چطور خدا می‌تواند اینقدر سنگ‌دل باشد؟

چطور خدا می‌تواند اینقدر سنگ‌دل باشد؟

در میانِ تمدن‌های گوناگون در طول تاریخ؛ یک تفکرِ ریشه‌دار در مورد خداوند وجود داشته است؛ که در زمانِ معاصر هم پیروان و تبلیغ‌کنندگانِ زیادی دارد.

این تفکر می‌گوید: خداوند؛ فقط و فقط عشق است و همواره در انتظارِ بازگشت و توبهٔ انسانهای خطاکار می‌باشد. خدا چیزی به جز رحمت و محبت نیست.

برخی از متفکران و انسانهای مذهبی این تفکر را تا آنجا پیش برده‌اند که می‌گویند: هیچ انسانی در جهنم نمی‌رود و یا برخی دیگر ادعا می‌کنند که عذابِ جهنم برای هیچ انسانی دائمی و پایدار نیست و انسانها فقط تا وقتی در این عذاب می‌مانند که نتیجهٔ اعمال ناشایست خود را ببینند و خالص شوند و بعد از آن، خدا آنها را به بهشتِ جاودان وارد می‌کند.

اما وقتی قرآن را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که خدا در موردِ عذابِ مشرکان و کافران؛ تصویرسازی‌های بسیار سخت و دردناکی را بیان نموده و به‌گونه‌ای این کیفرها را توضیح داده که انسان را به وحشت می‌اندازد.

یا در مواقعی که عذاب خدا برای کافران رسیده؛ پشیمانیِ آنان سودی نداشته و خداوند؛ آن کیفر را از آنان برنداشته است.

برای درکِ بهترِ این موضوع؛ آیات 11 تا 16 سورهٔ انبیاء را بخوانید:

وَکَم قَصَمنا مِن قَریَةٍ کانَت ظالمَةٌ وَأنشَأنا بَعدَها قَوماً آخَرین* فَلَمّا أحَسُّوا بَأسَنا إذا هُم مِنها یَرکُضون* لا تَرکُضُوا وَإرجِعُوا إلیٰ ما اُترِفتُم فیهِ لَعَلَّکُم تُسئَلون* قالوا یاوَیلَنا إنّا کُنّا ظالمین* فَما زالَت تِلکَ دَعواهُم حَتّیٰ جَعَلناهُم حَصیداً خامِدین* وَما خَلَقنا السَّماواتِ وَالأرضَ وَما بَینَهُما لاعِبین*

و چه بسیار از اجتماعاتی که ستمکار بودند را در هم شکستیم و پس از آنها گروهی دیگر را پدید آوردیم* پس در آن هنگام که شدتِ ما را دریافتند؛ آنگاه از آن می‌گریزند* نگریزید! و به‌سوی آنچه که در آن به تباهی کشیده شدید و جایگاه‌های آرامشِ خود بازگردید؛ تا جواب پس بدهید* گفتند: ای وای بر ما؛ البته که ما ستمکاران بودیم*‌ پس پیوسته همین را ندا می‌کردند؛ تا اینکه آنها را درو شده و به زمین افتادگان قرار دادیم* و ما آسمان و زمین و آنچه که در میانِ آنها است را بی‌هدف انجام دهندگان نیافریدیم*

یا در سورهٔ یونس آیات ۹۰ تا ۹۲ خداوند به آن زمانی اشاره نموده که فرعون در حالِ غرق شدن بود و به خدای بنی‌اسرائیل ایمان آورد و تسلیم شد؛ اما خداوند، آن ایمان را نپذیرفت.

خواندنِ این رفتارِ خداوند در چنین آیاتی؛ احساسِ بدی به خواننده منتقل می‌کند و این موضوع را بارها از مخاطبانم در جلساتِ قرآن شنیده‌ام که:

خدایی که خودش را «ارحم الراحمین» معرفی می‌کند، چطور می‌تواند تا این حد سخت‌دل و قهار باشد؟ چطور خدا می‌تواند اینقدر سنگ‌دل باشد؟

در این مقاله قصد دارم تا با استفاده از آیات قرآن و تجربیاتِ شخصی خودم؛ موضوع «عذاب» را از نگاه خداوند مورد بررسی قرار دهم:

معنای واژهٔ «عذاب»

سه حرف اصلی این کلمه «عذب» و به معنای (چیزی که منطبق با طبع و شخصیتِ فرد و حالتِ انسان، آن را اقتضا می‌کند) می‌باشد. [التحقیق فی کلمات القرآن؛ حسن مصطفوی؛ ج8؛ ص 80]

واژهٔ عذاب به همراه مشتقات آن (اسم و فعل) نزدیک به 370 مرتبه در قرآن تکرار شده است و همواره در مفاهیمی مانند: مجازات، زندانی شدن، ضرب و شتم، درد و نظایر آن به‌کار رفته است.

با توجه به مفهومِ اساسیِ کلمهٔ عذاب؛ کاربردِ این کلمه در قرآن، یک معنای درست را به ذهنِ خواننده منتقل می‌کند که عبارت است از:

تناسبِ کاملِ مجازاتِ خداوند، با شخصیت و حالتِ انسانِ ستمکار

یعنی خداوند، هیچ انسانِ خطاکاری را به مجازاتی مغایر با خطایی که مرتکب شده است؛ نمی‌رساند. بلکه مجازاتِ هر ستمکاری کاملاً منطبق با رفتار و حالت‌ها و شخصیتِ او خواهد بود؛ گویی خودِ او با زبانِ رفتارش آن عذاب را درخواست می‌نماید.

نکتهٔ مهم این است که واژهٔ «عذاب» به خودیِ خود هیچ دلالتی بر سختی و تندی و گرفتاری ندارد؛ بلکه تنها بر (تطابق با طبع و آنچه که حالتِ انسان، اقتضای آن را دارد) دلالت دارد.

به همین دلیل است که خداوند، در قرآن صفت‌هایی را برای آن به‌کار برده است؛ تا نشان دهد که چه تناسبی بینِ یک نوع رفتارِ خاص با آن کیفر وجود دارد. به عنوانِ نمونه، بخشی از این صفتها در قرآن عبارت است از:

عذابٌ ألیم(عذابی درد آور) عذابٍ شدید (عذابی همواره سخت) عذابُ الحَریق (عذابِ سوزان) عذابٌ مُهین (عذابی خوار کننده) عذابُ السَّیِّئ (عذابی ناخوشایند) عذابَ النّار (عذابِ آتش) عذابَ الخِزْی (عذابِ عدمِ احساسِ ارزشمندی) و… [التحقیق فی کلمات القرآن؛ حسن مصطفوی؛ ج8؛ ص 81]

با مشاهدهٔ این بررسی معلوم می‌شود که عذاب؛ در حقیقت چیزی است که در اثرِ یک نوع رفتارِ خاص و بر اساسِ اقتضای آن رفتار و درنتیجهٔ آن عملکرد به‌وجود می‌آید و با بررسیِ مواردِ استفاده شدهٔ عذاب در قرآن متوجه خواهیم شد که:

هر انسانی تا آن لحظه که از «نعمتِ زنده بودن» برخوردار است؛ می‌تواند با ایجادِ باورهای صحیح (ایمان)، انجامِ کارِ درست (عمل صالح) و اصلاحِ مسیرِ زندگی (توبه) و کنترلِ ذهن (تقوی) و ارتباطِ مستمر با خداوند (اقامهٔ صلاة) شخصیت و ذاتِ خود را ارتقاء دهد و خودش را ارزشمند نماید و سرنوشتِ خود را کاملاً تغییر دهد.

روشی که خداوند در رابطه با «سخت بودنِ سرانجامِ ستمکاران» در قرآن به توضیحِ آن پرداخته؛ بهترین روشِ ممکن برای هشدار دادن به جامعهٔ مخاطبِ انسانی در شبه جزیرهٔ عربستان در 1400 سال پیش است و البته که هنوز هم در جامعهٔ معاصر به عنوانِ مؤثرترین روش برای آموزش و ایجاد تغییرِ رفتار از آن استفاده می‌شود.

هنوز هم در تمامِ جوامع بر اساسِ فرهنگِ آن جامعه، همهٔ رسانه‌ها با نشان دادنِ نتیجهٔ ناگوار و فاجعه‌بارِ رانندگی با سرعتِ بالا و بی‌توجهی به قوانینِ راهنمایی و رانندگی؛ تلاش می‌کنند تا انگیزهٔ مردم برای رعایتِ قانون را تقویت نمایند و همیشه این روش، آمارِ این تخلفات و بی‌توجهی‌ها را کاهش داده است.

اگرچه تماشای صحنهٔ ساختگیِ تصادف و آسیب‌های ناشی از آن در رسانه‌ها، احساسی ناخوشایند را در هر بیننده‌ای ایجاد می‌نماید، اما آن تصاویرِ ناگوار؛ اهرمی را برای ذهنِ مخاطب تقویت می‌کند که «رنج» نام دارد و هر انسانی به صورتِ غریزی از تحملِ آن گریزان است.

اما چه دلیلی دارد که برخی از ما با برخورد کردن به آیاتی که در آن از عذاب سخن گفته شده؛ احساسِ ترس و ناامنی نسبت به رفتارِ خداوند می‌کنیم؟

من نیز در گذشته وقتی قرآن را می‌خواندم و به این آیه‌ها می‌رسیدم؛ این احساس‌های منفی را با شدت زیادی تجربه می‌کردم. فکر می‌کردم خدا از من عصبانی است و من کاری ناشایست انجام داده‌ام؛ احساسِ گناه و بی‌ارزشی در درگاهِ خدا می‌کردم و چنان دچار اضطراب می‌شدم که قلبم به تندی می‌تپید.

اما اکنون پس از آن احساساتِ بد، سالها است که هیچگاه با مطالعهٔ قرآن چنین تجربیات منفی را نداشته‌ام و پس از تفکر در مورد دلایلِ تغییرِ احساساتم در موردِ این آیات؛ چند دلیلِ اصلی را پیدا کرده‌ام که در ادامهٔ این مقاله آنها را با شما به اشتراک می‌گذارم:

در سالهای کودکی و نوجوانی، تمامِ تصوراتِ من از خدا و قرآن و معنویت؛ برگرفته از آموزشهایی بود که از دیگران دریافت کرده بودم. در آن سالها؛ خدا از نگاهِ من یک شخصیتِ شبیه به انسان داشت؛ رفتارِ خدا کاملاً بر اساسِ روشی بود که دلش می‌خواست و تمامِ قانونهایش هم مطلق نبودند. همهٔ قانونهایی که به عنوانِ قانونِ الهی یاد گرفته بودم سرشار از تبصره‌ها و اما و اگر بودند.

وقتی به خدایی که آن روزها می‌شناختم فکر می‌کنم، به یادِ آن حکایت از مثنوی مولوی می‌افتم که تعدادی از مردم در تاریکیِ شب، برای تماشای موجودی به نامِ «فیل» به طویله وارد شده بودند و هرکدام با استفاده از دستان خود به یکی از اعضای بدنِ این حیوان دست کشیدند و وقتی بیرون آمدند؛ هرکدامشان ادعا می‌کردند که فیل را شناخته‌اند؛ ولی شناختِ آنان با یکدیگر کاملاً مختلف بود.

از وقتی که تلاش کردم تا فارغ از همهٔ باورهایی که از دیگران به نامِ قرآن دریافت کرده بودم؛ خودم این کتاب را مانندِ هر کتابِ دیگر بخوانم و دیدگاهِ نویسندهٔ آن را درک کنم؛ کم‌کم این احساسِ سردرگمی و ناآرامی جای خود را به آرامش واطمینان داد.

فهمیدم که تمامِ رفتارِ خداوند؛ بر اساسِ قوانینی مستحکم و تخطی ناپذیر است؛ و جای هیچگونه اما و اگر و تبصره و استثنا برای انسان باقی نمی‌گذارد.

از آن زمان بود که مانندِ هر شهروندِ مسئولیت پذیری که در جامعه زندگی می‌کند؛ قانون را برای حمایتِ حقوق و رسیدن به خواسته‌های درستِ تمامِ شهروندان شناختم.

اگر پلیس اعلام کند که متخلفان را به زندان می‌اندازد؛ انسانهایی که به دنبالِ زندگیِ سالم هستند، این آگاهی را به عنوانِ یک تضمین برای حفظ حقوقِ خودشان نگاه می‌کنند و تنها کسانی از این اعلام ناراحت می‌شوند که به دنبال تجاوز به حقوقِ دیگران و خلافکاری هستند.

قانونِ الهی هم همین خاصیت را دارد. اگر با قوانینِ قرآن به درستی آشنا شویم؛ قطعاً همهٔ ما هم نسبت به رفتارِ خداوند؛ چنین احساسی را تجربه خواهیم کرد:

احساسِ اطمینان و آرامش از اینکه اگر تلاشمان را در جهتی درست متمرکز کنیم؛ حتماً پاداشی عظیم را در این دنیا و در زندگیِ جاودانِ پس از مرگ تجربه خواهیم کرد.

اگر شما هم اراده کرده‌اید تا یک‌بار برای همیشه کلامِ خدا را با دقت و به دور از سلیقه‌ها و فقط با استفاده از خودِ قرآن مطالعه و درک نمایید؛ به شما شرکت در دورهٔ فوق‌العاده «تفکر در قرآن» را پیشنهاد می‌کنم.

مقاله مرتبط

شیوهٔ تفکر قرآنی چگونه است؟ 

دیدگاهتان را بنویسید