چه کسی از خدا خوش قولتر است؟
چه کسی از خدا خوش قولتر است؟

یک روز قبل از آنکه پیامبر در غار حرا کلام خدایش را از قلبش بشنود که «بخوان»
چه تصوری از روزها و اتفاقات آیندهاش داشت؟
وقتی در شعب ابیطالب، عشق زندگیش خدیجه را از دست داده و در محاصرهای تمام عیار گرفتار بود،
در مورد آیندهای که انتظارش را میکشید؛ چه فکر میکرد؟
وقتی تمام دنیای آشنایش «مکه» را در دل شب به یکباره رها کرد
و به سوی مدینه، شهری غریب، آیندهای نامعلوم پای در بیابانی خشک و سوزان گذاشت،
اتفاقات پیش رویش را چگونه تصور میکرد؟
وقتی در جنگ احد از لشکر کافران شکست خورد و با همراهانش به دامنهٔ کوه پناه برد؛
روزهای آیندهاش را چگونه پیشبینی میکرد؟
حتی تصورش هم محال به نظر میرسید که به خاطرش برسد
موریانهها عهدنامهای بزرگ را باطل کنند
یا کبوتری و عنکبوتی بشوند «نگهبان جانش»
یا اینکه در شهری غریب، برای خواستنش و میزبانی کردنش بین مردم دعوا باشد
یا ریاست شهری که او را نمیخواست و روزی بیرونش انداخت،
بدون قطرهای خونریزی تقدیمش کنند…
خدا هیچوقت به پیامبرش درِ باغِ سبز نشان نداد
اما همان روزهای اول یک جمله در قلبش زمزمه کرد:
مطمئن باش؛ خدا آنقدر به تو میدهد که راضی میشوی (ضحی۵)
و محمد (ص) روی این مژدهٔ عظیمِ اربابش حساب میکرد
هزاران بار شاید این مژده را و این وعدهٔ امیدبخش را با خود تکرار میکرد
نمیدانست خدا قرار است به او چه بدهد، چه وقت بدهد، چگونه بدهد، چقدر بدهد.
پیامبر ما خوب میدانست که هیچکس خوش قول تر از خدا نیست.
همین ایمان به وعدهی الهی بود که او را از تاریکیهای غار، از محاصره، از هجرت و از شکست عبور داد و به آرامش رساند.
عزیز من؛ آیا فکر میکنی این مژده فقط برای پیامبر بوده؟
دوباره فکر کن
اگر این یک قراردادِ دونفره بود، خدا آنرا در قرآن نمیآورد.
بدان که خدا به هر کدام از ما این وعده را داده و هیچکس خوش قولتر از ربالعالمین نیست.
بیا هر روز این قول و قرار را تکرارش کنیم، امیدوار بمانیم و تعهد خودمان را انجام دهیم و مطمئن باشیم که خدا هرگز دیر نمیکند.
روزهایی که خستهای، ناامیدی، یا آینده را تار میبینی.
فقط کافی است آرام بگویی:
«خدایا میدانم که وعدهات حتمی است، حتی اگر هنوز ندیده باشمش.»
خدا هرگز دیر نمیکند.
فقط ما زود ناامید میشویم.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.