جستجو برای:

چرا گاهی باید همهٔ دانسته‌های خود دربارهٔ قرآن را موقتاً کنار بگذاریم؟

چرا گاهی باید همهٔ دانسته‌های خود دربارهٔ قرآن را موقتاً کنار بگذاریم؟

اگر کسی از من بپرسد مهم‌ترین چیزی که در سال‌های مطالعهٔ قرآن آموخته‌ام چیست، احتمالاً پاسخ من یک نکتهٔ زبانی یا تفسیری نخواهد بود.

خواهم گفت:

گاهی بزرگ‌ترین مانع فهم قرآن، ندانستن نیست؛ بلکه دانسته‌های قبلی ماست.

البته منظورم این نیست که باید دانش، ترجمه‌ها، تفاسیر یا پژوهش‌های دیگران را کنار بگذاریم.

من خودم سال‌ها از تلاش‌های ارزشمند مترجمان، مفسران و پژوهشگران استفاده کرده‌ام و همچنان استفاده می‌کنم.

اما به مرور متوجه شدم که میان «خود قرآن» و «آنچه دربارهٔ قرآن شنیده‌ایم» همیشه فاصله‌ای وجود دارد.

فاصله‌ای که اگر مراقب آن نباشیم، ممکن است به تدریج آن‌قدر بزرگ شود که دیگر نتوانیم تشخیص دهیم کدام صدا از خودِ قرآن است و کدام صدا از پیش‌فرض‌های ذهنی ما.

شاید تنها کتابی که بسیاری از ما پیش از خواندنش، تصور می‌کنیم آن را می‌شناسیم، قرآن باشد.

بیشتر ما پیش از آنکه نخستین مطالعهٔ جدی خود را آغاز کنیم، سال‌ها دربارهٔ قرآن شنیده‌ایم.

دربارهٔ خدا، ایمان، آخرت، بهشت، جهنم، اختیار، قضا و قدر، ترس، پاداش، مجازات و ده‌ها مفهوم دیگر.

آن‌قدر شنیده‌ایم که گاهی فراموش می‌کنیم میان «آنچه قرآن می‌گوید» و «آنچه دربارهٔ قرآن شنیده‌ایم» لزوماً علامت مساوی وجود ندارد.

فرض کنید سال‌ها دربارهٔ فردی شنیده‌اید.

دوستانتان دربارهٔ او حرف زده‌اند.

دیگران ویژگی‌هایش را برای شما توضیح داده‌اند.

افراد مختلف، هر کدام از زاویه‌ای خاص او را توصیف کرده‌اند.

حالا روزی فرصتی پیش می‌آید که برای نخستین بار با خودش گفتگو کنید.

اگر تمام مدت فقط به حرف‌هایی که قبلاً دربارهٔ او شنیده‌اید فکر کنید، آیا واقعاً صدای او را خواهید شنید؟

یا همچنان در حال شنیدن صدای دیگران خواهید بود؟

گاهی احساس می‌کنم رابطهٔ بسیاری از ما با قرآن نیز شبیه همین است.

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که پس از مدتی، صدای واسطه‌ها را با صدای متن اشتباه می‌گیریم.

دیگر متوجه نمی‌شویم که میان ما و قرآن، لایه‌هایی از عادت‌های ذهنی، ترجمه‌ها، تفسیرها و برداشت‌های فرهنگی قرار گرفته است.

در نتیجه، وقتی آیه‌ای را می‌خوانیم، گاهی بیش از آنکه معنای آیه را ببینیم، همان چیزی را می‌بینیم که سال‌ها انتظار داشته‌ایم ببینیم.

به همین دلیل است که فکر می‌کنم ترجمه‌ها و تفسیرها فقط اطلاعات منتقل نمی‌کنند؛ آن‌ها عینکی را می‌سازند که ما با آن قرآن را می‌خوانیم.

اگر این عینک شفاف باشد، فهم ما به متن نزدیک‌تر می‌شود.

اما اگر بخشی از آن دچار خطا باشد، ممکن است سال‌ها تصور کنیم قرآن چیزی گفته است که در واقع آن را از دیگران شنیده‌ایم.

خود من بارها با چنین تجربه‌ای روبه‌رو شده‌ام.

سال‌ها برخی مفاهیم قرآنی را بدیهی می‌دانستم؛ تا زمانی که تصمیم گرفتم به جای اکتفا به برداشت‌های رایج، خودِ واژه‌ها را عمیق‌تر بررسی کنم.

برای مثال، سال‌ها هرگاه به واژهٔ «خوف» برمی‌خوردم، ناخودآگاه معنایی نزدیک به ترس، هراس و نگرانی شدید در ذهنم شکل می‌گرفت.

طبیعی بود که در چنین حالتی، بخشی از آیات قرآن نیز برایم رنگ و بوی اضطراب پیدا کند.

اما هرچه بیشتر دربارهٔ ریشهٔ این واژه، کاربردهای مختلف آن در قرآن و تفاوتش با مفاهیم نزدیک به آن تحقیق کردم، بیشتر متوجه شدم که ممکن است آنچه سال‌ها در ذهن من بوده، تمام معنای مورد نظر آیات نباشد.

برای درک اهمیت موضوع کافی است دو برداشت متفاوت را از عبارت «یَخافونَ یَوماً…» در آیه ۳۷ سوره نور با هم مقایسه کنیم:

«مؤمنان از آن روز هراس دارند.»

یا:

«مؤمنان حواسشان به آن روز است.»

شاید در نگاه اول این تفاوت کوچک به نظر برسد؛ اما هر یک از این دو برداشت می‌تواند مدل ذهنی متفاوتی از ایمان در ذهن خواننده بسازد.

در یکی از ترجمه‌ها، ایمان به سمت اضطراب و نگرانی دائمی میل می‌کند.

در دیگری، ایمان بیشتر به سمت هشیاری، مسئولیت‌پذیری و توجه مستمر به حقایق مهم زندگی حرکت می‌کند.

نکتهٔ مهم این نیست که کدام ترجمه را باید بپذیریم.

نکتهٔ مهم این است که متوجه شویم ترجمه‌ها فقط واژه‌ها را جابه‌جا نمی‌کنند؛ آن‌ها تصویرهایی در ذهن ما می‌سازند.

نمونهٔ دیگری که مرا به فکر فرو برد، مفهوم «مشیت الهی» بود.

سال‌ها عبارت «هرچه خدا بخواهد» را به عنوان ترجمه عبارتی مانند «أن یَشاءَ اللّٰه» می‌شنیدم و مانند بسیاری از مردم، ناخودآگاه نوعی ارادهٔ یک‌طرفه را از آن برداشت می‌کردم.

برداشتی که می‌توانست این احساس را ایجاد کند که انسان در برابر خواست خدا تقریباً هیچ نقشی ندارد.

اگر انسان تصور کند همه چیز صرفاً نتیجهٔ خواست یک‌طرفهٔ خداست، ممکن است نقش انتخاب‌ها و مسئولیت‌های خود را کمتر از آنچه هست ببیند.

اما هرچه بیشتر در مفهوم مشیت و کاربردهای آن در قرآن دقت کردم، بیشتر به این فکر افتادم که شاید در بسیاری از موارد، نقش انتخاب و پذیرش انسان نیز بخشی از تصویر باشد؛ بخشی که همیشه در برداشت‌های رایج دیده نمی‌شود.

در اینجا نیز مسئله فقط ترجمهٔ یک واژه نیست.

مسئله این است که این برداشت چه تصویری از رابطهٔ خدا و انسان در ذهن ما می‌سازد.

آیا انسانی مسئول، انتخاب‌گر و پاسخگو در برابر خدا می‌بینیم؟

یا انسانی منفعل که خود را صرفاً تسلیم جریانی می‌داند که هیچ نقشی در آن ندارد؟

هرچه بیشتر مطالعه کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که بسیاری از اختلاف‌ها در فهم قرآن، از خودِ آیات آغاز نمی‌شوند؛ از عینک‌هایی آغاز می‌شوند که با آن‌ها سراغ آیات می‌رویم.

گاهی سال‌ها با یک عینک خاص به قرآن نگاه کرده‌ایم و آن‌قدر به آن عادت کرده‌ایم که دیگر خودِ عینک را نمی‌بینیم.

فقط جهان را از پشت آن می‌بینیم:

پیش چشمت داشتی شیشه کبود زان سبب عالم کبودت می‌نمود «مولوی»

و شاید مهم‌ترین بخش پژوهش، نه پیدا کردن پاسخ‌های جدید، بلکه دیدن همان عینکی باشد که سال‌ها بر چشم داشته‌ایم.

من نمی‌گویم هر آنچه تاکنون دربارهٔ قرآن شنیده‌ایم نادرست است.

نمی‌گویم باید ترجمه‌ها، تفاسیر یا پژوهش‌های پیشینیان را کنار بگذاریم.

فقط می‌گویم گاهی ارزش دارد برای مدتی کوتاه، همهٔ آن‌ها را در پرانتز قرار دهیم.

نه برای رد کردنشان؛ بلکه برای اینکه به خودِ قرآن فرصت سخن گفتن بدهیم.

برای اینکه بتوانیم میان «کلام خدا» و «برداشت‌های ما از کلام خدا» تفاوت قائل شویم.

برای اینکه یک بار دیگر با ذهنی باز به سراغ آیات برویم و از خود بپرسیم:

اگر هیچ‌کس پیش از این دربارهٔ این آیه چیزی به من نگفته بود، خودم از آن چه می‌فهمیدم؟

شاید بسیاری از کشف‌های واقعی از همین نقطه آغاز شوند.

از لحظه‌ای که انسان به جای دفاع از دانسته‌های قبلی خود، آمادهٔ شنیدن چیزی می‌شود که تاکنون نشنیده است.

شاید فهم قرآن از آنجا آغاز نمی‌شود که اطلاعات بیشتری جمع کنیم.

شاید از آنجا آغاز می‌شود که برای مدتی کوتاه، جرأت کنیم میان خودِ قرآن و آنچه دربارهٔ قرآن شنیده‌ایم تفاوت قائل شویم.

و به کلام خدا فرصت دهیم پیش از همهٔ صداهای دیگر، خودش با ما سخن بگوید.

شاید فهم کلام خدا بسیار آسان باشد؛ اگر بتوانیم برای لحظاتی کوتاه، همهٔ چیزهایی را که از دیگران دربارهٔ آن شنیده‌ایم کنار بگذاریم و تلاش کنیم درست مانند یک کتاب معمولی، منظور نویسنده‌اش را درک کنیم.

مقالات مرتبط:

دیدگاهتان را بنویسید