در ستایش خودخواهی
پاسخ: بر شما باد «خودتان». که اگر شما هدایت را انتخاب کرده باشید؛ هر کس که گمراه شود ضرری به شما نمیرساند. بازگشت همهٔ شما به سوی خداست و او در مورد عملکردتان به شما خبر میدهد.
فرمان خدا در آیات ۹۸ تا ۱۱۵ سورهٔ آلعمران این است که باید گروهی در میان مسلمانان به عنوان محل رجوع و مدل موفق در ایمان باشند که مردم در صورت تمایل به آنها مراجعه کنند؛ نه اینکه کسانی راه بیفتند و بهصورت یکطرفه مردم را امر و نهی کنند.
این سؤالات را از خودت بپرس:
۱. امروز، کدام یک از کارهایی که انجام دادم واقعاً «برای خودِ من» و رشدِ درونم بود؟ آنها را بنویس.
۲. چه عادتی در من بیش از همه انرژی را صرفِ «تغییرِ دیگران» میکند؟ چگونه میتوانم آن انرژی را به اصلاحِ خودم بازگردانم؟
در ستایش خودخواهی

آیهٔ محوری: مائده ۱۰۵
یا أیُّها الَّذینَ آمَنوا عَلَیکُم أنفُسَکُم؛ لٰا یَضُـرُّکُم مَن ضَلَّ إذا اهتَدَیْتُم؛ إلَی اللّٰهِ مَرجِعُکُم جَمیعاً؛ فَیُنَبِّئُکُم بِما کُنتُم تَعمَلون
ای کسانیکه ایمان آوردید، شما نسبت به خودتان مسئول هستید؛
چنانچه شما پذیرفتنِ هدایت را برگزیده باشید،
هر کسی که گمراه شود به شما ضرری نمیرساند؛
بازگشت همگی شما به سوی خداست؛
پس او به آنچه که رفتار میکردید شما را آگاه میکند.
مقدمه: یک کجفهمی فراگیر
یک تفکرِ غالب در تمام فرهنگها و جوامع وجود دارد که مسئولیتِ اجتماعی را در ذهن مردم با شدتِ هرچه تمام تر پررنگ کرده است.
این باور غلط، جایگاهِ مسئولیتِ اجتماعی را در ذهن ما آنقدر مهم کرده؛
که فراموش کردنِ خود و مسئولیتی که در قبال خودمان داریم؛ به صورت یک «فضیلت اخلاقی» در آمده است.
شدتِ این القاء فکری آنقدر قدرتمند و همهگیر است؛ که حتی خودِ من ـ که سالهاست، به اشتباه بودن آن از نگاه خدا پی بردهام و آن را بارها تکرار میکنم ـ هنوز در برابر نگاهِ قرآن با مقاومتِ درونی مواجه میشوم.
بنابراین همیشه به تکرار و تمرکز بر نگاه قرآن به این مسأله نیازمند هستم
و پیشنهاد میکنم که شما هم این مقاله را به عنوان یک مراقبهٔ دائمی بدانید و همیشه آنرا به شکلهای مختلف برای خود تکرار نمایید.
جایگاه آیه ۱۰۵ سورهٔ مائده
- سورهٔ مائده در آخرین سالِ زندگیِ پیامبر نازل شده و در آیهٔ سوم آن، خداوند گفته است که با فرستادنِ آموزههای این سوره؛ راه و روشِ بندگی را برای مردم تمام کرده است :
ألیَوم أکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَأتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الإسلامَ دیناً
- به همین دلیل، قواعد سورهٔ مائده؛ قوانینی نهایی و تکمیلی به حساب میآیند و در آموزشهای خداوند، جایگاهی ویژه دارد و آخرین ورژن (Final Version) محسوب میشود.
به عبارت دیگر خدا در این سوره، حرف آخر را زده و تکلف نهایی را تعیین کرده است.
بازخوانیِ آیه در سه بخش
این آیه از سه بخش و سه دیدگاه یا مومنان سخن میگوید:
- در جملهٔ اول؛ اهل ایمان را به «خودشان» متوجه میسازد ⭠ بر شما باد خودتان
- در جملهٔ دوم؛ به جایگاه «دیگران» اشاره میکند ⭠ اگر شما هدایت را برگزینید، هر کسی گمراه شود به شما ضرری نمیرساند
- و در جملهٔ سوم؛ سرنوشت نهایی «جامعه» را به یاد میآورد ⭠ بازگشت همهٔ شما به سوی خداست
برای درک بهتر، مفاهیم این آیه را در همین سه بخش بررسی کنیم
بخش اول: عَلَیکُم أنفُسَکُم
ای کسانی که خدا را باور دارید؛
ای کسانی که جاودانگی خود را در زندگی پس از مرگ باور دارید؛
بر شما باد «خودتان»
شما نسبت به خودتان وظیفه دارید
شما مسئول خودتان هستید؛ و نه دیگران
این همان نقطهٔ مهمی است که با نگاه اکثریت مردم دنیا در تضاد کامل قرار میگیرد.
در تمام جوامع؛ پدیدهٔ از خود گذشتگی و فداکاری به معنای «اولویت دادن به دیگران به جای اولویت دادن به خود» امری معنوی و پسندیده معرفی میشود.
در مورد از خود گذشتگی، میلیونها داستان، شعر و متن ادبی خلق شده
میلیونها نمایش و فیلم تولید شده
میلیونها ضربالمثل دهان به دهان و نسل در نسل چرخیده و به ما رسیده
همهٔ ما و پدرانمان و نسلهای پیشین آنها؛
چنان در معرض این القائات قرار داشتهایم که «مسئولیت در قبال دیگران» در ذهن ما به عنوان «یک اصل» در آمده
و مسئولیت الهی خودمان را به کنج فراموشی برده است.
در مقالات گذشته به استناد قرآن متوجه شدیم که:
هرکدام از ما از اعماق وجودمان به خدا دسترسی داریم؛
خدا به یکایک ما نزدیک است و تمام افکار و باورهای ما را اجابت میکند.
توحید از نگاه قرآن اینگونه معنا میشود که:
هر کدام از انسانها به صورت کامل و صددرصد «خالق» تمام زندگی و شخصیت خود هستند.
این تعریف نشان میدهد که هیچکسِ دیگری در خلق زندگی ما به اندازهٔ سر سوزنی توانایی ندارد
تنها پدیدهٔ نابخشودنیِ «شرک» است که اقتدار الهی انسان را برای خلق زندگی خودش در هم میشکند؛
شرک وقتی در قلب ریشه میکند که ما تصور کنیم؛
چیزی یا کسی به جز خودمان در زندگی ما قدرتی دارد؛
یا اینکه ما در خلقِ زندگی دیگران قدرتی داریم.
قرآن همواره تلاش میکند تا اصل «فردیت» ما را به یادمان بیاورد.
خدا بارها تکرار میکند که هرکدام از شما «یکه و تنها» آفریده شده و پا به این دنیا گذاشتهاید
تمام روابط خویشاوندی؛ داراییها و جذابیتهای این دنیا «یک بازی» هستند،
که با هدفِ پیشرفت انسان در خلقِ زیبایی درونی و بیرونی طراحی شده است.
در نهایت، همهٔ این اسباببازیها را در مهدکودک دنیا میگذاریم
و به همان صورت «یکه و تنها» به دیدار خداوند میرویم.
هیچکس بار دیگری را به دوش نمیکشد
خدا خوب میداند که انسان در چه موضوعاتی ضعف دارد و دچار انحراف میشود
و به همین دلیل است که قرآن همواره این اصل را به پیامبر و مومنان گوشزد میکند
همواره به یادِ پیامبر میآورد که:
اگرچه تو را برای رساندن ندای توحید به مردم فرستادهام؛
اما یادت باشد که وظیفهٔ تو فقط اطلاع رسانی است.
تو بشارت دهنده و هشدار دهندهای بیش نیستی
اگر گفتارت را نخریدند؛ بدان که این قانونی الهی است که هر کس برای انتخاب راه خود و خلق شخصیت خودش کاملاً مختار و تواناست.
اگر هفتاد بار برای کافران استغفار کنی، خدا هرگز آنها را مورد مغفرت قرار نمیدهد؛ چون آنها خودشان این راه را انتخاب کردهاند. (توبه ۸۰)
حتی گاهی به پیامبر با گفتاری تند میگوید:
اگر به هدایت کافران خیلی حریص هستی؛ در زمین تونلی حفر کن
یا در آسمان نردبانی بگذار تا ببینی میتوانی راهی برای اجبار آنها به راه توحید بیابی؟
البته که نمیتوانی
بدان اگر خدا میخواست، همه را بر هدایت جمع میکرد
پس از نادانی دست بردار
در برابر این قانون الهی تسلیم باش
و ناتوانی خودت را بپذیر. (انعام ۳۵)
در داستان نوح و پسرش هم وقتی که پدر از خدا درخواست میکند که فرزندش را نجات دهد؛ پاسخ خدا همین است:
ای نوح؛ او اهل تو نیست،
کسانی که در ایمان با تو همدل هستند، همگی با تو در کشتی هستند و اهل تو
درخواست تو یک عمل غیر صالح است
پس از نادانی دست بردار
در آیات پایانی از سورهٔ تحریم؛ خدا اشخاصی را به عنوان نمونه برای ما نام میبرد،
که در عین نزدیکی به یک فرد، سرنوشتی کاملاً متضاد با او را تجربه کردهاند:
همسر لوط، همسر نوح، همسر فرعون
توصیهٔ خدا به مومنان هم همین است:
«دست برداشتن از تلاش برای تغییر دیگران».
در سورهٔ رعد آیهٔ ۳۱ میپرسد:
آیا مومنان ناامید نشدند از اینکه اگر خدا میخواست، همه را بدون استثنا هدایت میکرد؟
حالا بیاییم و با خودمان حساب کنیم که در طول روز چند درصد از ظرفیت ذهنی ما و آرامش ما با این دغدغههای بیهوده به هدر میرود؟
و چقدر به «علیکم أنفسکم» پایبند میمانیم؟
یک مثال:
سبکِ زندگیِ ما مثلِ کُشتیگیری است که برای یک مسابقهٔ کشتی اعزام شده و به سالن مسابقات رسیده است؛
اما او به محضِ وارد شدن به سالنِ مسابقات، با مسئولِ انتظاماتِ سالن، کشتی میگیرد
و بعد، به سراغِ گزارشگرِ تلویزیونی میرود و با او هم کشتی میگیرد؛
بعد از آن هم با چند نفر از داوران و تماشاگران کشتی میگیرد و…
آیا تلاشهایی که در این مبارزات کرده و انرژی و وقتی که برای این تلاشها گذاشته او را قهرمانِ مسابقات میکند؟
از نگاهِ خداوند، ما فقط یک حریف داریم؛ تنها یک مسئولیت داریم: «خودمان»
فقط زمانی میتوانیم به مسئولیتِ اساسیمان برسیم که خودمان را از سنگینیِ بارِ مسئولیتهای توهمی و غیر واقعی خلاص کنیم.
این آیه از سورهٔ مائده این نکته را بصورت یک شعار محکم در ذهن ما حک میکند که: علیکم أنفسکم
بخش دوم: لا یَضُرُّکُم مَن ضلَّ إذا اهتَدَیتُم
تفاوت یک درخت تناور و علف هرز، نتیجهٔ نوع خلقت و رفتار آنهاست
رفتار علف هرز بر اساس «عجله» استوار است
تمام هدفش را برای یک عمر کوتاه برنامه ریزی کرده
میخواهد از زمان کوتاهِ فصلِ پر باران نهایت استفاده را ببرد
به سرعت رشد میکند، قد میکشد، ساقه و برگ میدهد
با عجله به گل مینشیند و دانه میدهد
و همهٔ این گیاهان در پاییز به همان سرعت که زمین را پر کرده بودند، محو میشوند
چون رویش آنها فقط در روی زمین متمرکز است؛ ریشهٔ زیادی ندارند
اما درخت، عجلهای ندارد
برنامهٔ بلند مدتی برای چرخهٔ حیاتش میریزد
قبل از آنکه ساقهها و برگهایش را گسترش دهد؛ ریشهاش را میگستراند
رویش و رُستن درخت؛ بر خلاف علف هرز، دوطرفه است
درختان برخلاف علفها دو «رُست» دارند
آنچه که برای یک علف، مرگ و نابودی است؛ برای درخت یک مرحلهٔ رشد به حساب میآید
خدا هم برای انسان عمری ابدی را به تصویر کشیده و به قول اقبال لاهوری:
آنانی که در زندگیِ دنیا ریشهٔ توحید را در وجود خود بگسترانند،
هیچ تندبادی توان آسیب زدن به آنها را نخواهد داشت.
اینها همان شجرهٔ طیبهاند و میوهٔ این دو+رُستی را در این جهان و حیات جاودانهٔ خود خواهند خورد.
آنهایی هم که مثل علف هرز فقط به بیرون از خودشان پرداخته باشند و ریشهٔ توحیدی نداشته باشند،
با هر بادی به هر طرف خم میشوند و به آسانی میشکنند:
ما لَها مِن قَرار : بی ریشهاند، نادرست روییدهاند
و در پایان فصل؛ چیزی به جز خردههای خشکِ مناسبِ آتش نخواهند بود.
آری؛ انسانی که ریشهٔ ایمان، قلبش را محکم و آرام کرده
اگر دنیا را آب ببرد؛ او بر کشتی ایمان سوار خواهد بود
اگر در ساحل قصد جانش را کنند؛ عصای ایمان دریا را برایش باز میکند
اگر به آتش بیندازندش، ایمانش آتش را سرد میکند
تمام ثانیههای زندگی در این دنیا برای مومن اهمیتی بیاندازه دارد
او قدر این لحظهها را میداند و عمر گرانمایهاش را برای کاری که وظیفهاش نیست؛ هدر نمیدهد
و میداند که اگر این هدایت خدا را بپذیرد که «علیکم أنفسکم»
همهٔ عالم هم اگر گمراه شود؛ ضرری به او نخواهد رسید:
لا یَضُرُّکُم مَن ضلَّ إذا اهتَدَیتُم
خدا ابراهیم را به خاطر بتشکنی یا فراخواندن پدرش به سوی توحید، ستایش نکرده است
اما او و پیروانش را در سورهٔ ممتحنه به خاطر اینکه ارتباط خود را با مشرکان و کافران قطع کردند؛
به عنوان یک الگوی رفتاری (اسوهٔ حسنه) برای مومنان معرفی کرده
آنجا که رو به خدا کردند و گفتند که:
ای ارباب؛ ما را مایهٔ آشفتگی فکری کافران قرار مده
رَبَّنا لا تَجعَلنا فِتْنَةً لِّلَّذينَ كَفَروا
ابراهیم به تجربه دریافته بود که نمیتواند انتخاب دیگران را تغییر دهد
نمیتواند بر قانون الهی اختیار غلبه کند
و در سلطنت خداوند؛ هیچگاه تر و خشک با هم نمیسوزند
به همین خاطر درخواستش از خدا این بود که آنقدر به ریشه دواندنِ خودش متمرکز باشد
که حتی مایهٔ تشویش خاطر هم برای کافران نشود
او به اهمیت «درستی» در این دنیا بیش از انسانهای هم عصر خود پی برده بود.
ابراهیم میخواست، حتی خبری از او هم به کافران نرسد.
به قول سعدی:
این مدعیان در طلبش بیخبرانند
کآن را که خبر شد، خبری باز نیامد
☚ به این نکته دقت کنید که قرآن نمیگوید؛ توجه به خودتان بر توجه به دیگران ارجحیت دارد
بلکه از دیدگاه قرآن؛ هرگونه تلاش یکطرفه برای تغییر دیگران «فراموش کردن قانون الهی اختیار انسانها» و منحرف شدن کانون توجه از خلق خواستهها به سوی ناخواستهها است.
جایگاه امربهمعروفونهیازمنکر
معمولاً وقتی به این جمله میرسم که:
از نگاه قرآن هرگونه تلاش یکطرفه برای تغییر دیگران مساوی با فراموشی قانون خدا و انحراف کانون توجه از نگاه خداگونه به جهان است
مخاطب یک سؤال پر تکرار را مطرح میکند:
چگونه توصیهٔ خدا به امر به معروف و نهی از منکر را در این قاعده نادیده گرفتهای؟
☑︎ دستور خدا در مورد امر به معروف و نهی از منکر در آیهٔ ۱۰۴ سورهٔ آلعمران آمده و در سایر بخشهای قرآن؛ صرفاً به صورت مختصر به این پدیده اشاره شده است.
اما مشکل از آنجا نشأت گرفته که مسلمانان بدون در نظر گرفتن بافت مفهومی آیاتِ قبل و بعد، این دستور را به صورتی مغایر با منظور خدا درک کردهاند.
برای رسیدن به منظور خدا در مورد این مسأله باید آیات ۹۸ تا ۱۱۵ سورهٔ آلعمران را بخوانیم.
با مطالعهٔ این آیات پی خواهید برد که توصیهٔ خدا به این دلیل بوده که:
برخی از مسلمانان با اینکه به پیامبر و سایر مؤمنین دسترسی داشتند؛
هنوز بر اساس عادات گذشتهٔ خود برای دریافت مشورت و درک مفاهیم توحیدی به یهودیان و مسیحیان مدینه مراجعه میکردند.
آنها هم ـ که با ظهور پیامبر و آشکار شدن هدایتهای خالص خدا جایگاه خود را در خطر میدیدند ـ اغلب به صورت مغرضانه و با هدف القاء تفکرات ناخالص خود به مسلمانان پاسخ میدادند
و کجفهمیهای خودشان را به تفکر این افراد تزریق مینمودند.
در این آیات؛ ابتدا خدا به پیامبر، فرمان داده است که نسبت به رفتار کفرآمیز اهل کتاب اعتراض کند و به آنان بگوید:
چرا از راه خدا بازمیدارید و آن صراط مستقیم را کج میخواهید؟ (آلعمران ۹۸)
سپس خدا به مومنان هشدار داده که اگر از بعضی یهودیان و مسیحیان اطاعت کنید؛ آنها شما را به کفر بازمیگردانند
حال آنکه شما به آیات خدا آشنا هستید و رسول خدا هم به عنوان مرجعی برای دریافت آگاهی خالص توحیدی در میان شماست
هرکس که به ریسمان خدا اینگونه بیاویزد به صراط مستقیم هدایت شده
پس تسلیم فرمان خدا باشید و ذهن خود را آنگونه که شایسته است؛ بر اساس نگاه خدا کنترل نمایید
پس از این توضیحات، خدا به مومنان دستور داده که:
وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللّٰهِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقوا
به ریسمان خدا محکم بچسبید و پراکنده نشوید.
نعمت خدا را به یاد آورید که وقتی شما با هم دشمن بودید؛ خدا قلبهای شما را به هم الفت داد و با یکدیگر خانواده شدید؛ برادر شدید؛ اهلِ یکدیگر شدید
به یاد آورید که زمانی بر لبهٔ پرتگاه کفر بودید و خدا شما را نجات داد
و سپس در آیهٔ ۱۰۴ دستور داده است که :
باید افرادی از خودتان امت شوند : وَلتَکُن مِنکُم أُمَّةٌ…
واژهٔ «امّت» در زبان عربی از ریشهٔ «أمم» و هم خانوادهٔ کلماتی مثل «أُمّ» به معنای مادر و «إمام» به معنای پیشوا و محل مراجعهٔ مردم است.
در کتب لغت واژهٔ «أُمَّة» به معنای هر چیزی است، که به شیوهای مشخص و تعریفشده مورد توجه است، چه شامل افراد، دورههای زمانی، عقاید و یا عقیدهها باشد، یا فرد خاصی باشد که برخلاف سایر افراد به او مراجعه میشود. [ر.ک: حسن مصطفوی؛ التحقیق في کلمات القرآن؛ ج ۱؛ ص ۱۴۶-۱۵۳]
خدا دستور داده که باید افرادی از بین خودتان ـ و نه از بین اهل کتاب ـ برای بقیه مرجعی باشند که شما به آنها مراجعه کنید
که این افراد دعوت به چیزی میکنند که بهتر است
به نیکی امر میکنند و از بدی نهی مینمایند
و اینها همان افرادی هستند که «مُفلِح» هستند؛ یعنی به خیر و صلاح رسیدهاند و در راه خدا نتیجه گرفتهاند، و هنوز هم در حال پیشرفت در این راه هستند.
و باز در آیهٔ ۱۰۵ خدا تأکید میکند که مانند آنهایی نباشید که از محور توحید متفرق شدند و بعد از دریافت هدایت خدا با هم اختلاف پیدا کردند.
همانگونه که میبینید، در پدیدهٔ امر به معروف و نهی از منکری که خدا دستور داده،
قرار است که افرادی از مومنان که در راه خدا به موفقیت رسیدهاند «أمّت» و محل مراجعهٔ مردم و ارائهٔ توصیههای الهی باشند
نه اینکه راه بیفتند و به مردم به صورت یکطرفه امر و نهی کنند؛ در حالیکه هیچ درخواستی و رغبتی از سوی مقابل نیست.
قاعدهٔ خدا در مورد دین این است که:
خدا در مورد ارتداد و بازگشتن از راه توحید در آیهٔ ۲۱۷ سورهٔ بقره و آیهٔ ۵۴ سورهٔ مائده میگوید:
اگر مرتد شوید و از دین خدا برگردید، همهٔ رفتارهای خوبتان پوچ و بیهوده میشود
اگر مرتد شوید خدا کسانی دیگر را خواهد آورد که عاشق خدا هستند و خدا عاشق آنهاست
در مورد پشیمان شدن و برگشتن از راه توحید؛ اینگونه خداوند به انتخاب واختیار انسان احترام گذاشته
حال چطور ممکن است که جماعتی را مأمور کند تا به صورت یکطرفه بروند و به مردم امر و نهی کنند؟
بخش سوم: إلَی اللّٰهِ مَرجِعُکُم جَمیعاً؛ فَیُنَبِّئُکُم بِما کُنتُم تَعمَلون
بازگشت همهٔ انسانها به سوی خداست.
اوست که به همهٔ انسانها در مورد عملکردشان آگاهی میدهد.
این عبارت در قرآن با کلماتی بسیار مشابه، بیش از دوازده مرتبه تکرار شده و بررسی این عبارت در آیات مختلف، فهم آن را برای ما آسان میکند.
بیشتر موارد تکرار این عبارت، مربوط به اختلاف نظر میان دو فرد و یا دو گروه است
در مورد تلاش والدین برای شرک ورزیدن فرزندشان
در مورد ناراحتی پیامبر به خاطر کفر مردم
در مورد انتقادها و توهین به عقاید یکدیگر و…
پاسخ خدا در همهٔ این موارد یکی است:
میگوید شما نیامدهاید که یکدیگر را قضاوت کنید
نیامدهاید که اشتباهات دیگران را پیدا کنید و به رخ یکدیگر بکشید
نیامدهاید که بقیهٔ مردم را به فکر و عقیدهٔ خود در آورید
شما نباید توجهتان به دیگران باشد
نباید خود را با دیگران مقایسه کنید
شما با یکدیگر مسابقه نمیدهید
اصلاً در برنامه خدا؛ هدف، رسیدن به نقطهای خاص نیست
آنچه مهم است؛ قدم برداشتن و پیش رفتن در راه توحید است
داور هم فقط خداست
و خدا هم از هر کسی به اندازهای که توان دارد تکلیف میخواهد
هرکسی با شرایط یگانهٔ خودش – که فقط خدا آنها را میداند ـ قدم در راه خدا میگذارد و یا از آن دور میشود
جز خدا هیچکس به درون انسانها دانا نیست
و خدا بار مسئولیت هیچ انسانی را بر دوش دیگری نمیگذارد
خدا به وسیلهٔ نیروی اختیار؛ همهٔ انسانها را با افکار و فرهنگ و تمدنهایی متفاوت آفریده،
تا شما نتایج هر نوع فکر و سبک زندگی را در گذشته و حال مشاهده کنید،
و با استفاده از قدرت عقل؛ زیباترینها را انتخاب نمایید:
پس ای پیامبر به آن دسته از بندگان مژده بده که همهٔ گفتار را به خوبی میشنوند و از نیکوترینِ آن پیروی میکنند؛ اینان هستند که خدا هدایتشان نمود، و اینان همان صاحبان خرد هستند
فَبَشِّر عباد؛ الَّذینَ یستَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعونَ أحسَنَهُ أولٰئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللّٰهُ وَأولٰئِکَ هُم أولوا الألباب (زمر ۱۸)
کلاس درسی را تصور کنید که معلمی دلسوز و توانا دارد
معلم با شور و اشتیاق فراوان درس میدهد
اما هر شاگردی به انتخاب خودش رفتار میکند
برخی خوب درس میخوانند و آموزش استاد را به خوبی فرا میگیرند
بعضی دیگر اما درس نخواندن را انتخاب میکنند
طبعاً معلم از رفتار دستهٔ دوم دلگیر میشود و دوست دارد آنها را وادار به تلاش کند
اما قطعاً این دوست داشتن؛ نتیجهای نخواهد داشت
چون شاگردان تنبل، اولویتهای دیگر دارند
یکی فوتبال، یکی بازیهای رایانهای، یکی هنر، یکی بازار کار ….
اینجاست که مدیر مدرسه به معلم تذکر میدهد که دارد تلاش بیهوده میکند و انرژی خود را هدر میدهد
مدیر میگوید: شما وظیفهات خوب درس دادن است
خودت را ناراحت نکن
تلاش بیهوده شما را خسته میکند و از کیفیت تدریس شما کم میکند
این شاگردان قدرت انتخاب دارند
اگر درس نمیخوانند؛ در امتحانات مدرسه مردود میشوند
من به عنوان مدیر، هرگز شما را مسئول نتیجهٔ نامطلوب آنها نمیدانم
در مدرسهٔ من هر کسی مسئول رفتار خودش است
پس جناب معلم؛ شما هم تمام تمرکزت را برای بهبود کیفیت تدریس خودت صرف کن
که من از شما فقط همین را میخواهم.
از نگاه خدا انسانها همگی مسافران یک کشتی نیستند که اگر یکی آن را سوراخ کند، همگی را به هلاک اندازد
بلکه هر انسان بر کشتی خودساختهاش سوار است
و در جهتی که خودش تعیین کرده به سوی تجارتی پر سود یا غرقاب هلاکت حرکت میکند.
نتیجهگیری:
با مطالعهٔ آیاتِ قرآن این موضوعِ مهم آشکار میشود که وظیفهٔ محوری و اساسیِ انسانِ توحیدی، تمرکز بر توسعهٔ فردی و متولد ساختنِ یک انسانِ بهتر از خودش است.
انسانِ توحیدی به وسیلهٔ ایمان و ارتباطی مؤثر با خدای توانا و دانا و سپردنِ بارِ زندگیش به او (توکل) همیشه سبکبار است و همیشه خودش را با گذشتهٔ خودش مقایسه میکند. خودش را فقط مسئولِ ایجادِ یک نسخهٔ بهتر از خودش میداند و هر قدمی را که برای این هدف برمیدارد، یک موفقیتِ بزرگ و لذتبخش میداند. همیشه تلاش میکند تا ذهنش را بر اساسِ این استانداردِ خداوند تنظیم و کنترل کند.
نکتهای برای تأمل
هر کدام از ما در ذهنِ خودمان یک «افقِ پیشرفت» را بر اساسِ خواستههایمان در زندگی داریم که برای رسیدن به آن خواستهها و رؤیاها تلاش میکنیم.
اما متأسفانه بیشترِ این رؤیاها هم بر اساسی نادرست در ذهن ما تنظیم و تعریف شده است.
ما موفقیت را در ذهنمان به گونهای نادرست، با دیگران گره زدهایم.
موفقیت برای ما در مقایسهٔ زندگیِ خودمان با دیگران (دوست و فامیل و دنیای نمایشی در شبکههای اجتماعی و رسانهها) تعریف میشود.
ما فقط وقتی خودمان را موفق میدانیم که در چشمِ دیگران به عنوان یک انسانِ خوشبخت جلوه کنیم.
یا خوشبختی از نگاهِ ما با یک فرد یا افرادی خاص گره خورده است؛
من فقط وقتی خوشبخت خواهم بود که با یک فرد خاص ازدواج کنم یا در یک شغلِ خاص (که معمولاً به چشمِ دیگران شغلی عالی است) کار کنم؛ یا به کشوری خاص مهاجرت نمایم.
در همهٔ این نمونهها یک اشتباهِ عمیق وجود دارد:
تمرکز بر «غیرِ خود»؛ بهجای تمرکز بر«خـود»
اگر به «علیکم أنفسکم» گوش بسپاریم و مسئولیتِ اساسیِ خودمان را «توسعهٔ فردی بر اساسِ محورِ توحید» بدانیم؛ در بسیاری از زمینههای زندگیمان تجدیدِ نظر خواهیم کرد.
با این توضیح، اهداف خودتان را مورد بررسی قرار دهید و آنها را از تمرکز به دیگران خالی کنید.
تمرین عملی
این سؤالات را از خودت بپرس:
۱. امروز، کدام یک از کارهایی که انجام دادم واقعاً «برای خودِ من» و رشدِ درونم بود؟ آنها را بنویس.
۲. چه عادتی در من بیش از همه انرژی را صرفِ «تغییرِ دیگران» میکند؟ چگونه میتوانم آن انرژی را به اصلاحِ خودم بازگردانم؟
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.