عرض زندگی
عرض زندگی

لَیْلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن ألْفِ شَهْرٍ
یک شب قدر؛ از هزار ماه بهتر است
از کودکی، دنیای من با رنگ و طرح قالیهای پدرم شکل گرفت.
سالهایی که عصرها مینشستم کنار مغازه و نگاه میکردم به فرشهایی که یکییکی باز میشدند؛
طرحهایی پر از زندگی، هزاران گره، هزاران نقش.
از همان سالها یادم هست که “کنارهها” همیشه عجیب بودند؛
آنها را طولانی میبافتند، تا راهروها و پلهها را بپوشانند.
بلند، باریک، کم نقش و در عین حال ارزان.
وقتی قیمتها را نگاه میکردم، میدیدم چندان گران نیستند.
در برابرشان، قالیهای مستطیل با عرض بیشتر بودند؛ پهن و پر رنگ و نقش.
آنها گرانترند؛
و مشتری بیشتری هم دارند
در بازارِ فرش، عـرض؛ یک معیارِ تعیین کنندهٔ قیمت و ارزش است.
سالها گذشت تا بفهمم این حکمتِ قالی، حکمتِ زندگیِ انسان هم هست.
خدا به انسان میآموزد:
«شبِ قدر از هزار ماه بهتر است.»
یک شبِ تنها، میارزد به هزار ماه
یعنی گاهی یک لحظهٔ پرمعنا، از زمانی به درازای قرنها با ارزشتر میشود.
این دیدگاه؛ یک تفاوت اساسی را با گرایشِ عمیق انسان نشان میدهد:
ما مشغولِ شمردنِ روزها و تقویمها شدهایم؛
همیشه در پیِ «طولِ عمر» هستیم.
برای همدیگر آرزوی طول عمر میکنیم.
تبریکِ تولدمان میشود: «الهی که صد و بیست سال دیگر عمر کنی!»
اما آیا واقعاً طولانی بودن عمر، همان چیزیست که معنیِ زندگی را میسازد؟
خوب میدانیم که هیچکس، کنترلی بر طول زندگیش ندارد؛
اما عـرضِ زندگی را تنها خودِ آدم میسازد:
عرض یعنی عمقِ تجربهها، وسعتِ دل، رنگِ رابطه با خدا، گسترهٔ شکر و کیفیتِ حضورِ تو در همین امروز.
یک زندگیِ دراز اما باریک؛
بدون طراوتِ لحظات،
بدون شکر و بدون توجه
چه ارزشی دارد؟
مثل کنارهای که هرچند طولانیست، اما وقتی پهنایش کم باشد،
نمیتواند آنقدر مجال داشته باشد که نقشهایش را نشان دهد.
اما یک زندگیِ عریض؛
که هر روزش با قدردانی پر شده،
که با اتصال به خدا ارزش یافته،
که قلب را نور بخشیده
در ارزش، از دهها قرن برتری دارد.
چه زیباست گفتهٔ سهراب که:
زندگی، آبتنی کردن در حوضچهٔ اکنون است
آری؛
هرشب، شبِ قدر است
اگر قدرش بدانیم
بیا و هر روز یک دقیقه از زندگیت را «قـدر» بدان
به زندگیت قدر بده
و قلبت را به خدا بفروش
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.