جستجو برای:

مشخص کردن خواسته و درخواست از خدا

مشخص کردن خواسته و درخواست از خدا

پرسش

سؤالی در مورد توضیحات شما در دورهٔ تفکر در قرآن دارم؛ در مورد آیه ۶۱ سورهٔ بقره که در این آیه صحبت از نارضایتی قوم موسی از یک مدل غذا و درخواست عدس و پیاز و… مطرح شده.

در این بخش، شما گفته‌اید که «خدا مخالف با تنوع طلبی نیست؛ ولی باید برای درخواستهای خودمان، دست خدا را باز بگذاریم»

چیزی که ما شنیده‌ایم این است که برای رسیدن به خواسته‌ها اول لازم است که آنها برای خودمان واضح و مشخص باشد.

شما گفتید که «ما اگر زرنگ باشیم، از خدا طلب خیر می‌کنیم».

آیا این «طلب خیر» بعد از واضح شدن خواسته‌هایمان است؟

این جملهٔ شما «آیهٔ ۲۴ سورهٔ قصص» رابه یاد من آورد که در آن موسی از خدا طلب خیر کرد و گفت:

من به هر خیری که از سوی تو به سمت من نازل شود محتاجم

آیا در این آیه موسی امنیت، شغل، آرامش، یک رابطهٔ خوب و بقیهٔ خواسته‌هایش را به صورت واضح می‌دانسته؛

ولی جزئیات را نگفته که حتماً فلان شغل یا فلان شهر و… را می‌خواهم؛ و بعد از وضوحِ خواسته‌هایش از خدا طلب خیر کرده؟

پس طبق این فرمول بنی اسرائیل که در این آیه تنوع را می‌خواسته‌اند باید می‌گفتند که:

خدایا ما عدس و… را می‌خواهیم؛ هوس فلان خوراکی‌ها را کرده‌ایم؛ ولی همه چیز را به تو می‌سپاریم. پس هر خیری که از سمت تو برای ما بیاید، همان بهتر است؟

و چه بسا خدا تنوع‌های بهتری را برای آنها می‌فرستاد؟

آیا این برداشت من (اول وضوح و بعد سپردن به خدا) درست است؟

به طور کلی شیوهٔ درخواست کردن از خدا طبق آیات قرآن چه مدلی دارد؟ اگر راهنماییم کنید ممنون می‌شوم.


پاسخ:

مشخص کردن خواسته و درخواست از خدا

در شیوهٔ دعا و درخواست از خدا، میان بسیاری از ما یک باور اشتباه رواج دارد:
این‌که اگر از خدا چیزی بخواهیم، شاید رسیدن به آن «به صلاح‌مان نباشد» و اگر به آن نرسیدیم، یعنی خدا خیر ما را در نرسیدن به آن خواسته دیده است.
در تأیید این باور، معمولاً بخشی از آیه‌ای از سورهٔ بقره نقل می‌شود که می‌فرماید:

شاید که شما از چیزی خوشتان نمی‌آید در حالی‌که آن برای شما بهتر است
و شاید که چیزی را به شدت دوست دارید در حالی‌که آن برای شما بد است
و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید

اما اگر با دقت به زمینهٔ این آیه نگاه کنیم، خواهیم دید که موضوعِ این آیه، چیز دیگری‌ست.
این آیه در شرایطی نازل شده که پیامبر، مسلمانان را به دفاع در برابر دشمنانی که برای نابودی مدینه و آزادی اندیشهٔ آنان لشکرکشی کرده بودند، دعوت می‌نمود.
بسیاری از مسلمانان از جنگ بیزار بودند، اما قرآن در این آیه به آن‌ها یاد داد که گاهی چیزی که از آن خوشمان نمی‌آید، در واقع راهِ حفظِ جان و اندیشهٔ ماست.
گاهی برای رسیدن به هدف مطلوب؛‌ باید کاری انجام دهیم که دلخواهمان نیست.
پس این آیه دربارهٔ «جنگ» است، نه دربارهٔ رد شدنِ دعا یا بی‌پاسخ ماندنِ خواسته‌ها.
یعنی موضوع، دربارهٔ اطاعت از هدایت الهی است، نه دربارهٔ رد شدن دعا.

در مقابل، قرآن بارها تأکید کرده که خداوند دعای بندگانش را بی‌قید و شرط پاسخ می‌دهد:

«مرا بخوانید تا پاسختان دهم.»
(سورهٔ غافر، آیهٔ ۶۰)

و حتی وعده داده که چه آنان که فقط دنیا را می‌خواهند؛
و چه آنان که آخرت را،
همه به خواستهٔ خود می‌رسند. (البته هر کس به اندازهٔ همت، ایمان و عمل خویش)


قوم بنی‌اسرائیل و بی‌صبری در درخواست

در آیه‌ای از سورهٔ بقره، از گفت‌وگوی بنی‌اسرائیل با موسی سخن گفته می‌شود:
وقتی گفتند «ای موسی! ما هرگز بر یک غذا صبر نمی‌کنیم. از خدا بخواه برای ما از سبزیجات و خیار و عدس و پیاز بیاورد…»

در ظاهر، درخواست آنان طبیعی به نظر می‌رسد، اما موسی در پاسخ گفت:
«آیا چیزی پست‌تر را با چیزی بهتر عوض می‌کنید؟»

سؤال موسی مشخص می‌کند که مسأله، «تنوع‌طلبی» نبود؛ بلکه بی‌صبری و ناسپاسی بود.
قوم بنی‌اسرائیل بارها به جای اعتماد به هدایت خدا، با لجاجت رفتار کردند و نتیجه‌اش را هم دیدند.
اما نکتهٔ ظریف اینجاست: خداوند در همان آیه نشان می‌دهد که حتی با وجود ضعف ایمان و بی‌صبری، باز هم پاسخ درخواستشان را می‌دهد.

«به مصر فرود آیید که آن‌چه می‌خواهید برای شما در آن‌جاست.»

پس ایراد در «درخواستِ مشخص» نبود؛ بلکه در «بی‌اعتمادی و بی‌صبری» بود.
آن‌ها به‌جای همراهی با هدایت خدا، راه خود را انتخاب کردند و همین باعث شد در مسیر سختی و آوارگی بیفتند.


دعای موسی؛ الگویی از درخواست آگاهانه

در آیه‌ای دیگر، موسی را می‌بینیم که پس از فرار از مصر، خسته و تنها در سایه‌ای پناه گرفته و می‌گوید:

«پروردگارا! من به هر خیری که از جانب تو برایم نازل شود نیازمندم.»

در این جمله، ظرافتی عمیق نهفته است.
موسی به‌خوبی می‌دانست چه می‌خواهد:
امنیت، آرامش، شغل، رابطه‌ای سالم و زندگی‌ای تازه.
اما او «چگونگی رسیدن» به آن‌ها را به خدا سپرد.
یعنی خواسته‌هایش واضح بود، ولی در جزئیات دخالت نکرد.
او نگفت چه شغلی، در کدام شهر یا نزد چه کسی؛ بلکه گفت:
هر خیری که از سوی توست، همان بهترین است.

نتیجه چه شد؟
در کمتر از یک روز، موسی به خانه‌ای امن، شغلی مناسب و خانواده‌ای مهربان رسید.
او به خدا اعتماد کرد و خداوند پاسخ اعتمادش را با «آسانی و برکت» داد.


نتیجهٔ نهایی

بر اساس آموزه‌های قرآن، قدم اول در دعا و رسیدن به خواسته‌ها، وضوح است.
باید بدانیم چه می‌خواهیم؛ تا خدا بداند ما را در کدام مسیر هدایت کند.
اگر خواسته‌مان برای خودمان نامعلوم باشد، چگونه انتظار داریم هدایت الهی به آن سمت جریان یابد؟

پس:

  1. خواسته را روشن کنیم.
    از خود بپرسیم دقیقاً چه می‌خواهم؟ چه تجربه‌ای از آن خواسته می‌خواهم؟
    و با تکرار پرسش از خودمان؛ آن خواستهٔ اصلی و ریشه‌ای را در درونمان درک کنیم.

  2. راه را به خدا بسپاریم.
    چون ما «چگونگی» را نمی‌دانیم، اما او به همهٔ راه‌ها آگاه است.
    باید تسلیمِ تدبیر و علم و کارگردانیِ خداوند باشیم؛  پیش‌فرضهای ناقصی که داریم را کنار بگذاریم و از خداوند هدایت بطلبیم.

  3. به هدایت‌هایش عمل کنیم.
    همان‌طور که موسی قدم‌به‌قدم با الهام خدا پیش رفت.

در زندگی روزمره هم می‌شود این را تمرین کرد:
اگر به دنبال رابطه‌ای عاطفی هستیم، خواسته‌مان را از «فرد» به «ویژگی» تبدیل کنیم.
مثلاً بگوییم: من رابطه‌ای می‌خواهم سرشار از آرامش، صداقت، احترام و رشد.
می‌خواهم تجربه‌هایی در رابطه‌ام داشته باشم که مرا سرشار از احساس عشق و محبت کند…
یا اگر در پیِ شغل یا مالی هستیم، بگوییم: خدایا رزقی می‌خواهم که از راهی لذتبخش باشد، برایم برکت بیاورد و در آن رشد کنم.
می‌خواهم با رزق بی‌حساب تو طعم آزادی و آرامش و شادی را تجربه کنم…

درخواست‌های مشخص، ما را در مسیر روشن می‌گذارند؛
و سپردن جزئیات به خدا، راه را آسان می‌کند.

این همان الگویی است که قرآن از گفت‌وگوهای موسی با خدا و تجربهٔ بنی‌اسرائیل به ما می‌آموزد:
وضوح در تعیین خواسته، اعتماد به خدا، عمل به هدایت، و صبر در مسیر.

مدلِ مطلوبی که خدا برای رسیدن به خواسته در قرآن ترسیم کرده همین است:

راهی که نیازمند توحید، توکل، صبر و عمل به هدایتهای خدا و اعتماد به برنامه‌ریزی او است. شاخصهٔ این راه «آسانی» است.

راهی که بنی‌اسرائیل برای رسیدن به خواسته‌های خود (در آیهٔ ۶۱ سورهٔ بقره) پیمود، چون با بی‌صبری و ضعف در باورهای توحیدی و عمل نکردن به هدایتهای خدا بود، راهی سخت و همراه با ذلت و آوارگی بود.

ولی خداوند حتی با وجود تمام این ضعفها آنها را هدایت کرد تا به خواسته‌شان برسند و پس از آنکه دستور خدا را عمل ننمودند، آنها چهل سال در بیابانها آواره شدند تا باورهای توحیدیشان را تقویت کنند و بیاموزند که خداوند روزی رسان بی‌حساب است و باید به برنامه‌ریزی و کارگردانی او اعتماد کنند.

در همین موضوع بخوانید:


ارجاعات قرآنی

دیدگاهتان را بنویسید