درسهایی از داستان یونس
درسهایی از داستان یونس

یکی از داستانهای قرآن که خداوند چند مرتبه آنرا از زوایای مختلف بیان کرده “داستان حضرت یونس” است. بررسیِ تطبیقیِ این داستان در آیات قرآن درسهای فوقالعادهای برای من دارد که قصد دارم در این مقاله با عنوان «درسهایی از داستان یونس» آنها را با شما نیز به اشتراک بگذارم.
قبل از پرداختن به این درسها، لازم است آیاتی که خدا در مورد این داستان در سورههای مختلف قرآن آورده را بخوانیم.
مفصلترین توضیحاتی که خدا درمورد حضرت یونس برای ما بیان نموده، در سوره صافات آیههای ١٣٩ تا ۱۴۸ قرار دارد:
وَ إنَّ یونُسَ لَمِنَ المُرسَلین ۰ إذ أبَقَ إلى الفُلکِ المَشحُون ۰ فَساهَمَ فَكانَ مِنَ المُدحَضین ۰ فَالتَقَمَهُ الحُوتُ وَ هو مُلِیـم ۰ فَلَولَا أنَّهُ كانَ مِنَ المُسَبِّحِین ۰ لَلَبِثَ فِی بَطنِهِ إلىٰ یَومِ یُبعَثُونَ ۰ فَنَبَذنَاهُ بِالعَرَاءِ وَ هوَ سَقِیم ۰ وَ أنبَتنا عَلیهِ شَجَرَةً مِن یَقطِین ۰ وَأرسَلناهُ إِلىٰ مِائَةِ ألفٍ أو یَزِیدُون ۰ فَآمَنُوا فَمَتَّعناهُم إلىٰ حِین
ترجمه تقریبی این آیهها این است :
و البته که یونس حتماً از فرستادگان بود ۰ آن زمان که به سوی کشتی پر از بار گریخت ۰ در نتیجه، قرعه به نام او افتاد؛ پس جزو انداخته شدگان بود ۰ پس ماهی او را فرو برد، در حالی که او سرزنش کننده بود ۰ پس اگر او از تسبیح کنندگان نمیبود ۰ حتماً در شکم ماهی باقی میماند؛ تا روزی که بر انگیخته شوند ۰ پس ما او را در مکانی خشک افکندیم؛ در حالی که بیمار بود ۰ و برایش درختی از کدو رویانیدیم ۰ و او را به سوی صدهزار یا بیشتر فرستادیم ۰ در نتیجه، آنان ایمان آوردند؛ پس ما آنها را تا رسیدن موعدش بهرهمند ساختیم
دومین بخشی که در قرآن به این داستان اشاره شده در سوره يونس آیه ۹۸ است. خداوند در این آیات، قوم حضرت یونس را تنها قومی معرفی کرده است که ایمان آوردنِ آنان باعث مرتفع شدنِ عذاب الهی از آنها گردیده است:
فَلَولا كانَت قَریَةٌ آمَنَت فَنَفَعَهَا إِیمَانُها إِلَّا قَومَ یُونُسَ
لَمَّا آمَنُوا كَشَفنَا عَنهُم عَذَابَ ٱلخِزیِ فِی ٱلحَیَاةِ ٱلدُّنیا
وَ مَتَّعناهُم إِلی حِین
ترجمه :
پس چرا هیچ آبادی نبود که ایمان آورَد و ایمانش آن را سودی بخشد
به جز قوم یونس که وقتی ایمان آوردند، عذابِ خواری را در زندگیِ دنیا از آنان برگشودیم
و آنها را تا رسیدنِ زمانش بهرهمند ساختیم
سومین و معروفترین عبارت قرآن در مورد حضرت یونس؛ آیههای مشهور سوره انبياء ۸۷-۸۸ است:
وَذَا النُّونِ إِذ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَقدِرَ عَلَیهِ
فَنادىٰ فِی الظُّلُماتِ أَن لَّا إِلهَ إِلَّا أنتَ
سُبحانَکَ إنِّی كُنتُ مِنَ الظّالِمِینَ
فَاستَجَبنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الغَمّ
وَ كَذلِکَ نُنجِی المُؤمِنِین
ترجمه :
و آن همراهِ ماهی را نجات دادیم؛ آنگاه که با احساسِ خشم، رفت و در نتیجه، پنداشت که ما هرگز بر علیه او قدرتی نداریم
پس در تاریکیها ندا کرد که “خدایی جز تو نیست؛ تو منزه و پاک هستی؛ البته که من از ظلم کنندگان بودم”
در نتیجه خواستهٔ او را برآورده کردیم و او را از غم رهانیدیم
و ما اینگونه مؤمنین را همواره نجات میدهیم
با بررسی آیات مربوط به داستان یونس؛ در مرحلهٔ دوم پاسخ به این سؤال، ضروری به نظر میرسد:
آیا ماهی وجود دارد که قادر باشد انسان را ببلعد و قورت بدهد؟
با یک جستجوی مختصر در گزارشات دریانوردان و مستنداتِ تاریخی متوجه میشویم که تنها موجود دریایی که میتواند انسان را بدونِ جویدن ببلعد و انسان در درون شکمش زنده بماند و همچنین امکان این را داشته باشد که انسان را از معده اش بالا بیاورد نهنگ عنبر (یا نهنگ اسپرم) هست.
طبق بررسیهای صورت گرفته، اخبار و گزارشاتی از بلعیدن انسان توسط این نهنگ در قرن 19 میلادی ثبت شده که در این موارد؛ تعدادی از این افراد به صورت زنده و مجروح، رنگ پریده و با موهای ریخته از شکم این جاندار نجات داده شدهاند.
موضوعِ رنگپریدگی و مریضی، دقیقاً با توصیف قرآن در مورد حضرت یونس وقتی که از شکم ماهی بیرون آمد و نجات پیدا کرد مطابقت دارد.
این نهنگ معمولاً در عمق هزار متری دریا زندگی میکند؛ ولی میتواند تا عمق ۳۰۰۰ متری هم دوام بیاورد.
نهنگ عنبر، تنها نهنگی است که سابقهٔ حمله به کشتیها و غرق کردن آنها را دارد و نکتهٔ جالب در مورد زیستگاه این جاندار این است که در تنگه هرمز و دریای عمان هم زندگی میکنند.
اگر میخواهید یکی از این تحقیقات را مطالعه کنید، این مقاله به زبان فارسی به شما کمک خواهد نمود تا تصور درستی از داستان حضرت یونس داشته باشید
برای مشاهده یکی دیگر از این بررسیهای تاریخی به زبان انگلیسی روی این لینک کلیک کنید
با بیانِ این مقدمه و با استفاده از تطبیقِ آیات ذکر شده در ابتدای مقاله ، برخی درسهای داستانِ یونس به این شرح است:
۱- یونس با احساس خشم و سوءظن به خدا از قوم خودش جدا شد (انبیاء 87)
واژهٔ «مُغاضِب» که در این آیه بهکار رفته به این معناست که کسی خشمگین باشد و دیگری را هم با نوعِ رفتارش به خشم بیاورد (التحقیق فی کلمات القرآن؛ ج 7؛ ص281).
به عبارت دیگر یونس به خاطرِ رفتارِ مردمش و مقاومتِ آنها در برابر هدایت خدا خشمگین شد و وظیفهای را که خدا به عهدهٔ او گذاشته بود، رها کرد و در حالی که خشمگین بود؛ با خودش گمان کرد که خودش کاملاً درست رفتار کرده و مسلماً خدا او را عذاب نمیکند و قبل از اینکه خدا در مورد مردمش حکم کند؛ آنان را قضاوت نمود و فکر کرد که خدا باید آنان را عذاب کند.
۲- یونس، در حال فرار به کشتی سوار شد (صافات ۱۴۰)
فعل «أبَقَ» به معنای “فرار کردنِ بنده از اربابش بدون اینکه از طرفِ ارباب؛ سختگیری دیده باشد یا نگرانی داشته باشد” معنا شده است (التحقیق فی کلمات القرآن؛ ج۱؛ ص27)
اقدام به فرار از طرف هر انسانی فقط با انگیزهٔ ترس و نگرانی از مواجه شدن با یک خطر صورت میگیرد و ترس، همیشه به خاطر یک ضعف ایجاد میشود.
با توضیحاتی که در آیه 87 سورهٔ انبیاء خواندیم؛ میتوان استنباط کرد که ترس و فرارِ یونس ، احتمالاً با انگیزهٔ فرار از عذابی بود که تصور مینموده قرار است؛ خداوند به زودی برای آن مردم نازل کند و با خودش فکر میکرده که اگر آنجا بماند، او هم گرفتارِ عذاب خدا میشود.
خداوند در سورهٔ انبیاء بارها این موضوع را در سرگذشتِ پیامبران تکرار نموده که وقتی از طرفِ خدا عذابی نازل میشود، هیچ وقت؛ تر و خشک با هم نمیسوزند.
خداوند چندین مرتبه این مفهوم را تکرار کرده است که پیامبران و مؤمنین را نجات میدهد و فقط کسانی که مستحقِ کیفر هستند را عذاب میکند؛ مثل داستان لوط، داستان نوح، داستان هود، داستان صالح، و….
به عبارت دیگر خداوند هیچگاه اشتباه نمیکند و هر کسی فقط نتیجهٔ رفتار خودش را میبیند.
۳- در داستان یونس، همهجا میبینیم که احساسِ این پیامبر هرلحظه بدتر میشده و در نتیجه اتفاقاتِ بدتری را برای خودش ایجاد مینموده است
اول احساس خشم، بعد احساس ترس و فرار، و در هنگامی که توسط نهنگ بلعیده میشد، بدترین احساس؛ دامنگیرِ حضرت یونس بوده که همان احساسِ گناه و سرزنش است (مُلیم: سرزنش کننده). (صافات ۱۴۱)
۴- یونس بعد از این که توسط نهنگ بلعیده شد، به خودش آمد و فهمید که خودش با عدم کنترلِ احساسات بد، چه بلایی بر سرِ خودش آورده و از روشِ نادرستی که در پیش گرفته بود؛ بازگشت.
معنای دقیق واژهٔ «توبه» همین است: اصلاحِ مسیر و بازگشت کردن از مسیرِ نادرست (التحقیق فی کلمات القرآن؛ ج1؛ ص430)
۵- از نگاهِ کسی که در آن کشتی بوده و یا سرگذشت حضرت یونس را تا اینجا شنیده؛ خورده شدن توسط یک نهنگ عظیمالجثه و رفتن به قعر دریا مساوی با پایانِ زندگی این پیامبر خواهد بود؛
یعنی با دیدِ منطقی، وقتی یک چنین بلایی بر سر انسان بیاید، نجاتِ او قطعاً محال است.
به خصوص این که الان میدانیم، موجودی که حضرت یونس را بلعید، به صورت معمول تا عمقِ هزار متری در آب فرو میرود و عملاً هیچ دسترسی به او وجود ندارد.
نهنگ عنبر به طور متوسط ۲ ساعت نیاز به تنفس ندارد و وقتی که برای نفس کشیدن از آب بیرون میآید، معلوم نیست در کدام مختصات جغرافیایی سر از آب بیرون میآورد.
تصور کنید یک انسان درون شکم یک غولِ ۱۶ متری در عمق دریا گرفتار شده است. خداوند متعال از این شرایط، با عبارتِ «ظلمات» یاد کرده است. (انبیاء ۸۷)
۶- وقتی که حضرت یونس در دل تاریکیها و در اعماق دریا درون شکم نهنگ اشتباهات خودش را درک کرد، بهسمت خدا رو میآورَد و با خدا صحبت میکند و به ظلم خودش اعتراف میکند، و در آن هنگام ورق برمیگردد و خداوند او را از سختترین تنگناهای ممکن نجات میدهد. (انبیاء ۸۸)
۷- به نظر من سه کلمهٔ آخر آیه ۸۸ سوره انبیاء اوج داستان حضرت یونس است.
خدا با این جملهٔ سه کلمهای بالاترین درجهٔ امید را به کسانی که به او ایمان دارند تزریق میکند:
«کَذٰلِـکَ نُنْجِـی المُؤمنیـن»
«و ما همیشه اینگونه مؤمنین را نجات میدهیم»
دقت کنید که خدا از فعل مضارع در این عبارت استفاده کرده است.
یعنی کارِ حضرتِ حق؛ همواره و هرلحظه و در همهٔ شرایط، نجات دادنِ کسانی است که به او ایمان دارند.
8- نکتهٔ پایانی در داستان حضرت یونس این است که:
وقتی حضرت یونس از طریقِ توبه و تقویتِ ارتباط با خدا و کنترل احساسش از بلا نجات پیدا کرد، به فرمان خدا دوباره به سراغ وظیفهای رفت که برای هدایت قومش بر عهده داشت و این جمعیتِ بیش از صد هزار نفر، به برکتِ صبر و ایمانِ بازسازی شدهٔ حضرت یونس هدایت شدند و به قولِ خدا، تنها قومی هستند که به وسیله ایمان آوردن، عذابی که گرفتارش بودند از آنها برداشته شد. (یونس 98)
این موضوع به این معناست که اگر واقعاً میخواهیم دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی کردن تبدیل کنیم و مایهٔ هدایتِ بقیه باشیم، «هیچ راهی به غیر از تغییر شخصیتِ خودمان نداریم».
این قانون الهی حتی برای پیامبران هم استثنا ندارد: احساس بد، اتفاقات ناخواسته و بد را به زندگی ما میآورد و احساسات خوب، نتیجهای به جز تجربهٔ اتفاقاتِ خوبِ بیشتر نخواهد داشت.
1 دیدگاه
به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
با سلام
ممنون از اين تحليل بسيار زيبا و شفاف و ربط دادن اين داستان به زندگي امروز ما ادمها و برداشت بسيار عالي كه در انتهاي اين متن نوشته بوديد
چقدر خوب ميتونيم عميق بشيم به اين داستان و سرنوشت اين پيامبر و خودمونو جاي اون بزاريم
واقعا تا چه حد از ايمان باعث مشه كه خدا تو رو بعنوان هدايت كننده يه قوم انتخاب كنه و چه حد از ترس و عصباني شدن و در واقع اسير شيطان شدن باعث ميشه كه دوباره سقوط كني و درگير اتفاقات بد بشي،ولي باززز وقتي به خودت مياي و متوجه ميشي كه از كجا داره اب ميخوره اين اتفاقات ،رو به خدا ميكني و باز ميدوني كه اول و اخر بايد سمتش بري و موندن تو احساس بد،جز بدي برات به همراه نخواهد داشت.
در واقع انگار يونس پيامبر تو يه رفت و برگشت هايي بوده بين خدا و شيطان!!
و معلومه اين ادم چون كسي بوده كه كنترل ذهن داشته ،با وجود اينكه مدتي از مسير خارج ميشه و همين عدم داشتن تقوي ،اونو به ظلمات و قعر دريا ميبره اونم تو دهن يه نهنگ،!!باز وقتي كنترل ذهنش رو دستش ميگيره و به سمت خدا رو ميكنه ،ورق زندگيش برميگرده
اين بايد يه الگو باشه براي ما كه،هر لحظه كه از مسير خاكي برگرديم ،باز دير نيست و خدا سريع الحسابه و جواب فركانس هاي خوبمون رو ميده ،و از اون جايي كه
جهان برپايه خير و نيكي است،اتفاقا خيييلي سريع تر از فركانس هاي بد،نتايج خوب وارد زندگيمون ميشه
براي همين يونس رو به سوي خدا كرد و با تغيير احساس و فركانسش ،خدا پاسخ داد و در عين ناباوري ،نجاتش داد
چون وعده خدا حق است كه
گفته
كذلك ننجي المومنين
و مومن كسي نيست جز
بنده اي كه حتي تو شرايط سخت كه البته خودش بوجودش اورده و ناميدي ،رو به سوي ربش كنه و طلب بخشش ،و خدا هم سر وعده اش ميمونه و هم اين بنده مومن رو نجات ميده پيروزش ميكنه
هم هدايت گر صد هزار نفر ميشه
و اين همان پاداش كنترل ذهنه كه سخته!!ولي پاداشش بسيييار بزرگ و لذت بخشه