ز غوغای جهان فارغ بودن
ز غوغای جهان فارغ بودن

وَ اِنْ مِن شَیءٍ إلّا یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَلٰکِن لا تَفقَهون تَسبیحَهُم (اسراء ۴۴)
و هر چیز که هست، با ستایش خدا او را تسبیح میکند، ولی شما این کارشان را به درستی درک نمیکنید.
از بچگی عاشق گربهها بودهام و ساعتهای زیادی را با آنها گذراندهام.
اما چند روزی است که از پنجرهٔ اتاقم به خوابیدنشان دقیق شدهام و «ز غوغای جهان فارغ بودن» آنها را تحسین میکنم.
گربهها عجیب بیخیالند.
زندگی در لحظه حال رو خوب بلدند.
برای خوابیدن فقط یک جای دلخواه پیدا میکنند و تمام.
روی سقف یک ماشین.
روی پادری جلوی یک مغازه.
کنار یک پیادهرو.
یا هر جای دیگری که همان لحظه برایشان مناسب باشد.
گاهی گربهای را میبینم که جلوی درِ یک مغازه خوابیده است.
با خودم فکر میکنم آرامش اینجا که قرار نیست زیاد دوام داشته باشد.
چند دقیقهٔ دیگر صاحب مغازه میآید.
مشتریها از راه میرسند.
رفتوآمدها شروع میشود.
اما ظاهراً خودش چنین نگرانیای ندارد.
تا وقتی آنجا جای خوبی برای استراحت است، همانجا میخوابد.
همان چند دقیقهای را که نصیبش شده، زندگی میکند.
شاید طولی نداشته باشد؛ اما تمام عرض آن لحظات را به سهم خودش لذت میبرد.
ما انسانها اما گاهی جور دیگری رفتار میکنیم.
اگر احتمال بدهیم آرامشمان دوام نخواهد داشت، از همان آرامش کوتاه هم صرفنظر میکنیم.
اگر آینده تضمین نشده باشد، از امروز لذت نمیبریم.
اگر احتمال از دست رفتن نعمتی وجود داشته باشد، از داشتنش هم آسوده نمیشویم.
برای ما زندگی در لحظه حال سختترین کار دنیا شدهاست.
میگویند همهچیز در جهان تسبیحگوی خداست.
کسی چه میداند؟
شاید یکی از چیزهایی که ما تسبیحش را درک نمیکنیم، همین باشد.
چند روز پیش نوشتهای خواندم که به دلم نشست:
«گاهی یک حیوان،
در رفتارش،
مهربانیش،
و واکنشهایش،
درکی از هستی دارد که انسانِ اسیرِ منطق،
فقط حسرتش را میخورد.»
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.