چرا گاهی خواندن قرآن اضطراب میآورد؟
چرا گاهی خواندن قرآن اضطراب میآورد؟
نگاهی متفاوت به فرآیند هدایت در قرآن

مقدمه
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که هنگام خواندن بعضی از آیات قرآن، به جای آنکه فوراً احساس آرامش کنید، نوعی نگرانی، لرزش درونی یا حتی اضطراب را تجربه کرده باشید.
شاید حتی با خودتان گفته باشید:
پس چرا میگویند قرآن کتاب آرامش است؟
اگر کتاب هدایت است، چرا گاهی حال مرا آشفتهتر میکند؟
آیا دارم قرآن را اشتباه میفهمم؟
یا ایمان من ضعیف است؟
این پرسش، مدتها ذهن خود مرا نیز درگیر کرده بود. بعدها، در گفتوگو با مخاطبانم، متوجه شدم این تجربه فقط برای من نیست؛ افراد دیگری نیز هنگام خواندن و اندیشیدن در آیات قرآن، احساسی شبیه به این را تجربه کردهاند.
اما شگفتانگیزتر از همه این بود که فهمیدم خودِ قرآن، قرنها پیش این تجربه را توصیف کرده است.
برای فهم این موضوع، لازم است به آیهای دقت کنیم که شاید بسیاری از ما بارها آن را خوانده باشیم؛ اما کمتر به ترتیب دقیق و شگفتانگیز آن توجه کردهایم.
بخش اول
نخستین برخورد با حقیقت، همیشه با آرامش آغاز نمیشود
خداوند در آیهٔ ۲۳ سورهٔ زمر، پیش از آنکه از نرم شدن دلها سخن بگوید، تصویری دقیق از نخستین مواجههٔ انسان با قرآن ترسیم میکند:
اغلب هنگام خواندن این آیه، نگاه ما به پایان آن معطوف میشود؛ همانجا که از نرم شدن پوستها و دلها سخن میگوید. اما تمرکز و دقت در ترتیب آیه، پیام مهمی را آشکار میکند:
نخست جمع شدن پوست، سپس نرمی پوست و قلب.
قرآن با ترتیبی که در این آیه ترسیم میکند، صرفاً یک تجربهٔ انسانی را گزارش نمیدهد؛
این آیه بیان یکی از قوانین هدایت است.
نکتهٔ ظریف آیه اینجاست که این تجربه را از ویژگی کسانی میداند که «الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم»؛ انسانهایی که حقیقت هنوز برایشان اهمیت دارد و اگر راهی روشنتر پیش رویشان قرار گیرد، آمادگی دارند که مسیر خود را اصلاح کنند.
بخش دوم
قرآن چه چیزی را در وجود انسان متزلزل میکند؟
تا اینجا به یک نتیجهٔ مهم رسیدیم.
قرآن میگوید نخستین برخورد انسان حقیقتجو با کلام الهی، همیشه با آرامش آغاز نمیشود؛ گاهی با تکانی همراه است.
اما هنوز یک پرسش اساسی باقی مانده است:
این شوک احساسی دقیقاً متوجه چیست؟
چه چیزی در وجود انسان به لرزه درمیآید؟
برای پاسخ، لازم است کمی دقیقتر به شیوهٔ هدایت قرآن نگاه کنیم.
هدایت، فقط اضافه شدن اطلاعات نیست
ما معمولاً هدایت را در نتیجهٔ افزایش اطلاعات میدانیم.
تصور میکنیم هرچه انسان مطالب بیشتری بداند، هدایتیافتهتر است.
اما قرآن تصویری عمیقتر از هدایت ارائه میدهد.
اگر هدایت فقط به معنای دانستن بود، همیشه باید آگاهترین انسانها؛ هدایتیافتهترین انسانها نیز میبودند؛
در حالی که قرآن بارها نشان میدهد میان «دانستن» و «هدایت یافتن» فاصلهای عمیق وجود دارد.
به نظر میرسد هدایت، پیش از آنکه بر حجم دانستههای انسان بیفزاید، شیوهٔ نگاه او را اصلاح میکند.
زیرا رفتارهای ما فقط از اطلاعاتمان سرچشمه نمیگیرند؛ از برداشتی سرچشمه میگیرند که از خدا، از خودمان و از جهان داریم.
وقتی این برداشتها تغییر کنند، طبیعی است که بسیاری از تحلیلها، تصمیمها، احساسات و حتی تفسیرهای گذشته نیز دستخوش تغییر شوند.
حقیقت، پیش از آنکه چیزی بیفزاید، خطاها را آشکار میکند
فرض کنید از کودکی دچار کوررنگی بودهاید.
سالها همهٔ رنگهای جهان را به صورت نادرست دیدهاید و بر اساس همان تصویر، زندگی کردهاید.
اکنون کسی عینکی در اختیارتان میگذارد که برای نخستین بار رنگها را برای شما به درستی نشان میدهد.
اولین اتفاق چیست؟
احتمالاً قبل از هر چیز متوجه میشوید که بسیاری از چیزهایی که سالها بدیهی میدانستید، آنگونه که تصور میکردید نبودهاند.
همین کشف، اگرچه آغاز درست دیدن است، اما در همان لحظهٔ نخست میتواند تکاندهنده باشد.
قرآن نیز چنین میکند.
پیش از آنکه چیزی به نگاه انسان اضافه کند، خطاهایی را آشکار میکند که سالها به جای حقیقت در ذهن او نشستهاند.
از همین رو، آن احساس آشفتگی، معمولاً از خود حقیقت سرچشمه نمیگیرد؛ بلکه از فرو ریختن اطمینانی ناشی میشود که بر پایهٔ برداشتی نادرست شکل گرفته بود.
آنچه میلرزد، خودِ انسان نیست
اینجا لازم است میان دو چیز تفاوت بگذاریم.
میان «انسان» و «برداشتهای او»
گاهی وقتی یکی از باورهایمان به چالش کشیده میشود، احساس میکنیم این خودِ ما هستیم که زیر سؤال رفتهایم.
در حالی که این دو یکی نیستند.
اگر جیپیاس به شما اعلام کند که در مسیر اشتباهی حرکت میکنید، آیا قصد دارد که ثابت کند شما بیدقت هستید؟
آیا میخواهد شخصیت شما را تخریب کند؟
مسلماً نه.
فقط نشان میدهد مسیری که انتخاب کردهاید، به مقصد نمیرسد.
قرآن نیز چنین میکند.
آنچه قرآن به چالش میکشد، نظام فکری و برداشتهایی است که مسیر زندگی انسان را شکل دادهاند.
شاید یکی از مهمترین آثار هدایت نیز همین باشد که انسان بتواند میان «خود» و «برداشتهای خود» فاصله بگذارد.
قرآن بارها باورها، کجفهمیها و شیوه نگاه مشرکان و منافقان را نقد میکند؛
اما در خلال شدیدترین انتقادهایش نیز بارها اشاره میکند که «اگر آنان مسیر خود را تغییر دهند، خداوند؛ توبه کنندگان را دوست دارد.»
گویی از نگاه قرآن، خطا بخشی از هویت انسان نیست؛ بلکه موضوعی است که میتواند اصلاح شود.
وقتی انسان این پیام قرآن را درک کند، دیگر شخصیت خود را به باورهایی که در ذهنش شکل گرفتهاند گره نمیزند.
اگر حقیقت، نادرستی یکی از باورهایش را آشکار کند، اصلاح آن را شکست خود نمیبیند؛ بلکه آنرا گامی برای نزدیک شدن به حقیقت میداند.
در نتیجه آمادگی بیشتری پیدا میکند تا حقیقت را، هرچند برخلاف تصورهای پیشینش باشد، بپذیرد.
چرا این لرزش، نشانهٔ سلامت است؟
اکنون معنای تعبیر «الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم» روشنتر میشود.
در پژوهشهای پیشین دیدیم که خشیت صرفاً به معنای ترس نیست؛ بلکه نوعی حساسیت نسبت به حقیقت است.
انسانِ دارای خشیت، اگر نشانهای از حقیقت ببیند، از کنار آن بیتفاوت عبور نمیکند.
به همین دلیل، قرآن این تجربه را به چنین انسانی نسبت میدهد.
کسی که هنوز آمادگی دارد برداشتهای خود را دوباره بررسی کند.
اگر بفهمد راه روشنتری پیش روی او قرار گرفته است، حاضر است مسیرش را اصلاح کند.
در مقابل، کسی که از پیش تصمیم گرفته است تا به هر قیمتی پیشفرضهای قبلی خود را حفظ کند، ممکن است قرآن را بارها بخواند؛ اما چیزی در درونش جابهجا نشود.
از این منظر، تکان خوردن در برابر حقیقت، بیش از آنکه نشانهٔ ضعف باشد، نشانهٔ زنده بودن قلب است.
اما این لرزش به کجا میانجامد؟
تا اینجا روشن شد که قرآن، شخصیت انسان را هدف قرار نمیدهد.
آنچه که قرآن به لرزه درمیآورد، نظامی از برداشتها و پیشفرضهایی است که سالها نگاه انسان را شکل دادهاند.
اما هنوز پرسشی مهم باقی مانده است.
اگر این پیشفرضها فرو بریزند، چه چیزی جای آنها را میگیرد؟
قرآن انسان را پس از ویران شدن تصویرهای پیشین، با چه شناخت تازهای روبهرو میکند؟
پاسخ این پرسش، ما را به قلب پیام قرآن نزدیکتر میکند؛ جایی که روشن میشود بنیادیترین تحولی که قرآن در انسان ایجاد میکند، از شناخت پروردگار آغاز میشود.
بخش سوم
چرا پذیرش حقیقت گاهی دشوار است؟
فهمیدیم که آنچه در نخستین برخورد با قرآن به لرزه درمیآید، ساختاری از برداشتها و پیشفرضهایی است که سالها با آنها زندگی کردهایم.
اما هنوز یک پرسش مهم باقی مانده است.
اگر اصلاح این برداشتها به سود انسان است، چرا پذیرش آن گاهی اینقدر دشوار به نظر میرسد؟
چرا انسان، حتی وقتی حقیقت را دوست دارد، باز هم در نخستین مواجهه با آن احساس بیقراری میکند؟
شاید پاسخ را باید در ویژگیای جستوجو کرد که تقریباً همهٔ ما با آن زندگی میکنیم.
ما فقط از باورهای درست خود دفاع نمیکنیم
انسان معمولاً از هر باوری که سالها با آن زندگی کرده است دفاع میکند؛
خواه درست باشد، خواه نادرست.
زیرا باورهای ما بهتدریج بخشی از شیوهٔ نگاه ما را میسازند؛ تصویری که سالها با آن جهان را دیده و زندگی کردهایم.
ما با این باورهاست که خدا را میشناسیم، خودمان را تفسیر میکنیم، آینده را پیشبینی میکنیم، تصمیم میگیریم، امیدوار میشویم و گاهی نیز میترسیم.
به همین دلیل، وقتی یکی از این پیشفرضها به چالش کشیده میشود، ذهن انسان در نخستین واکنش احساس میکند بخشی از ثبات گذشتهاش در حال فرو ریختن است.
بسیاری از حکایتهای مکرر قرآن از مقاومت انسانها در برابر دعوت پیامبران؛ از چنین احساسی سرچشمه میگیرد.
این مقاومت، گاهی از دلبستگی انسان به تصویرهایی ناشی میشود که سالها با آنها زندگی کرده است.
هر پیشفرض، فقط یک فکر نیست
شاید تصور کنیم یک باور، فقط یک فکر است که میتوان آن را به سادگی کنار گذاشت.
اما در عمل چنین نیست.
هر پیشفرض، به مجموعهای از احساسات، تحلیلها، امیدها، ترسها و تصمیمهای ما گره خورده است.
به همین دلیل، وقتی یکی از آنها اصلاح میشود، فقط یک فکر تغییر نمیکند.
بخش مهمی از شیوهٔ نگاه ما به زندگی نیز در حال تغییر است.
از همین رو، قرآن وقتی با یکی از پیشفرضهای ریشهدار انسان روبهرو میشود، طبیعی است که مرحلهای از لرزشِ شناختی را پدید آورد.
این اضطراب، نشانهٔ رویارویی حقیقت با ساختاری است که سالها در ذهن انسان شکل گرفته و آرامآرام به بخشی از نگاه او به جهان تبدیل شده است.
چرا پذیرفتن حقیقت گاهی دشوار است؟
دوباره به همان مثال جیپیاس برگردیم.
فرض کنید با این تصور که در مسیر درستی حرکت میکنید، ساعتها در جادهای اشتباه رانندگی کردهاید.
تمام مسیرها، تصمیمها و محاسبات خود را بر اساس همان تصور غلط تنظیم کردهاید.
اکنون جیپیاس را روشن میکنید و متوجه میشوید از همان ابتدا مسیر اشتباه بوده است.
مطمئناً اولین احساس، آرامش نیست.
پیش از آنکه مسیر جدید را ببینید، با این واقعیت روبهرو میشوید که باید بسیاری از محاسبات گذشتهٔ خود را دوباره بررسی کنید.
پذیرفتن این واقعیت آسان نیست.
نه به این دلیل که مسیر درست بد است؛ بلکه چون دل کندن از مسیری که ساعتها با اطمینان در آن حرکت کردهایم، برای ذهن انسان هزینه دارد.
به نظر میرسد قرآن نیز با چنین وضعیتی روبهروست.
قرآن فقط مطالب تازهای به انسان نمیآموزد.
گاهی از او میخواهد جرأت کند و دوباره به بدیهیترین پیشفرضهای خود نگاه کند.
پیشفرضهایی که شاید سالها، یا حتی از کودکی، بدون آنکه متوجه باشیم، شیوهٔ دیدن جهان را برای ما ساختهاند.
شاید به همین دلیل باشد که رویارویی با حقیقت، همیشه آسان نیست.
انسان به چیزهایی عادت میکند که سالها با آنها زندگی کرده است؛ حتی اگر بر پایهٔ یک کجفهمی یا پیشفرض نادرست شکل گرفته باشند.
پیشفرضهایی که گاهی در طول قرنها از نسلی به نسلی دیگر به عنوان میراثی ارزشمند منتقل شده است.
اما اگر قرار است نگاه انسان تغییر کند، ناگزیر باید از همین نقطه عبور کند.
شاید به همین دلیل است که قرآن، گاهی هدایت را با یک تکان آغاز میکند.
زیرا تا زمانی که انسان احساس نکند بخشی از نگاهش نیازمند بازنگری است، انگیزهای برای اصلاح آن نیز پیدا نخواهد کرد.
اما قرآن این بازنگری را از کجا آغاز میکند؟
تا اینجا روشن شد که آن لرزش، نتیجهٔ رویارویی حقیقت با پیشفرضهایی است که سالها در ذهن انسان ریشه دواندهاند.
اما هنوز مهمترین پرسش باقی مانده است.
اگر قرآن قرار است این ساختار را اصلاح کند، از کدام بخش آغاز میکند؟
آیا همهٔ پیشفرضها برای قرآن یکسان هستند؟
یا پیشفرضی بنیادین وجود دارد که اصلاح آن، نگاه انسان به همهٔ زندگی را دگرگون میکند؟
پاسخ این پرسش، ما را به قلب پیام قرآن نزدیکتر میکند.
بخش چهارم
آنچه قرآن بیش از هر چیز اصلاح میکند، تصویر ما از خداست
اکنون میتوانیم به مهمترین پرسش مقاله برسیم.
گفتیم قرآن، پیش از آنکه رفتار انسان را اصلاح کند، نگاه او را اصلاح میکند.
و گفتیم آنچه در نخستین مواجهه با حقیقت به لرزه درمیآید، پیشفرضها و برداشتهایی است که سالها با آنها زندگی کرده است.
اما هنوز یک پرسش اساسی باقی مانده است:
قرآن، بیش از هر چیز، کدام پیشفرض را اصلاح میکند؟
به نظر میرسد پاسخ این پرسش، کلید فهم بسیاری از آیات قرآن باشد.
زیرا بنیادیترین تغییری که قرآن در انسان ایجاد میکند، از اصلاح نگاه او به پروردگارش آغاز میشود.
انسان، مطابق خدایی زندگی میکند که میشناسد
شاید بتوان تمام آنچه را تاکنون گفتهایم، در یک جمله خلاصه کرد:
ما مطابق خدایی زندگی میکنیم که در ذهن و قلب خود میشناسیم؛ و نه لزوماً خدایی که قرآن معرفی میکند.
رفتارهای ما، پیش از آنکه نتیجهٔ تصمیمهای روزانه باشند، بازتاب تصویری هستند که از خدا در اعماق وجود خود ساختهایم.
در حقیقت، پیش از آنکه رفتارهای ما شکل بگیرند، نوع نگاه ما به زندگی شکل گرفته است؛ و این نگاه، از تصویری سرچشمه میگیرد که از پروردگار خود داریم.
اگر خدا را بهترین وکیل بدانیم، آینده را به گونهای میبینیم؛ و اگر او را دور از دسترس خود ببینیم، گونهای دیگر.
اگر خدا را رزاق بدانیم، کمبودها برایمان معنایی پیدا میکنند؛ و اگر خود را برای کسب روزی ناتوان و تنها ببینیم، همان کمبودها منشأ نگرانی میشوند.
اگر فضل او را بیانتها بدانیم، بنبستها به معنای پایان راه نخواهند بود؛ اما اگر گمان کنیم همه چیز در نهایت بر دوش خود ماست، اضطراب نیز به بخشی طبیعی از زندگی تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل، قرآن اصلاح را از همین نقطه آغاز میکند.
زیرا تا تصویر انسان از خدا دگرگون نشود، نگاه او به جهان، تحلیل او از حوادث، تصمیمهای او و در نهایت رفتارهایش نیز از همان سرچشمه پیشین تغذیه خواهند کرد.
اختلاف پیامبران با مردم، فقط بر سر «وجود خدا» نبود
قرآن بارها نکتهای شگفتانگیز را یادآوری میکند.
وقتی از مشرکان پرسیده میشد:
چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟
پاسخشان روشن بود:
«الله»
این یعنی مسئله اصلی، انکار اصل وجود خدا نبود.
مسئله، شناخت خدا بود.
اینکه خدا را چگونه میشناسند.
او را چگونه میبینند.
و بر اساس چه تصویری با او زندگی میکنند.
این نکته، فقط درباره مشرکان صدر اسلام نیست.
ممکن است همهٔ ما نام خدا را بر زبان بیاوریم؛ اما آیا همه، خدا را یکسان میشناسیم؟
آیا همه، همان تصویری را از خدا در ذهن داریم که قرآن ترسیم میکند؟
یا بخشی از آنچه درباره خدا میپنداریم، از پیشفرضها، کجفهمیها، تجربههای گذشته یا برداشتهایی سرچشمه گرفته است که سالها پیش در ذهن ما شکل گرفتهاند؟
زندگی، آینهٔ تصویر ما از خداست
برای پاسخ، لازم نیست به سراغ بحثهای پیچیدهٔ کلامی برویم.
کافی است زندگی خودمان را ببینیم.
اگر کسی حقیقتاً باور داشته باشد که خدا بهترین وکیل است، هنگام روبهرو شدن با آیندهٔ مبهم، چه واکنشی نشان میدهد؟
اگر یقین داشته باشد که فضل خدا هیچ مانعی را به رسمیت نمیشناسد، آیا بسته شدنِ یک راه را «پایان همه چیز» میبیند؟
اگر باور کند که روزی تنها در دست خداست، آیا به همان اندازهٔ قبل؛ نگران از دست دادن فرصتها خواهد بود؟
و اگر یقین داشته باشد که جهان بر پایهٔ سنتهای حکیمانهٔ الهی اداره میشود، آیا با هر حادثهای احساس میکند همه چیز از کنترل خارج شده است؟
پاسخ این پرسشها، بیش از آنکه باورهای زبانی ما را آشکار کند، باورهای قلبی ما را نشان میدهد.
زیرا انسان، در لحظههای اضطراب، همانگونه زندگی میکند که خدا را در عمق جان خود میشناسد.
پس چرا قرآن گاهی انسان را به لرزه درمیآورد؟
اکنون شاید بتوان علت آن تکان آغازین را بهتر فهمید.
وقتی قرآن، خدا را آنگونه که هست معرفی میکند، طبیعی است که بسیاری از تصویرهایی که سالها به جای شناخت خدا در ذهن ما نشستهاند، دیگر توان ایستادن نداشته باشند.
یکییکی فرو میریزند.
و فرو ریختن هر بنای ذهنی، حتی اگر بر خطا بنا شده باشد، در لحظهٔ نخست احساس ثبات گذشته را از انسان میگیرد.
شاید به همین دلیل است که بعضی از انسانها هنگام خواندن قرآن احساس میکنند چیزی در درونشان به لرزه افتاده است.
در حقیقت آنچه به لرزه درآمده، تصویری است که سالها به جای شناخت واقعی خدا، در ذهن ما زندگی کرده است.
و درست از همین نقطه، مرحلهٔ تازهای آغاز میشود.
قرآن انسان را در ویرانههای این تصویرهای فرو ریخته رها نمیکند؛ بلکه آرامآرام تصویری را میسازد که بر حقیقت استوار است.
بخش پنجم
قرآن انسان را در ویرانهٔ باورهای پیشین رها نمیکند
اکنون میتوان فهمید چرا آن اضطراب اولیه قرار نیست ماندگار باشد.
اگر از ابتدای مقاله همراه ما بوده باشید، اکنون پاسخ بخش مهمی از آن پرسش آغازین روشن شده است.
دیدیم آنچه که در نخستین مواجهه با قرآن به لرزه درمیآید، برداشتهایی هستند که انسان برای سالها با آنها زندگی کرده است. همچنین دیدیم که یکی از بنیادیترین این برداشتها، تصویر انسان از پروردگار خویش است.
اما آیا کار قرآن همینجا پایان مییابد؟
آیا مأموریت قرآن فقط فرو ریختن تصویرهای نادرست است؟
آیه، دقیقاً در همین نقطه ادامه مسیر را نشان میدهد:
«ثُمَّ تَلينُ جُلودُهُم وَقُلوبُهُم إِلىٰ ذِكرِ اللّهِ»
«سپس پوستها و دلهایشان به سوی یاد خدا نرم میشود»
همین «ثُمَّ» مسیر هدایت را ترسیم میکند.
پس از آن تکان…
مرحلهای تازه آغاز میشود.
مرحلهای که در آن، شناختی روشنتر از پروردگار، آرامآرام جای همان تصویرهایی را میگیرد که در برابر حقیقت به لرزه درآمده بودند.
اگر قرآن تنها باورهای گذشته را فرو میریخت، هدایت ناتمام میماند
انسانی که یقینهای پیشین خود را از دست بدهد، اما به شناختی استوار نرسد، نه تنها آرامتر نخواهد شد؛ بلکه سرگردانتر میشود.
اما قرآن چنین نمیکند.
هرجا تصویری نادرست را کنار میزند، همزمان افق تازهای از شناخت خدا را نیز پیش روی انسان میگشاید.
گویی آن لرزش، مقصد نیست.
آغاز ساختن است.
ساختن نگاهی که این بار بر حقیقت استوار شده است.
اینجا شاید لازم باشد کمی بیشتر در معنای «ذکرالله» تأمل کنیم
اگر مقصود از ذکر خدا، تنها بر زبان آوردن نام او بود، ارتباط آن با مسیری که آیه ترسیم کرده چندان روشن به نظر نمیرسید.
چگونه ممکن است شوک ناشی از فرو ریختن یک جهانبینی، تنها با تکرار چند واژه به آرامش تبدیل شود؟
به نظر میرسد «ذکرالله» در این آیه، بسیار عمیقتر از یک ذکر زبانی باشد.
ذکر، یعنی خدا در نگاه انسان حاضر شود.
یعنی انسان، جهان را با شناختی که از پروردگارش پیدا کرده است ببیند.
وقتی با آینده را نگاه میکند، خدا را «بهترین وکیل» ببیند.
وقتی با کمبودها مواجه میشود، خدا را «رزاق» و «وهاب» ببیند.
وقتی در تنگنا قرار میگیرد، فضل خدا را بزرگتر از تمام بنبستها بداند.
وقتی حادثهای رخ میدهد، بداند ذرهای در جهان از قلمرو تدبیر پروردگار بیرون نیست.
در چنین نگاهی، خدا دیگر نه تنها موضوعی اعتقادی؛ بلکه محور تحلیل زندگی میشود.
و هنگامی که نگاه انسان تغییر میکند، تصمیمها، احساسات و رفتارهای او نیز آرامآرام رنگ دیگری میگیرند.
در اینجا اتفاقی بسیار لطیف رخ میدهد
همان حقیقتی که در آغاز، تصویرهای نادرست را به لرزه انداخته بود، اکنون آرامآرام به تکیهگاه انسان تبدیل میشود.
هرچه دیدگاه قرآنی جای تصویرهای پیشین را میگیرد، تعارض میان حقیقت و برداشتهای گذشته کمتر میشود و دل نیز آرامتر میشود.
شاید به همین دلیل است که آیه تنها از نرم شدن قلب سخن نمیگوید؛ بلکه میفرماید:
«تَلينُ جُلودُهُم وَقُلوبُهُم»
پوستها و قلبهاشان نرم میشود
در آغاز رویارویی، اثر حقیقت بر ظاهر انسان آشکار میشود؛ پوستش جمع و منقبض میشود.
سپس همان حقیقت، آرامآرام تا عمق جان او نفوذ میکند و قلبش را نیز نرم میسازد.
گویی همان چیزی که لحظهای پیش موجب لرزش شده بود، اکنون به سرچشمه آرامش تبدیل شده است.
وقتی این آیه را کنار آیه شانزدهم سوره حدید قرار میدهیم، این مسیر روشنتر میشود.
خداوند میفرماید:
«ألَم يَأنِ لِلَّذينَ آمَنوا أن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِكرِ اللّهِ…؟»
آیا برای مؤمنان زمانش نرسیده تا قلبهاشان برای ذکر خدا نرم و اثرپذیر شود؟
مخاطب این آیه، مؤمنانی هستند که پس از مرحلهٔ آغازین رویارویی با حقیقت؛ اکنون باید به مرحلهای عمیقتر از اثرپذیری برسند.
به همین دلیل، سوره زمر و سوره حدید، دو صحنه متفاوت از یک مسیر را نشان میدهند.
در سوره زمر، قرآن آغاز این تحول را به تصویر میکشد؛ جایی که حقیقت، پیشفرضها و کجفهمیهای ریشهدار انسان را آشکار میکند، آنها را به لرزه درمیآورد و سپس شناختی تازه از خدا را جایگزین آنها میسازد.
اما سوره حدید، انسان را به ادامه همین مسیر فرامیخواند.
گویی از مؤمنان میپرسد:
اکنون که خدا را روشنتر شناختهاید، آیا زمان آن نرسیده است که دلهایتان نیز بیش از پیش در برابر این شناخت نرم و اثرپذیر شوند؟
در هر دو آیه، مقصد یکی است:
«ذکرالله»
با این تفاوت که یکی آغاز راه را نشان میدهد و دیگری ادامه آن را.
سوره زمر، حرکت را از نخستین تکان آغاز میکند و به نرمی پوست و قلب میرساند.
سوره حدید، انسان را دعوت میکند که این نرمی و اثرپذیری را در جان خود عمیق و پایدار کند.
وقتی این دو آیه را کنار هم میگذاریم، الگویی منسجم پیش چشم ما شکل میگیرد:
ابتدا حقیقت، پیشفرضها و تصویرهای نادرست را آشکار میکند.
سپس شناختی درست از پروردگار، جای آنها را میگیرد.
این شناخت، به «ذکرالله» تبدیل میشود.
و نتیجهٔ این مسیر، خشوع و آرامشی است که نه بر پایه عادت و تلقین و احساسات زودگذر، بلکه بر پایه شناخت استوار گردیده.
بخش ششم
شاید قرآن اضطراب ایجاد نمیکند؛ اضطرابهای پنهان ما را آشکار میکند
اکنون دوباره به همان پرسشی برگردیم که مقاله با آن آغاز شد.
چرا بعضی از انسانها هنگام خواندن قرآن احساس نگرانی، اضطراب یا تکان درونی میکنند؟
تا اینجا دیدیم که قرآن، گاهی مسیر هدایت را با لرزشی آغاز میکند و سپس همان لرزش، انسان را قدمبهقدم به سوی آرامش میبرد.
اکنون شاید بتوانیم تجربهٔ خودمان را از زاویهای دیگر ببینیم.
وقتی هنگام خواندن قرآن چیزی در درون ما به لرزه درمیآید، واقعاً چه چیزی در حال آشکار شدن است؟
شاید بسیاری از ما سالها برخی باورها را با خود حمل کردهایم؛ باورهایی که آنقدر با آنها زندگی کردهایم که دیگر آنها را از حقیقت جدا نمیکنیم.
بعضی از این پیشفرضها از برداشتهای نادرست ما دربارهٔ خدا سرچشمه گرفتهاند.
گاهی از آموزشهایی که بیش از آنکه شناخت خدا را در دل انسان بنشانند، بر ترس تکیه داشتهاند.
بعضی دیگر؛ از تجربههای تلخ گذشته.
و گاهی حتی از کجفهمیهایی که سالها بیآنکه متوجه باشیم، در ذهن ما ریشه دواندهاند.
در چنین وضعیتی، طبیعی است که هنگام خواندن قرآن، تنها با متن آیات روبهرو نباشیم؛ بلکه همزمان با همهٔ آن پیشفرضها نیز مواجه شویم.
برای نمونه، ممکن است کسی از کودکی بارها شنیده باشد که بعضی آیات، «آیات بد» هستند.
شاید این برچسب، از تجربههایی مانند استخاره آغاز شده باشد.
یا از واکنش اطرافیان.
یا از تکرار یک برداشت نادرست که آرامآرام در ذهن او تثبیت شده است.
سالها بعد، وقتی همان آیات را میخواند، ممکن است ذهن او پیش از آنکه فرصت کند معنای آیه را بفهمد، همان برچسب قدیمی را دوباره فعال کند.
در چنین وضعیتی، واکنش انسان الزاماً واکنش به خودِ قرآن نیست.
بلکه آن اضطراب، از شبکهای از تداعیها، پیشفرضها و کجفهمیهایی سرچشمه میگیرد که پیش از مواجهه با قرآن در ذهن او ساخته شدهاند.
شاید بتوان این حقیقت را از زاویهای دیگر نیز دید.
گاهی ما گمان میکنیم قرآن آرامش ما را بر هم زده است.
اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم آنچه از میان رفته، آرامشی بوده که بر پایهٔ تصویری نادرست بنا شده بود.
آرامشی شبیه آرامش رانندهای که هنوز نمیداند مسیرش اشتباه است.
وقتی حقیقت آشکار میشود، طبیعی است که آن آرامش دوام نیاورد.
اما آیا از بین رفتن چنین آرامشی، زیانآور است؟
یا آغاز رسیدن به آرامشی عمیقتر و استوارتر؟
شاید به همین دلیل باشد که قرآن، انسان را در همان مرحلهٔ نخست رها نمیکند.
همزمان که تصویرهای نادرست را کنار میزند، شناختی تازه از پروردگار را نیز پیش روی او میگذارد.
شناختی که آرامآرام جای همان تصویرهای پیشین را میگیرد.
و هرچه این شناخت عمیقتر میشود، اضطراب نیز جای خود را به اطمینان میدهد.
شاید اکنون بتوانیم تجربهٔ نخستین برخورد با قرآن را طور دیگری بخوانیم.
شاید قرآن چیزی به اضطرابهای ما اضافه نمیکند.
شاید فقط آنها را آشکار میکند.
شاید نشان میدهد بخشی از نگرانیهای ما، پیش از آنکه از خودِ قرآن برخاسته باشند، از تصویرهایی سرچشمه گرفتهاند که سالها به جای شناخت واقعی خدا در ذهن ما زندگی کردهاند.
و شاید درست از همین نقطه، درمان آغاز میشود.
نه با نادیده گرفتن آن لرزش…
بلکه با همراه شدن با مسیری که قرآن آغاز کرده است؛
مسیری که از آشکار شدن کجفهمیها شروع میشود،
به شناختی روشنتر از پروردگار میرسد
و سرانجام دل را به آرامشی میرساند که بر حقیقت استوار است.
بخش هفتم
شاید پرسش اصلی، از ابتدا چیز دیگری بوده است
اگر از آغاز مقاله تا اینجا مسیر آیات را کنار هم بگذاریم، متوجه خواهیم شد که پرسش اصلی قرآن، چیز دیگری است.
قرآن بیش از آنکه بخواهد علت اضطرابی را که بعضی افراد هنگام خواندن آیات تجربه میکنند توضیح دهد، میخواهد منشأ آن را آشکار کند.
دیدیم که آن لرزش نخستین، از برخورد حقیقت با پیشفرضهایی پدید میآید که سالها در ذهن ما شکل گرفتهاند؛ پیشفرضهایی درباره خدا، درباره خودمان و درباره جهانی که در آن زندگی میکنیم.
به همین دلیل، شاید سؤال درست این نباشد:
«چرا بعد از خواندن قرآن احساس اضطراب کردم؟»
بلکه این باشد:
آنچه با خواندن قرآن در وجود من به لرزه افتاد، چه بود؟
کدام تصویر؟
کدام پیشفرض؟
کدام کجفهمی؟
کدام برداشتی که سالها آن را حقیقت میپنداشتم؟
اگر پاسخ این پرسش روشن شود، بسیاری از تجربههایی که هنگام خواندن قرآن برایمان مبهم بودند، معنای دیگری پیدا میکنند.
شاید قرآن، اضطراب را ایجاد نمیکند؛ حقیقت را آشکار میکند
اگر تمام آنچه تاکنون دیدیم را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت:
قرآن، پیش از آنکه آرامش تازهای به انسان بدهد، حقیقت را آشکار میکند.
و حقیقت، گاهی نخستین بار که با پیشفرضهای ریشهدار ما برخورد میکند، مرحلهای از لرزشِ شناختی را به وجود میآورد.
این لرزش، برای همه یکسان نیست.
برای یک نفر، از تصویری نادرست درباره خدا آغاز میشود.
برای دیگری، از تجربههای نادرست مذهبی.
برای شخصی، از برداشتهایی که سالها از خانواده یا فرهنگ به ارث برده است.
و برای فردی دیگر، شاید از برچسبهایی که از کودکی روی بعضی آیات خوردهاند.
ممکن است انسان، هنگام خواندن آیات عذاب، در حقیقت با خودِ آیات روبهرو نشده باشد؛
بلکه با تداعیها و برچسبهایی مواجه شده باشد که سالها پیش در ذهن او شکل گرفتهاند.
در چنین وضعیتی، آنچه اضطراب را ایجاد کرده، متن قرآن نیست.
بلکه شبکهای از پیشفرضها و کجفهمیهایی است که پیش از قرآن در ذهن انسان حضور داشتهاند.
قرآن فقط آنها را آشکار کرده است.
شاید راز زیبای هدایت همین باشد
در آغاز مقاله، آیه سوره زمر را از زاویهای نگاه کردیم که کمتر به آن توجه شده بود.
ابتدا:
«تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم»
و بعد:
«ثُمَّ تَلينُ جُلودُهُم وَقُلوبُهُم إلىٰ ذِكرِ اللّهِ»
اکنون شاید بتوانیم این ترتیب را بهتر بفهمیم.
نخست، حقیقت با پیشفرضهای انسان روبهرو میشود.
آنچه با حقیقت سازگار نیست، آرامآرام فرو میریزد.
سپس شناختی تازه از پروردگار جای آن را میگیرد.
و همین شناخت، به تدریج به «ذکرالله» تبدیل میشود؛
حضوری از خدا در نگاه انسان که شیوه دیدن، تحلیل کردن و زندگی کردن او را تغییر میدهد.
شاید راز آن «ثُمَّ» کوچک نیز همین باشد.
خدا انسان را در مرحله لرزش رها نمیکند.
پس از لرزش، مرحله ساختن آغاز میشود.
شاید زندگی ما، پاسخ عملی یک سؤال باشد
در اینجا، شاید بتوان با نگاهی تازه به پرسشی گوش سپرد که حضرت ابراهیم علیهالسلام پس از به چالش کشیدن باورهای قوم خود مطرح کرد:
«فَما ظَنُّكُم بِرَبِّ العالَمينَ؟»
«شما درباره پروردگار جهانیان چه گمانی دارید؟»
هرچه بیشتر در این پرسش تأمل کنیم، روشنتر میشود که بخش بزرگی از زندگی انسان، پاسخ عملی به همین سؤال است.
واقعاً خدا را چگونه میبینیم؟
آیا او را همانگونه میشناسیم که قرآن معرفی میکند؟
یا هنوز تصویرهایی را با خود حمل میکنیم که از ترسها، عادتها، تجربههای گذشته یا کجفهمیهای دیرینه شکل گرفتهاند؟
شاید پاسخ بسیاری از رفتارهای ما، همینجا پنهان باشد.
زیرا انسان، مطابق خدایی زندگی میکند که در عمق جانش میشناسد.
و هرچه شناخت انسان به تصویری که قرآن از پروردگار ارائه میکند نزدیکتر شود، آرامش نیز عمیقتر و پایدارتر خواهد شد.
شاید دفعه بعد…
شاید دفعه بعد که هنگام خواندن قرآن چیزی در درونت به لرزه افتاد، دیگر عجله نکنی که آن را نشانه دور شدن از خدا بدانی.
شاید آن لحظه، آغاز فرو ریختن یکی از همان تصویرهایی باشد که سالها به جای شناخت واقعی خدا در ذهن تو زندگی کرده است.
شاید خدا میخواهد پیشفرضی را کنار بزند که سالها میان تو و حقیقت ایستاده بود.
و شاید همان لحظه، آغاز ساختن تصویری باشد که آرامش آن، بر شناخت استوار است؛ نه بر عادت، تلقین یا برداشتهای گذشته.
شاید به همین دلیل است که قرآن، پیش از آنکه بخواهد رفتار انسان را تغییر دهد، تصویر او را از پروردگارش تغییر میدهد.
زیرا تا خدا در نگاه ما دگرگون نشود، زندگی ما نیز دگرگون نخواهد شد.
و شاید راز آن «ثُمَّ» کوچک در آیه نیز همین باشد…
خدا تو را برای همیشه در لرزش رها نمیکند.
پس از لرزش…
نوبت نرم شدن دل است.
🔗مطالب مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.