چرا قرآن این همه صفات به ظاهر منفی به انسان نسبت میدهد؟
چرا قرآن این همه صفات به ظاهر منفی به انسان نسبت میدهد؟

در بسیاری از آیات قرآن، وقتی خداوند از انسان سخن میگوید، صفاتی را به او نسبت میدهد که برای ما خوشایند به نظر نمیرسند. صفتهایی مانند:
ستمکار، ناسپاس، عجول، تنگنظر، حریص، ستیزهجو و نادان.
(برای مشاهده مجموعهٔ کامل این صفات، پینوشت این مقاله را ببینید)
در نگاه اول ممکن است این سؤال پیش بیاید:
اگر انسان آفریدهٔ خداست، چرا چنین ویژگیهایی در وجود او قرار داده شده است؟
آیا خدا نمیتوانست انسانی بیافریند که عجول نباشد، حرص نداشته باشد، اشتباه نکند و همیشه بهترین انتخاب را انجام دهد؟
این پرسش، در ظاهر ساده است؛ اما در عمق خود به یکی از بنیادیترین پرسشهای قرآن دربارهٔ ماهیت انسان میرسد.
واژهای که میتواند سرنخ مهمی به ما بدهد
نکتهٔ جالب این است که در بسیاری از آیاتی که این صفات به ظاهر منفی بیان شدهاند، خداوند از واژهٔ «انسان» استفاده میکند.
در حالی که قرآن از واژههای دیگری مانند «بشر»، «بنیآدم» و «ناس» نیز برای اشاره به نوع بشر بهره میبرد.
و استفادهٔ خداوند از کلمات در قرآن بههیچوجه تصادفی نیست.
تأملی بر معنای واژهٔ انسان
واژهٔ «انسان» از ریشهٔ «اُنس» گرفته شده که به معنای نزدیک شدن برای آرامش خاطر است.
این واژه به موجودی اشاره دارد که با دیگران ارتباط میگیرد، با محیط خود آشنا میشود و در پی آرامش و همزیستی است.
انسان موجودی است که در بستر ارتباط، رشد میکند و زندگی او بدون پیوند با دیگران معنا پیدا نمیکند.
اما همین موجود اجتماعی، زندگی خود را از مرتبهای بسیار ابتدایی آغاز میکند.
او در آغاز بیش از هر چیزی درگیر بقاست؛ درگیر تأمین نیازها، رفع ترسها، به دست آوردن امنیت و حفظ منافع خود.
شاید به همین دلیل است که قرآن صفاتی مانند عجله، حرص، بخل و ناسپاسی را به «انسان» نسبت میدهد.
این صفات، توصیف وضعیت اولیهٔ او هستند؛ و نه مقصد نهایی انسان.
چرا خدا انسان را اینگونه آفرید؟
برای پاسخ به این سؤال، توجه به گفتوگوی قرآن دربارهٔ آفرینش انسان در سورهٔ بقره، این موضوع را رمز گشایی میکند.
هنگامی که خداوند از قرار دادن جانشینی در زمین سخن میگوید، فرشتگان میپرسند:
آیا موجودی را در زمین قرار میدهی که فساد و خونریزی میکند؟
این پرسش اشارهای مهم را در خود دارد.
اگر به بسیاری از رفتارهای انسان نگاه کنیم، میبینیم که نگرانی فرشتگان بیدلیل نبوده است.
انسان میتواند خودخواه باشد.
میتواند برای منافع خود با دیگران درگیر شود.
میتواند ظلم کند.
میتواند با ترسِ از دست دادن، حریص و بخیل شود.
اما پاسخ خداوند به فرشتگان نیز بسیار قابل تأمل است:
«من چیزی میدانم که شما نمیدانید».
پس از آن، خداوند «اسماء» را به آدم میآموزد؛ قابلیتی که فرشتگان از آن آگاه نبودند.
گویا خداوند میخواهد توجه ما را به حقیقتی جلب کند:
فرشتگان فقط بخشی از وجود انسان را میدیدند؛ اما خداوند تمام ظرفیت او را میدید.
انسان؛ موجودی با دو نوع انگیزه و حرکت
بسیاری از ما هنگام خواندن آیات مربوط به صفات انسان، ناخودآگاه تصور میکنیم که این صفات، نقصهایی در طراحی انسان هستند.
اما اگر داستان خلقت را کنار این آیات قرار دهیم، تصویر دیگری شکل میگیرد.
انسان با مجموعهای از گرایشهای اولیه وارد دنیا میشود.
برای فهم این مسأله به زندگی کودکان توجه کنید:
کودک عجول است.
فقط همین لحظه را مییبند.
نیازهای خود را در اولویت قرار میدهد.
میخواهد خواستههایش فوراً برآورده شوند.
به آنچه در اختیار دارد وابسته میشود.
این ویژگیها بخشی از طبیعت اولیهٔ او هستند.
اما در همان حال، خداوند ظرفیتهایی را نیز در وجود همان کودک قرار داده که هنوز به فعلیت نرسیدهاند.
ظرفیت یادگیری.
ظرفیت تعقل.
ظرفیت انتخاب.
ظرفیت رشد.
ظرفیت تبدیل شدن به چیزی فراتر از خواستههای لحظهای.
شاید راز انسان در همین ترکیب نهفته باشد.
او نه مانند حیوان؛ صرفاً تابع غرایز است و نه مانند فرشتگان؛ تنها در یک مسیرِ از پیش تعیینشده حرکت میکند.
انسان موجودی است که میتواند در حیوانگونه زیستن باقی بماند، یا راه خداگونه شدن را انتخاب کند.
چرا بسیاری از انسانها در همان مرحلهٔ اولیه باقی میمانند؟
قرآن بارها توجه انسان را به آخرت، حسابرسی و آیندهٔ جاودانهٔ او جلب میکند.
دلیل این تأکید و تکرار چیست؟
زیرا تقریباً همهٔ مشکلات انسان زمانی پدید میآید که تمام زندگی را در همین چند روز دنیا خلاصه کند.
وقتی افق نگاه انسان کوتاه میشود، «عجله» طبیعی به نظر میرسد.
«حرص» مسألهای منطقی خواهد بود.
«بخل» قابل توجیه است.
«رقابت» برای به دست آوردن بیشتر، مهمترین مسئلهٔ زندگی میشود.
اما هرچه نگاه انسان به آیندهای دورتر گسترش پیدا کند، آرامآرام از سلطهٔ این انگیزههای اولیه رها میشود.
او متوجه میشود که با هر انتخاب، در حال ساختن شخصیت خود است.
شخصیتی جاودانه که نتیجهٔ تمام انتخابهای اوست و قرار نیست در مرگ پایان یابد.
پیام اصلی آیات
خداوند در قرآن انسان را موجودی ذاتاً بد معرفی نمیکند.
او موجودی را توصیف میکند که زندگی خود را از سطح نیازهای اولیه آغاز میکند؛ اما برای ماندن در آن سطح آفریده نشده است.
بیان صفاتى مانند عجله، حرص، بخل یا ناسپاسی در قرآن، فقط نقطهٔ شروع داستان انسان را نشانه گرفته است.
در کنار این ویژگیها، خداوند ظرفیتهایی در وجود انسان قرار داده که فرشتگان از آنها آگاه نبودند؛ ظرفیتهایی که میتوانند او را از زندگی صرفاً غریزی فراتر ببرند.
به گفته حافظ:
تو را ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادهست
شاید بتوان این حقیقت را با همان مثال کودک بهتر فهمید.
کودکی را تصور کنید که همهٔ خواستههایش باید همین الآن برآورده شوند.
اگر چیزی را بخواهد، منتظر ماندن برایش دشوار است.
آنچه را در اختیار دارد محکم نگه میدارد و نیازهای خودش را از هر چیز مهمتر میبیند.
هیچکس این رفتارها را نشانهٔ نقص در آفرینش کودک نمیداند.
ما میدانیم که او در آغاز راه است و هنوز ظرفیتهای وجودش به فعلیت نرسیدهاند.
انسان نیز در نگاه قرآن زندگی خود را از مرحلهای مشابه آغاز میکند؛ اما قرار نیست در آن مرحله باقی بماند.
هرچه انسان با آگاهیهای الهی بیشتر آشنا میشود و افق جاودانهٔ زندگی را بهتر درک میکند، همان نیروهایی که روزی او را در بند خواستههای لحظهای نگه میداشتند، به تدریج در مسیر رشد او قرار میگیرند:
عجلهای که او را به دنبال نتیجهٔ فوری میکشاند، جای خود را به صبری فعال میدهد؛ صبری که به او توانایی ادامه دادن مسیر درست تا رسیدن به نتیجه را میدهد.
نیرویی که در آغاز زندگی به صورت اصرار بر خواستههای خود و مقاومت در برابر هر مانعی ظاهر میشود، میتواند در پرتو ایمان؛ به استقامتی تبدیل شود که انسان را در برابر فشار باطل تسلیم نمیکند؛ همان استقامتی که پیامبران را قادر میساخت در برابر مخالفت اکثریت جامعه عقبنشینی نکنند.
و خودمحوریِ طبیعیِ آغاز زندگی نیز در مسیر رشد معنایی تازه پیدا میکند.
انسان در ابتدا تنها به دنبال برآورده شدن خواستههای فوریِ خویش است؛ اما هنگامی که افقی جاودانه برای زندگی خود میبیند، متوجه میشود که مهمترین دارایی او نه خواستههای امروز، بلکه شخصیتی است که با انتخابهایش میسازد.
از اینجا به بعد، همان توجه به «خود» به نیرویی برای خودسازی و ماندن در صراط مستقیم تبدیل میشود.
در این نگاه، رشد انسان به معنای نابود کردن نیروهای اولیهٔ وجود او نیست؛ بلکه به معنای هدایت آنها در مسیر درست است.
همان انرژیهایی که در آغاز زندگی برای بقا ضروری بودند، میتوانند در پرتو آگاهی و انتخاب، به ابزار رشد، تعالی و نزدیک شدن به خدا تبدیل شوند.
جمعبندی
هدف قرآن از یادآوری صفاتی چون عجله، حرص، بخل یا ناسپاسی انسان، تحقیر و تخریب شخصیت او نیست.
قرآن میخواهد نقطهٔ آغاز مسیر را به او نشان دهد.
خداوند انسان را با مجموعهای از انگیزههای اولیه آفرید تا بتواند در زمین زندگی کند؛
اما در همان حال، ظرفیتهایی در وجود او قرار داد که میتوانند او را از محدود شدن به همین انگیزهها فراتر ببرند.
از نگاه خدا، انسانی که تمام زندگی خود را در چارچوب همین انگیزههای اولیه تعریف کند، همیشه در سختی زندگی میکند:
لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ في كَبَدٍ (بلد ۴).
ما انسان را در حال تحمل سختی آفریدهایم
اما هرچه افق نگاه او گستردهتر میشود و این نیروها در مسیر درست قرار میگیرند، آسانی را بیشتر تجربه میکند:
يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ اليُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ العُسرَ (بقره ۱۸۵)
خدا همواره برای شما مؤمنان آسانی میخواهد و برای شما سختی نمیخواهد
شاید راز برتری انسان بر بسیاری از مخلوقات نیز در همین باشد:
اینکه او زندگی خود را از نقطهای پایین آغاز میکند، اما توانایی آن را دارد که آگاهانه رشد کند، بیاموزد، انتخاب کند و از آنچه امروز هست فراتر برود.
وقتی این حقیقت را درک کنیم، دیگر این آیات را سرزنش انسان نمیبینیم؛ بلکه آنها را توصیف نقطهٔ آغاز مسیر او میفهمیم.
در این نگاه، احساس ناخوشایندی که ممکن است از این آیات بگیریم، جای خود را به صلح با خود و اعتماد به حکمت خداوند در آفرینش انسان میدهد.
پیشنهاد مطالعه
پینوشت
صفتهای منفی که خدا برای انسان در قرآن آورده به شرح زیر است:
- انسان ناتوان آفریده شده (نساء ۸۳)
- انسان بسیار ناامید و ناسپاس است (هود ۹)
- انسان بسیار ستمکار و ناسپاس است (ابراهیم ۳۴)
- انسان ستیزهجویی آشکار کننده است (نحل ۴)
- انسان بسیار عجله کننده است (اسراء ۱۱)
- انسان خودخواه است (اسراء ۸۳)
- انسان بسیار تنگنظر است (اسراء ۱۰۰)
- انسان بیشتر از هر چیز مجادله میکند (کهف ۵۴)
- انسان زندگی جاودان بعد از مرگ را باور ندارد (مریم ۶۶)
- انسان از شتاب آفریده شد (انبیاء ۳۷)
- انسان بسیار ستمکار و نادان است (احزاب ۷۲)
- انسان بسیار حریص آفریده شد (معارج ۱۹)
- انسان در برابر خداوند، مغرور است (انفطار ۶)
- انسان همواره با تحمل رنج در حال فعالیت است (انشقاق ۶)
- انسان در سختی و رنج آفریده شد (بلد ۴)
- انسان وقتی خود را بینیاز ببیند، حتماً سرکش میشود (علق ۶و۷)
- انسان نسبت به خدا بسیار بی اعتنا و بی میل است (عادیات ۶)
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.