ما ضایع شده» و به همین دلیل احساس ناکامی و ناراحتی درونی را تجربه میکنم.
اما در این مرحله بهتر است از خود بپرسیم:
- آیا تشخیص من در مورد ضایع شدن حقم درست است؟
- آیا ممکن است که تشخیص من در مورد آنچه که واقعاً اتفاق افتاده دقیق نباشد؟
- آیا آن اتفاق خارجی نمیتواند قرائت دیگری داشته باشد؟
واکنش احساسی در دراز مدت
تجربهٔ احساس ناکامی ناشی از آن اتفاق بیرونی، موجب میشود خاطرات و اطلاعاتی مشابه آن موقعیت را به یاد بیاوریم.
آن خاطرات و اطلاعات، احساس ناخوشایند ما را تشدید میکنند و کمکم چرخهای از افکار و احساسات منفی را به راه میاندازند.
باقی ماندن در این چرخهٔ تاریک؛ احساسات منفی را در درون ما عمیقتر میکنند و به صورتهای مختلفی بروز میکنند. احساسات عمیقی مثل خودسرزنشی، افسردگی، احساس بیارزشی، درماندگی، نفرت ماندگار، رها کردن مسئولیت یا از دست دادن اعتماد به خدا و…
بهتر است در این مرحله به این پرسشها بیندیشیم که:
- آیا به وجود آمدن این چرخهٔ احساسات ناخوشایند نتیجهٔ قطعی و حتمی آن واقعیت بیرونی است؟
- آیا همهٔ انسانها در اثر تجربههای ناخوشایندی بهطور حتمی درگیر چنین موج احساسی و فکری طولانی میشوند؟
قدم دوم: بررسی مفهوم ظلم در قرآن و درسهای آن
بطور کلی از ریشهٔ «ظلم» در قرآن ۳۱۵ مرتبه استفاده گردیده و یکی از واژههای پر کاربرد در قرآن است.
از این میان تعداد ۲۶ مورد مربوط به معنای «تاریکی» هستند که از حوزهٔ معناییِ ظلم اخلاقی جدا میشوند.
بنابراین برای این مقاله، مجموعهٔ ۲۸۹ مورد از کاربردهای قرآنی «ظلم» مورد بررسی قرار گرفته است.
با بررسی دقیق کاربردهای «ظلم» در آیات؛ از طریق روابط درونقرآنی نکات محوری زیر به دست میآید:
وجود ظلم در مناسبات انسانی، حقیقتی غیر قابل انکار است
قرآن وجود ظلم در روابط انسانی را انکار نمیکند.
انسان اختیار دارد و میتواند در تعامل با دیگران، حق آنان را رعایت نکند، از حدود خود تجاوز کند و حق دیگران را ضایع کند.
در آیه ۳۶ سوره بقره داستان سکونت انسان در زمین اینگونه تصویر شده است:
وَقُلنا اهبِطوا بَعضُكُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ وَلَكُم في الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلىٰ حينࣲ
و گفتيم: فرود آیید، برخى از شما «دشمن» برخى ديگر خواهيد بود و براى شما تا مدتى در زمين قرارگاه و بهرهاى خواهد بود
در آیاتی دیگر نیز چنین تصویری از هبوط انسان ارائه شده و عداوت میان انسانها را بهعنوان یک موضوع جاری در زندگی آنها معرفی گردیده است.
عداوت در عربی به معنای تجاوز به حقوق دیگران تعریف میشود. [مصطفوی حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ ۱۳۶۸؛ ج۸؛ ص ۷۵]
البته پدیدهٔ «ظلم» همیشه مورد نکوهش خداوند بوده و قرآن با توضیحات مکرر خود عذابهای دردناکی را برای ظالمین وعده میدهد و انسان را بهطور جدی از ارتکاب ظلم، نهی مینماید؛ اما همین هشدارها نشانگر توانایی انسان برای انجام ظلم هستند.
خداوند هرگز ظلم نمیکند
این موضوع؛ یکی از پرتکرارترین حقایق قرآن است که در ۳۹ آیه بهطور مستقیم بر آن تأکید گردیده و آن را به یکی از محکمات قرآن تبدیل نموده است.
به عنوان نمونه به جملهٔ پایانی آیه ۱۰۸ سوره آلعمران دقت کنید:
وَ مَا اللّهُ يُريدُ ظُلماً لِلعالَمِينَ
و خدا هرگز هیچگونه ظلمی را بر جهانيان نمىخواهد
بر اساس تصریح قرآن، به یقین میدانیم که خداوند هیچگونه ظلمی را در حق مخلوقات خود روا نمیدارد و با همهٔ انسانها بر اساس «عدل» و «قسط» رفتار مینماید.
این موضوع یکی از «اصول توحیدی» است. بنابراین، اگر برداشت و تشخیص ما از رفتار خداوند با این اصل مغایرت پیدا کند و تصور کنیم که رفتار خداوند بر اساس عدل و قسط نیست، باید احتمال خطا را در برداشت و تشخیص خود جستوجو کنیم؛ یعنی یا عدالت الهی را بهدرستی درک نکردهایم و یا آن موضوع و مسئله را بهدرستی نشناختهایم.
درک موضوع عدالت خداوند؛ ارتباط مستقیمی با درک «نحوهٔ تعامل خدا با انسان و انسان با خدا» پیدا میکند و برای ادامهٔ این مقاله لازم است بهطور خلاصه به این سؤال محوری از منظر قرآن پاسخ دهیم:
نحوهٔ تعامل خدا با انسان و انسان با خدا چگونه است؟
قرآن انسان را موجودی بدون اختیار معرفی نمیکند. انسان انتخاب میکند، تصمیم میگیرد، عمل میکند و همواره نتیجهٔ انتخابهایش را تجربه میکند.
اما انتخاب انسان از رفتار بیرونی او آغاز نمیشود.
درون انسان، یعنی خواستهها، باورها و جهتگیری قلبی او، در انتخاب مسیر زندگی او نقش محوری دارد.
هر چیزی که برای انسان مهم میشود، چیزی که آن را خیر یا شر میبیند، چیزی که به دنبال آن میرود، چیزی که از آن میترسد و چیزی که امید خود را به آن میبندد، بر انتخابهای او اثر میگذارد.
مسیر تعامل انسان و خدا را بر اساس مفاهیم قرآنی میتوان اینگونه خلاصه نمود:
- خدا همواره دعاها و خواستههای انسان را اجابت میکند.
- خدا همواره از خود انسان به او نزدیکتر است؛ تمام اتفاقات درونی انسان را میداند و حتی در ارزیابی اعمال، قلب انسان را ملاک و محور معرفی میکند.
- با این توضیحات، دعای اصلی ما همان توجهات قلبی و افکار ریشهای ما هستند که امروزه آنها را بهنام «باورها» میشناسیم.
- پس انسان همواره به وسیلهٔ «کانون توجه قلبی» و «باورهای خود» تمام دنیا و آخرت و آینده و تجربیات و شخصیت خودش را به اذن خدا «خلق» میکند.
البته که این خلق، مستقل از خداوند نیست.
انسان جای خدا نمینشیند و مالک مستقل آیندهٔ خود نیست. خداوند هدایت میکند، راهها را میگشاید، اسباب را فراهم میکند و فضل خود را جاری میسازد؛ اما انسان نیز با آنچه در درون خود میخواهد و باور میکند، در انتخاب مسیر زندگی نقشی تعیین کننده دارد.
این حقیقت مهم؛ کلید درک مفهوم «عدالت الهی» است و همین اصل، وقتی وارد بحث ظلم میشویم، اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند.
توضیح مفصل این رابطه، یعنی ارتباط میان کانون توجه قلبی، خواسته، دعا، انتخاب، هدایت الهی و مسیری که انسان در زندگی طی میکند، در مقالهٔ «مهمترین باور در قرآن» آمده است.
ظلم دیگری از کجا میتواند به ظلم من به خودم تبدیل شود؟
فرض کنیم شخصی واقعاً به من ظلم کرده است.
او حقی را از من گرفته است.
تا اینجا، من مظلوم واقع شدهام.
اما اتفاق دیگری میتواند بعد از آن رخ دهد.
من ممکن است از آن حادثه به این نتیجه برسم که:
«دیگر هیچ چیز خوبی برای من باقی نمانده»
«آیندهٔ من خراب شد»
«من قربانی این آدم هستم»
«دیگر نمیتوانم پیشرفت کنم»
«من به خاطر کاری که او با من کرد، دیگر نمیتوانم زندگی خوبی داشته باشم»
«او قدرت تعیین سرنوشت من را دارد»
اگر این باورها در ذهن من تثبیت شوند، کانون توجه من نیز تغییر میکند.
به جای اینکه به آنچه هنوز در اختیار دارم نگاه کنم، دائماً به چیزی نگاه میکنم که از دست دادهام.
به جای اینکه ببینم اکنون چه انتخابهایی پیش روی من است، دائماً به انتخابی فکر میکنم که شخص دیگری دربارهٔ من انجام داده است.
به جای اینکه از خداوند دربارهٔ مسیر بعدی زندگیام هدایت بخواهم، تمام توجه من متوجه ظالم میشود.
و به تدریج، همان ظلم اولیه که یک محدودهٔ مشخص داشته، در ذهن من گسترش پیدا میکند.
کسی یک فرصت را از من گرفته بود؛ اما من در ذهن خودم آینده را نیز به او واگذار میکنم.
کسی به من آسیب زده بود؛ اما من اختیار آرامش و حرکت بعدی خودم را نیز به او میدهم.
کسی حقی را از من تضییع کرده بود؛ ولی من حقوق دیگری را از خودم تضییع میکنم.
اینجاست که مفهوم ظلم به نفس اهمیت پیدا میکند.
پدیدهای بهنام «ظلم به خود»
این شاخه؛ یکی از پرتکرارترین الگوهای قرآن است. ترکیب «ظلم+نفس» بیش از ۵۴ مرتبه در آیات مختلف تکرار گردیده است.
در مقابل؛ حدود ۱۱ مرتبه بهطور خاص از واژهٔ ظلم در قرآن برای اشاره به «تضییع حقوق دیگران» استفاده شده است و این مقایسه، اهمیت درک مفهوم «ظلم به خود» را آشکار میکند.
همانگونه که اشاره شد؛ در نگاه معنایی که از ریشهٔ «ظلم» در قرآن به دست میآید، مسألهٔ اصلی، تضییع حق و ادا نکردن حقی است که باید ادا شود.
هنگامیکه قرآن از موضوع ظلم به خود سخن میگوید، به این معناست که انسان میتواند حقی از حقوق خودش را ضایع کند.
قرآن نمونههای متعددی از این تعبیر دارد. که بسیار قابل تأمل است. به عنوان مثال در آیه ۲۳۱ سوره بقره به مردانی که همسران خود را طلاق میدهند، دستور داده شده تا رفتاری شایسته با آنان داشته باشند و با رفتار خود به آنها ضرری نرسانند.
در نگاه معمول، هر مردی که مرتکب چنین رفتاری شود به همسر سابق خودش ظلم نموده است. اما در نهایت شگفتی در این آیه میبینیم که گفته شده:
وَمَن يَفعَل ذٰلِكَ فَقَد ظَلَمَ نَفسَهُ
و هر مردی كه چنين رفتار كند، به خودش ستم نموده است
چنین مفهومی هرگز تصادفی نبوده و در آیه اول سوره طلاق نیز تکرار شده است.
با دقت در معنای آیات ظلم به خود به روشنی میتوان دریافت که در نگاه خداوند، همهٔ انواع ظلم؛ نهایتاً «ظلم بهخود» هستند.
از نگاه قرآن؛ ظلم به خود، به معنای «ضایع کردن حق خود» و «جلوگیری از حرکت خود به سوی کمال» تعریف میشود.
ظلم به خود هنگامی آغاز میشود که انسان از زندگی جاودانهٔ خود غافل شود و تأثیر افکار و رفتارش را در خلق آینده و شخصیت خود فراموش نماید و امور کماهمیتتر در نظرش اولویت بیشتری پیدا کند.
مظلوم هم ممکن است ظالم باشد
به آیه ۹۷ سوره نساء توجه کنید که چگونه پایان کار دستهای از مظلومان را که در چرخهٔ احساسات منفی گرفتار ماندهاند به تصویر میکشد:
فرشتگان جانِ کسانی را میگیرند که به خود ستم کردهاند؛ میپرسند: در چه حالی بودید؟ گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان گویند: مگر زمینِ خدا گسترده نبود که مهاجرت کنید؟! پس قرارگاهِ آنها جهنم است؛ و چه بازگشتگاه بدی است!
این آیه دربارهٔ کسانی که خود را در وضعیتی قرار داده بودند که میتوانستند از آن خارج شوند، از تعبیر «ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ» استفاده کرده است.
آن افراد، خودشان را صرفاً قربانی شرایط میدیدند، اما قرآن مسئولیت آنها را به رسمیت میشناسد.
یعنی حتی وقتی انسان در شرایط دشوار قرار گرفته است، هنوز باید باید خود را در میدان اقتدار و اختیار ببیند و امکان حرکت را برای خودش محفوظ بداند.
این دقیقاً همان نقطهای است که میتواند انسان را از چرخهٔ درماندگی بیرون بیاورد.
فرض کنید دو نفر در شرایط بسیار مشابهی قرار گرفتهاند.
هر دو با یک بیعدالتی جدی مواجه شدهاند.
هر دو بخشی از امکانات خود را از دست دادهاند.
هر دو آسیب دیدهاند.
اما ادامهٔ زندگی آنها الزاماً یکسان نیست.
یکی ممکن است سالها در همان حادثه باقی بماند؛ دائماً آن را مرور کند، خودش را قربانی بداند، مسئولیتهای فعلی خود را کنار بگذارد و تمام آیندهٔ خود را به آن حادثه گره بزند.
دیگری ممکن است همان ظلم را ببیند، از آن آسیب ببیند، برای جبران حق خود تلاش کند، اما بعد از آن دوباره از خود بپرسد:
«حالا با آنچه هنوز در اختیار من است، چه میتوانم بسازم؟»
تفاوت این دو نفر در افکاری است که بعد از آن اتفاق در درون آنها شکل گرفته و در انتخابهای بعدی آنها اثر گذاشته است.
این همان نقطهٔ تعیین کنندهای است که باید مراقب باشیم ظلم دیگری را با ظلم خودمان به خودمان ترکیب نکنیم.
ممکن است شخص دیگری یک حق مرا ضایع کرده باشد.
اما اگر من به دلیل آن، حق خودم برای رشد، یادگیری، اصلاح، تلاش، انتخاب، آرامش، توکل و حرکت به سوی کمال را کنار بگذارم، این تضییع حق، دیگر کار آن شخص نیست.
بلکه من خودم در حال ظلم به خودم هستم.
کفر و شرک؛ بیشترین مصادیق ظلم در قرآن
دست کم در ۳۴ آیه از قرآن «کفر» و یا «شرک» از مصادیق ظلم معرفی گردیده است که هر کدام از آنها از مصادیق «ظلم به خود» محسوب میشود.
قرآن در آیه ۱۳ سوره لقمان، شرک را «ظلم عظیم» معرفی میکند:
شرک در معنای قرآنی خود به معنای «قدرت بخشیدن به غیر خدا در ساحت ذهن و رفتار» تعریف میشود.
با این تعریف، یک نکتهٔ مهم دربارهٔ ظلم به نفس روشن میشود.
در تفکر شرک آلود؛ انسانی که به او ظلم شده، به تدریج قدرت ظالم را در ذهن خود بزرگ میکند.
شخص ظالم، حقی را از مظلوم ضایع نموده است؛ اما در ذهن آلوده به شرک، ظالم به فردی تبدیل میشود که میتواند آیندهٔ او را نابود کند، مانع خیر او شود، تمام فرصتهایش را از بین ببرد و حتی مسیر زندگیاش را برای همیشه تعیین کند.
در اینجا ممکن است انسان، بدون اینکه متوجه باشد قدرتی را به یک انسان دیگر نسبت دهد که فراتر از محدودهٔ واقعی قدرت او بوده و فقط در انحصار خداست.
این همان معنای شرک است.
اما ذهن توحیدی در هنگامی که مورد ظلم واقع میشود میگوید: درست است که این شخص به من ظلم کرده و ممکن است واقعاً حقی را از من گرفته باشد؛ ولی «خیر» و «فضل» همچنان فقط در اختیار خداست.
هیچکس نمیتواند مانع فضل خدا نسبت به من بشود.
بنابراین ظلمی را که به من شده؛ به معنای محرومیت قطعی از خیر و پیشرفت تفسیر نمیکنم.
من هنوز اختیار دارم، هنوز میتوانم انتخاب کنم، یاد بگیرم، اصلاح کنم، حرکت کنم و با توکل به خدا مسیر زندگی خودم را ادامه دهم.
اگر حقی از من ضایع شده، برای احقاق آن تلاش میکنم؛ اما اجازه نمیدهم کسی که به من ظلم کرده، علاوه بر حقم، ذهن و آیندهام را هم تصاحب کند.
ظالم میتواند با تضییع حق مظلوم، به او ظلم میکند،
اما اگر مظلوم هم تحت تأثیر این ظلم، حق خودش برای رشد، حرکت، اصلاح و رسیدن به کمال نادیده بگیرد و خود را از رحمت الهی محروم بداند، در واقع خودش هم به خودش ظلم کرده
و چه بسا ظلمی که به خود روا داشته بسیار بزرگتر و مخربتر از آن ظلم ابتدایی باشد.
پس توحید در اینجا یک مفهوم کاملاً عملی پیدا میکند:
من ظلمی را که به من شده انکار نمیکنم؛ اما قدرت ظالم را از محدودهٔ واقعی خودش بزرگتر نمیکنم.
قدم سوم: راهکار قرآن برای برون رفت از چرخهٔ احساسات منفی
تغییر نگاه انسان به مفهوم ظلم
از نگاه جوامع بشری، یک ظالم مسئول تمام ناکامیها و بدبختیها و شکستهای انسان مظلوم معرفی میشود.
ممکن است بعد از تجربهٔ ظلم، ناراحت یا خشمگین باشیم. ممکن است ترسیده باشیم. ممکن است احساس بیعدالتی کنیم.
قرآن چنین احساساتی را نادیده نمیگیرد و همواره بر احقاق حقوق تضییع شدهٔ انسانها تأکید مینماید.
اما از نگاه قرآن، مسئله این است که اجازه ندهیم یک احساس طبیعی، تبدیل به یک باور دائمی دربارهٔ خودمان و آیندهمان شود.
اگر مظلوم با تفکر شرکآلود، توانایی خود را که خدا برای رشد و رسیدن به کمال به او بخشیده نادیده بگیرد؛ در حقیقت به خودش ظلم نموده است.
هر انسانی با تکیه بر قدرتی که خداوند به او اعطا نموده میتواند زندگی خود را در همهٔ زمینهها بهبود بخشد.
تنها منبع فضل و خیر و نعمت؛ خداوند است
شاید مهمترین نقطهٔ آرامش در نگاه قرآن این باشد که بدانیم حق ما در قلمرو سلطنت خداوند، هرگز گم نمیشود.
اگر کسی به من ظلم کرده، معنایش این نیست که خیر از زندگی من نیز بیرون رفته است.
اگر کسی مانع یک مسیر شده، معنایش این نیست که دیگر هیچ مسیر خیری وجود ندارد.
اگر فرصتی از دست رفته، معنایش این نیست که مسیر جریان فضل خداوند نیز از زندگی من قطع شده است.
قرآن در آیه ۲ سوره فاطر میگوید:
ما يَفتَحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِن رَّحمَةٍ فَلا مُمسِكَ لَهَا وَما يُمسِك فَلا مُرسِلَ لَهُ مِن بَعدِهِ
هر رحمتى را كه خدا به روى مردم بگشايد بازدارندهاى نخواهد داشت، و هرچه را باز دارد پس از او فرستندهاى ندارد
کسی نمیتواند چیزی را که خداوند از رحمت خود برای مردم بگشاید، نگه دارد.
و این همان نقطهای است که توحید میتواند آرامش را به انسان برگرداند.
این یک حقیقت است که انسانها میتوانند به یکدیگر آسیب بزنند.
اما من برای آرامش نیاز دارم بدانم که هیچ انسانی صاحب مطلق آینده و خیر من نیست.
ممکن است حقی از من تضییع شود؛ اما من همچنان میتوانم با خداوند، با انتخابهای خودم، با هدایت او و با امکاناتی که هنوز در اختیار دارم، مسیر زندگیم را ادامه دهم.
نتیجهگیری
آن هنگام که در سایهٔ ایمان به فضل و رحمت خداوند، کانون توجه قلبی و درونی خود را از ظلمی که به ما شده، به سوی فضل، رحمت و نعمت بیپایان خداوند تغییر میدهیم، در واقع در حال «تغییر مسیر زندگی خود» هستیم.
بر اساس همان رابطهای که پیشتر دربارهٔ «خلق به اذن خدا» توضیح داده شد، انسان با آنچه در درون خود میخواهد و باور میکند، در انتخاب مسیر آیندهٔ خود نقش تعیینکننده دارد.
بنابراین وقتی کانون توجه ما از فقدان، ظلم و آنچه از دست رفته است، به سوی فضل و رحمت خداوند و آنچه میتوانیم با هدایت او به دست آوریم تغییر میکند، انتخابها و رفتارهای ما نیز در مسیر دیگری قرار خواهند گرفت.
در چنین شرایطی، ما فقط از یک چرخهٔ احساسات ناخوشایند خارج نشدهایم؛ بلکه به اذن خداوند در حال خلق آیندهای متفاوت برای خود هستیم؛
آیندهای که در آن امید، آرامش، رشد و بهرهمندی از فضل خداوند جای بیشتری پیدا میکند و ظلمهایی که در زندگی ما رخ میدهد، بهتدریج کمرنگتر و کماثرتر میشود.
این همان تحقق وعدههای خداوند است؛ وعدههایی که وقتی انسان به آنها ایمان میآورد و کانون توجه و مسیر زندگی خود را بر اساس آنها قرار میدهد، آثار آن را در زندگی خود تجربه خواهد کرد.
پس راهکار قرآن برای خروج از چرخهٔ ظلم، این است که اجازه ندهیم آن ظلم، در ذهن ما به باوری دربارهٔ آیندهمان تبدیل شود؛ اجازه ندهیم قدرت ظالم را بیش از محدودهٔ واقعی آن تصور کنیم و اجازه ندهیم حقی که دیگری از ما گرفته، بهانهای برای تضییع حقوق خودمان شود.
حق ما ممکن است از سوی انسانی تضییع شود؛ اما فضل بینهایت خداوند همچنان جاری است.
و وقتی کانون توجه خود را از آنچه از ما گرفته شده، به سوی آنچه خداوند میتواند به ما عطا کند تغییر میدهیم، با توکل به او دوباره در میدان اختیار و انتخاب خود قرار میگیریم و به اذن خدا، آیندهای را خلق میکنیم که در آن ظلم، هر روز سهم کمتری از زندگی ما خواهد داشت.
مطالب مرتبط
هدف این مقاله ارائهٔ برداشت قابلفهم، کاربردی و مفید برای زندگی روزمره شماست. با این حال، همواره پذیرای نقد و نظر خوانندگان هستم و شما میتوانید بازخورد و برداشت خود را با من در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.