چقدر خودتان را میشناسید؟ | یک تمرین عمیق برای شناخت وضعیت واقعی خود
چقدر خودتان را میشناسید؟ | یک تمرین عمیق برای شناخت وضعیت واقعی خود

چقدر وضعیت واقعی خودتان را میشناسید؟
بیشتر ما تصور مشخصی از خودمان داریم.
فکر میکنیم میدانیم چقدر آرامش داریم، چقدر به خدا اعتماد داریم، چقدر از هدایت خدا بهره میبریم و چقدر در مسیر درستی حرکت میکنیم.
اما آیا واقعاً این تصویر با واقعیت زندگی ما منطبق است؟
گاهی انسان سالها با یک تصور زندگی میکند، بدون آنکه فرصت کرده باشد خودش را با دقت ارزیابی کرده باشد.
این تمرین برای قضاوت کردن شما طراحی نشده است.
برای سرزنش کردن خودتان هم نیست.
هدف آن فقط یک چیز است:
اینکه بتوانید وضعیت واقعی خودتان را با دقت بیشتری ببینید.
همانطور که یک پزشک قبل از تجویز دارو، وضعیت بدن را بررسی میکند، هر انسانی نیز برای رشد و تغییر نیاز دارد ابتدا وضعیت فعلی خود را بشناسد.
تا زمانی که ندانیم اکنون کجا ایستادهایم، نمیتوانیم مسیر حرکت خود را به درستی تشخیص دهیم.
سه سؤالی که در این صفحه طراحی شده؛ مانند یک آینه عمل میکنند.
اگر با صداقت و دقت به آنها پاسخ دهید، تصویری از وضعیت درونی خودتان خواهید دید که شاید هیچ کتاب، کلاس یا سخنرانی نتواند آن را به این وضوح در اختیارتان قرار دهد.
تنها یک شرط وجود دارد:
پاسخها را بر اساس واقعیت زندگی خودتان بنویسید؛ نه بر اساس باورها، آرزوها یا تصویری که دوست دارید از خودتان داشته باشید.
در این تمرین فقط یک چیز اهمیت دارد:
آنچه واقعاً در زندگی شما جریان دارد.
«من هم هر چند وقت یکبار این کار را انجام میدهم، چون از همه بیشتر به آن نیازمند هستم.»
قبل از شروع این چند نکته را با دقت بخوانید
۱- پاسخها فقط برای خود شماست
لازم نیست پاسخهای خود را برای کسی ارسال کنید یا در بخش نظرات بنویسید.
هرچه صادقانهتر پاسخ دهید، نتیجهای که از این تمرین میگیرید ارزشمندتر خواهد بود.
۲- بر اساس عملکردتان پاسخ بدهید، نه بر اساس اعتقاداتتان
این مهمترین نکتهٔ این تمرین است.
وقتی به سؤالها پاسخ میدهید، به این فکر نکنید که از نظر دینی، اخلاقی یا عقلی چه پاسخی درست است.
فقط به این فکر کنید که در عمل چگونه زندگی میکنید.
هدف این نیست که بدانیم چه باورهایی داریم.
هدف این است که ببینیم این باورها تا چه اندازه در زندگی روزمرهٔ ما حضور دارند.
بنابراین پاسخها را بر اساس آنچه هستید بنویسید، نه بر اساس آنچه دوست دارید باشید.
۳- پاسخها را حتماً یادداشت کنید
این تمرین را فقط در ذهن خودتان انجام ندهید.
پاسخها را در یک دفتر، فایل یا هر وسیلهٔ دیگری ثبت کنید.
نوشتن باعث میشود بتوانید وضعیت خود را دقیقتر ببینید.
علاوه بر این، چند ماه بعد میتوانید دوباره همین تمرین را انجام دهید و میزان تغییرات خود را بسنجید.
۴- تا جای ممکن جزئی و مصداقی بنویسید
به پاسخهای کلی اکتفا نکنید.
اگر مینویسید «زیاد نگران میشوم»، مشخص کنید نگران چه چیزهایی میشوید.
اگر مینویسید «گاهی حضور خدا را احساس میکنم»، بنویسید در چه موقعیتهایی این احساس را دارید.
هرچه مصداقهای بیشتری بنویسید، تصویر روشنتری از خودتان به دست خواهید آورد.
۵- برای این تمرین وقت کافی بگذارید
عجله نکنید.
ممکن است برای پاسخ دقیق به بعضی سؤالها لازم باشد یک یا چند روز رفتار، افکار و احساسات خودتان را زیر نظر بگیرید.
این زمان تلف نمیشود.
شناخت دقیق وضعیت فعلی خودتان، یکی از ارزشمندترین کارهایی است که میتوانید برای رشد و تغییر در زندگی انجام دهید.
۶- از نتیجه فرار نکنید
ممکن است بعضی از پاسخهایی که پیدا میکنید برایتان خوشایند نباشد.
این کاملاً طبیعی است.
وقتی یک پزشک آزمایش مینویسد، هدفش پیدا کردن مشکل است؛ نه اینکه از نتیجهٔ آزمایش خوشحال شود.
در این تمرین نیز هدف پیدا کردن واقعیت است.
هرچه تصویر دقیقتری از وضعیت فعلی خودتان به دست بیاورید، مسیر حرکت آینده برایتان روشنتر خواهد شد.
سؤال اول: در کارهای روزمرهٔ خود چقدر حضور و کمک خدا را احساس میکنید؟
این سؤال دربارهٔ اعتقادات شما نیست.
تقریباً همهٔ کسانی که این مطلب را میخوانند معتقدند خداوند در زندگی انسان نقش دارد و امور جهان را تدبیر میکند.
اما هدف این سؤال چیز دیگری است.
میخواهیم ببینیم این باور، در زندگی روزمرهٔ شما تا چه اندازه به یک احساس و تجربهٔ واقعی تبدیل شده است.
برای پاسخ دادن به این سؤال، یک یا چند روز به رفتارها و احساسات خودتان توجه کنید.
در طول روز هر کاری که انجام میدهید از خودتان بپرسید:
«در حال حاضر احساس میکنم مسئولیت و نتیجهٔ این کار کاملاً بر عهدهٔ خودم است یا احساس میکنم خداوند نیز در حال کمک کردن، راهنمایی کردن و ادارهٔ امور است؟»
منظور این نیست که خدا را فقط در اتفاقات بزرگ جستجو کنید.
دقیقاً برعکس.
به کارهای عادی و روزمره توجه کنید.
مثلاً:
هنگام رانندگی
هنگام کار کردن
هنگام خرید
هنگام گفتگو با دیگران
هنگام تصمیمگیری
هنگام حل یک مشکل
هنگام مدیریت امور مالی
- هنگام آشپزی
هنگام تربیت فرزند
هنگام پیگیری یک کار اداری
هنگام بیماری یا مشکلات جسمی
در هر مورد از خودتان بپرسید:
احساس واقعی من چیست؟
آیا در عمق وجودم احساس میکنم باید همه چیز را خودم مدیریت کنم؟
یا احساس میکنم خداوند نیز در جریان این کار حضور دارد و بخشی از مسیر را برای من هموار میکند؟
دقت کنید:
نمیخواهیم بدانیم چه عقیدهای دارید.
میخواهیم بدانیم در لحظهٔ انجام کارها چه احساسی را تجربه میکنید.
در پایان، فهرستی از فعالیتهای روزانهٔ خود تهیه کنید و برای هر مورد توضیح کوتاهی بنویسید.
سپس به این سؤال پاسخ دهید:
«اگر بخواهم بر اساس احساس واقعی خودم نمره بدهم، در چند درصد از زندگی روزمره حضور و کمک خدا را احساس میکنم؟»
عدد نهایی را نیز یادداشت کنید.
سؤال دوم: وضعیت غالب احساسات شما در طول روز چیست؟
بسیاری از ما تصور میکنیم حال درونی خود را میشناسیم.
اما وقتی با دقت بیشتری به افکار و احساسات روزانهٔ خود نگاه میکنیم، متوجه میشویم تصویر روشنی از آن نداریم.
هدف این سؤال این است که ببینید فضای غالب ذهن و احساس شما در طول روز چگونه است.
شاید در نگاه اول پاسخ به این سؤال دشوار به نظر برسد؛
اما باور کنید که پاسخ شما شناختی را به شما میدهد که هیچ مشاوری قدرت آن را ندارد.
برای یک یا چند روز، افکار و احساسات خود را زیر نظر بگیرید.
هر زمان که متوجه شدید ذهن شما درگیر موضوعی شده است، آن را یادداشت کنید.
سپس بررسی کنید که بیشترین سهم احساسات شما متعلق به کدام گروه است.
احساسات و حالتهای منفی
مواردی مانند:
نگرانی دربارهٔ آینده
نگرانی دربارهٔ فرزندان یا عزیزان
ترس از اتفاقات مختلف
ناامیدی
عصبانیت
ناراحتی
دلخوری
احساس فشار و استرس
احساس شکست
حسرت گذشته
فکر و خیالهای مداوم
سعی کنید فقط به وجود این احساسات اشاره نکنید.
تا جای ممکن مصداقهای واقعی آنها را بنویسید.
مثلاً:
«امروز حدود یک ساعت ذهنم درگیر فلان مشکل مالی بود.»
یا
«چند بار نگران سلامتی فرزندم شدم.»
احساسات و حالتهای مثبت
حالا بررسی کنید چه مقدار از زمان خود را در حالتهایی مانند این سپری میکنید:
آرامش
امید
اطمینان
رضایت
شکرگزاری
لذت بردن از نعمتها و زیباییهای زندگی
انگیزه برای حرکت و رشد
احساس امنیت
باز هم تا جای ممکن مصداقهای واقعی را یادداشت کنید.
جمعبندی
بعد از پایان این بررسی از خودتان بپرسید:
اگر قرار باشد فقط بر اساس واقعیت زندگی روزمرهٔ خودم قضاوت کنم، فضای غالب ذهن و احساس من بیشتر شبیه کدام است؟
آرامش یا اضطراب؟
امید یا نگرانی؟
اطمینان یا ترس؟
در پایان، به وضعیت کلی احساسات خود از صفر تا صد نمره بدهید.
صفر یعنی بیشترِ زمان خود را در نگرانی، ترس و آشفتگی سپری میکنم.
صد یعنی بیشترِ زمان خود را در آرامش، امید و اطمینان سپری میکنم.
عدد نهایی را یادداشت کنید.
سؤال سوم: در کجای زندگی خود هدایت خدا را دیدهاید؟
برای پاسخ به این سؤال، زمانی را در آرامش و تمرکز به مرور زندگی خود اختصاص دهید.
از سالهای گذشته تا امروز را در ذهن خود مرور کنید.
سپس از خودتان بپرسید:
چه اتفاقاتی در زندگی من وجود دارد که اگر با دقت به آنها نگاه کنم، نشانههایی از هدایت خدا را در آنها میبینم؟
منظور از هدایت فقط اتفاقات خارقالعاده نیست.
گاهی هدایت خدا در سادهترین و عادیترین اتفاقات زندگی ظاهر میشود.
مثلاً:
انسانی که در زمان مناسب وارد زندگی شما شده است.
جملهای که در یک لحظهٔ حساس شنیدهاید.
راهحلی که ناگهان به ذهن شما رسیده است.
موضوعی که درست در زمان مناسب متوجه آن شدهاید یا به یادتان آمده است.
اشتباهی که از انجام آن نجات پیدا کردهاید.
کتاب، مقاله یا آموزشی که مسیر شما را تغییر داده است.
تجربهای که نگاه شما را نسبت به زندگی عوض کرده است.
خوابی که باعث توجه شما به موضوعی مهم شده است.
یا هر اتفاق دیگری که احساس میکنید نقش مهمی در جهتگیری زندگی شما داشته است.
تا جایی که میتوانید این موارد را به صورت جزئی و مصداقی یادداشت کنید.
هرچه بیشتر فکر کنید، احتمالاً نمونههای بیشتری را به یاد خواهید آورد.
بعد از تهیهٔ این فهرست، یک بار دیگر آن را از ابتدا تا انتها بخوانید.
سپس از خودتان بپرسید:
«اگر این اتفاقات را کنار هم قرار دهم، هدایت خدا بیشتر در چه زمینههایی از زندگی من ظاهر شده است؟»
و سؤال مهمتر:
«من معمولاً چقدر متوجه این هدایتها میشوم؟»
در پایان، بر اساس آنچه در زندگی خود دیدهاید، از صفر تا صد به میزان توجه و تشخیص خود نسبت به هدایتهای خدا نمره بدهید.
عدد نهایی را نیز یادداشت کنید.
چند نکته در مورد پاسخهایی که نوشتهاید
اگر برای پاسخ دادن به این سؤالها وقت گذاشته باشید، احتمالاً اکنون شناختی از خودتان دارید که قبل از انجام این تمرین نداشتید.
شاید بعضی از پاسخها برایتان امیدوارکننده بوده باشد.
شاید هم از بعضی از آنها تعجب کرده باشید.
ممکن است متوجه شده باشید که آرامش شما کمتر از چیزی است که تصور میکردید.
یا شاید دیده باشید که خداوند در بخشهای مختلف زندگی شما بسیار بیشتر از آنچه قبلاً فکر میکردید حضور داشته و شما را هدایت کرده است.
در هر صورت، هدف این تمرین رسیدن به یک نتیجهٔ قابل انتظار نبود.
هدف فقط این بود که بتوانید وضعیت فعلی خودتان را واضحتر ببینید.
بسیاری از انسانها سالها تلاش میکنند زندگی خود را تغییر دهند؛
اما چون تصویر روشنی از نقطهٔ شروع ندارند، پیشرفت واقعی خود را نیز به درستی تشخیص نمیدهند.
شناختن وضعیت فعلی، اولین قدم هر حرکت آگاهانه است.
تا زمانی که ندانیم اکنون کجا ایستادهایم، نمیتوانیم مسیر درستی برای ادامهٔ راه انتخاب کنیم.
به همین دلیل از شما میخواهم پاسخهایی را که نوشتهاید نگه دارید.
چند ماه بعد دوباره به همین سؤالها پاسخ دهید.
سپس پاسخهای جدید را با پاسخهای امروز مقایسه کنید.
در آن زمان بهتر میتوانید ببینید که چه چیزهایی در شما تغییر کرده است.
آیا احساس حضور خدا در زندگی شما بیشتر شده است؟
آیا آرامش شما افزایش پیدا کرده است؟
آیا نگرانیها و ترسهای شما کمتر شده است؟
آیا هدایتهای خدا را بیشتر از گذشته تشخیص میدهید؟
این مقایسه، شناختی به شما میدهد که از بسیاری از قضاوتهای عجولانه دربارهٔ خودتان دقیقتر و ارزشمندتر است.
اکنون که تصویری روشنتر از وضعیت خودتان در اختیار دارید، آمادگی بیشتری خواهید داشت تا دربارهٔ موضوع هدایت فکر کنید.
زیرا هدایت خدا موضوعی نیست که فقط با خواندن و شنیدن شناخته شود.
هر انسانی باید آثار آن را در زندگی خودش مشاهده کند.
امیدوارم این تمرین نقطهٔ آغازی باشد برای اینکه خودتان را بهتر بشناسید، حضور خدا را بیشتر ببینید و با دقت بیشتری مسیر زندگی خود را دنبال کنید.
وقتی که به این تمرین عمل کردید، با شناختی که از خودتان پیدا میکنید، آماده خواهید بود تا در مورد هدایت خدا بیشتر تمرکز کنید و به شما توصیه میکنم بعد از انجام این تمرین، مطالب قسمتهای بعدی موضوع «هدایت» را بخوانید و در مورد آنها فکر کنید.
🔗 مطالب مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.