آیا من ارباب تو نیستم؟
آیا من ارباب تو نیستم؟

در آیهٔ ۱۷۲ سورهٔ اعراف خداوند به پیمانی عجیب اشاره میکند که با یکایکِ انسانها بسته و همه را برای این پیمانِ مهم «گواه» گرفته است :
وَ إذ أخَذَ رَبُّکَ مِن بَنی آدَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّیَّـتَهُم وَ أشهَدَهُم عَلیٰ أنفُسِهِم:
ألَسـتُ بِرَبِّکُـم؟ قالوُا بَلیٰ، شَـهِدنا
أن تَقُولوا یَومَ القیامَةِ إنّا کُـنّا عَن هٰذا غافِلین
آنهنگام که اربابِ تو از فرزندان آدم و نسلِ پشتِ آنها گرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت که:
«آیا من ارباب شما نیستم؟ گفتند: آری؛ گواهی دادیم»
تا در زمان قیامت نگویید که از این بیخبر بودیم.
پیمانی شگفت که اربابِ کائنات، از بندهٔ کوچکش پرسیده و به غیر از خودش و بندهاش کسی شاهدِ این عهد نیست!
و چه عجیب که دلیلِ این پیمان این است که بندهاش در روزِ آغازِ زندگیِ جاودانهاش نتواند بهانه بیاورد که من از این حقیقتِ بزرگ؛ بیخبر بودم.
تو هر روز و هر لحظه با افکـار و رفتـارت به این پرسشِ مهمِ اربابت، پاسخِ مثبت یا منفی میدهی.
آن زمانی که برای رسیدن به خواستههایت؛ خود را تنها میبینی،
آن لحظههایی که برای آیندهٔ خودت و عزیزانت، نگرانی و اضطراب را به عمقِ وجودت راه میدهی،
آن وقتهایی که روی «قدرتهایی پایینتر از اربابت» حساب میکنی و به هر کسی بهجز خدایت تکیه میکنی،
آن موقع که در حسرتِ فرصتی از دست رفته، آهِ حسرت میکشی و افسرده میشوی،
وقتی که خود را گناهکار میبینی و خودت را لایقِ رحمتِ خدا نمیدانی
به عهدی که با اربابت بستهای «نـه» میگویی.
آن لحظاتی که قلبت را با احساسِ امید و آرامش پُر میکنی،
آن زمانِ مقدّسی که به تمامِ اضطرابهایت چیره میشوی و در دلت، قدرتِ خدا را از تمامِ قدرتهای جهان بالاتر قرار میدهی و قلبت را «آرام» میکنی،
وقتی که فقط و فقط رویِ خـدا حساب میکنی و نورِ امید، قلبت را روشن میکند،
آنگاه که خودت را میبخشی و با تمامِ ضعفهایت دوست میشوی و خود را میپذیری و به خدا میسپاری
به سؤالِ اربابت «بلـه» گفتهای.
بیا و با خودت پیمان ببند که در برابرِ تمامِ نگرانیها صدای خدا را با دلت بشنوی که:
آیا من ارباب تو نیستم؟
اگر به درکِ بیشتر از این درس علاقمند هستید، این مقاله را بخوانید و این پادکست را گوش کنید.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.