در مورد چه چیزهایی از خدا سؤال نکنیم
در مورد چه چیزهایی از خدا سؤال نکنیم

یا أیُّها الّذین آمَنوا لا تَسألوا عَن أشیاءٍ إن تُبْـدَ لَکُـم تَسُؤکُـم وَإن تَسألوا عَنها حینَ یُنَزِّلُ القُـرآنُ تُبْـدَ لَکُـمْ عَفا اللّٰهُ عَنـها وَاللّٰهُ غَفورٌ حَلیمٌ
قَـد سَألَها قَومٌ مِن قَبلِکُم ثُمَّ أصْبَحوا بِها کافِرین (مائده ۱۰۱-۱۰۲)
ترجمه:
ای کسانیکه ایمان آوردید؛ از چیزهایی نپرسید که اگر آشکار شود، باعث احساس بد برای شما میشود. و اگر از آنها در هنگامیکه قرآن فرو فرستاده میشود سؤال کنید، برایتان آشکار میگردد؛ خدا از آنها صرفنظر کرد و خدا بسیار پوشاننده و خوددار است.
البته گروهی پیش از شما پرسیدند، سپس نسبت به آنها کافر شدند.
موضوعی که خداوند در این دو آیه مطرح نموده از چند جهت قابل توجه است و برای ما درسهای عمیقی را دارد؛ که در این مقاله به آن میپردازم.
قبل از ورود به مفهومِ این دو آیه، لازم است به دو نکته توجه کنیم:
نکته اول: این آیات، در آخرین سالِ زندگی پیامبر نازل شده و به طورِکلی خداوند در سورهٔ مائده قوانینِ بسیار جزئی مانند قوانینِ حج، خوراکیهای مجاز و غیرِمجاز، ممنوعیتِ شراب و قمار، قوانینِ مربوط به وصیت و… را به منظور حل مسائل و مشکلاتِ جامعهٔ مسلمانان بیان نموده است.
به عبارتی خداوند، ریزهکاریهای تکمیلی را برای تنظیم «روابط بینِ افراد» و «رفتارهای فردی» را در این سوره گنجانده است.
نکته دوم: آیههای موردِ بحث، بعد از بیان قوانین ممنوعیت شکار در حج (آیات ۹۴ تا ۹۷) و قبل از قوانین مربوط به گواهی دادن در ارث (آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸) آمده است و طبیعتاً فهمِ معنای آن هم باید با استفاده از موضوعاتِ قبلی و بعدیِ خود صورت بگیرد.
پس از توجه به این دو نکته، مفهومی را که خداوند در این آیات آورده را بررسی میکنیم:
در نگاهِ اوّل؛ این آیات، مؤمنان را مخاطب قرار میدهد و به آنها میگوید «از چیزهایی پرسش نکنید که اگر برای شما آشکار شود شما را ناراحت میکند؛ خداوند از آن چیزها صرفنظر کرد» و سپس به جماعتی اشاره مینماید که «قبلاً چنین سؤالهایی را مطرح کردند و سپس به آن چیزهایی که پرسیده بودند، کافر شدند» و آنها را نپذیرفتند.
اما در نگاهی عمیقتر و با کمی تفکر نکتهٔ مهمی در این جملات معلوم میشود و آن نکته این است که:
خدا در این آیات نگفته است که اگر از چیزهایی پرسش کنید که آشکار شدنِ آنها شما را ناراحت کند؛ به آن پرسشها پاسخ نمیدهم؛ بلکه گفته است «چنانچه در هنگام فرو فرستاده شدنِ قرآن چنین پرسشهایی را مطرح کنید، آن چیزهایی که ناراحتتان میکند برای شما آشکار خواهد شد»
این نکتهٔ ظریف، حقیقتی بزرگ را به ما نشان میدهد و آن این است که خدا به صورتِ پیشفرض، از موضوعاتی که موجب ناخوشایندی انسان باشد صرفنظر نموده و در قبال آنها سکوت کرده است؛ چون همیشه برای مؤمنان آسانی میخواهد:
یُریدُ اللّٰهُ بِکُـم الیُسـر وَلا یُریدُ بِکُم العُسـر (بقره ۱۸۵)
ترجمه:
خدا همواره برای شما مؤمنان آسانی را میخواهد و برای شما سختی نمیخواهد
اما قاعده این است که خدا به تمام پرسشهای انسان -صرفنظر از اینکه آن پاسخ، ما را خوشحال و یا ناراحت کند- پاسخ میدهد و موضوعی را بنا به صلاحدیدِ خودش از ما پنهان نمینماید.
خداوند؛ هدایت را همیشه وظیفهٔ انحصاریِ خودش معرفی کرده و هرگاه که او را بخوانیم و از او بخواهیم، به ما پاسخ میدهد:
وَقالَ رَبُّکُم اُدعونی أستَجِبْ لَکُم (غافر ۶۰)
ترجمه:
و ارباب شما گفت: مرا بخوانید؛ به شما پاسخِ مثبت میدهم
برای همین در این آیه به مؤمنان توصیه کرده است که در مورد مسائلی که موجب ناخوشایندیِ آنان میشود پرسشی نکنند و خود را به احساسِ بد و ناراحتی گرفتار ننمایند.
آری؛ خدا نمیخواهد که مؤمنان به ناراحتی و احساسِ ناخوشایند گرفتار شوند؛ ولی در نهایت، انتخاب را برعهدهٔ خودشان گذاشته است.
به این معنا که: این ما هستیم که با پرسشهای خودمان از خدا میتوانیم برای خودمان احساسِ خوب یا ناراحتی را ایجاد نماییم.
در آیه ۱۰۲ خداوند به جماعتی اشاره میکند که در گذشته از خداوند، در مورد چنین چیزهایی پرسیدهاند و سپس آنها را پوشانده و نپذیرفتهاند.
در حکایتهای قرآن میتوانیم سؤال و جوابهایی را ببینیم که بین فرزندانِ یعقوب (بنیاسرائیل) و خداوند صورت گرفته و هر پاسخی که دریافت میکردهاند، آنها را دچار ناراحتی و سختیِ بیشتری نموده است و نهایتاً منجر به تحریفِ آموزههای خدا از سوی آنان شده است.
این داستانِ قرآنی که به داستان گاو بنیاسرائیل معروف شده، در سورهٔ بقره آیات ۶۷ تا ۷۵ آمده است؛ که به طورِ خلاصه آن را بیان میکنم:
فردی از بنیاسرائیل به قتل رسید و برای حل این مسأله مردم به موسی مراجعه کردند و خواستند تا او راهحل را از خدا بخواهد.
موسی به فرمانِ خدا به آنان گفت: خداوند به شما فرمان میدهد که «گاو مادهای» را بکشید.
آن مردم در ابتدا با ناباوری فکر کردند که موسی آنان را مسخره کرده است؛ بعد از آن در چند مرحله از موسی خواستند که خدا آنان را دقیقتر راهنمایی کند تا بتوانند، آن گاو را پیدا کنند.
در مرحلهٔ اول به موسی گفتند: از خدا بخواه تا به ما بگوید که چگونه گاوی باشد؟
در مرحلهٔ دوم گفتند: از خدا بخواه تا به ما بگوید که آن گاو ماده چه رنگی باشد؟
در مرحلهٔ سوم گفتند: از خدا بخواه تا به ما بگوید که دقیقاً چگونه باشد چون ما چند گاو ماده با این خصوصیات را یافتیم که به هم شبیه هستند.
در هر مرحلهای که آنها پرسش میکردند، خداوند خصوصیاتِ دقیقتری را از یک گاو ماده برای آنان بیان میکرد و طبیعتاً یافتنِ آن در هر مرحله از پرسش و پاسخ، سختتر و ناراحت کنندهتر میشد؛ تا جایی که نزدیک بود تا از انجام دادنِ فرمان خدا منصرف شوند.
چیزی که از بیان خدا در این آیات برمیآید این است که در ابتدا در پاسخ به درخواستِ آنان دستوری واضح و صریح آمده: «گاو مادهای را ذبح کنید»
آن جماعت میتوانستند در همان ابتدا به راحتی به این دستور عمل کنند و گاوی ماده را بدون دردسر تهیه کنند و بکشند؛ ولی طبق حکایت قرآن، این مردم در سه مرحله از چیزهایی پرسش کردند که هر بار باعث شد به ناراحتی و سختی بیشتری دچار شوند، تا جایی که با تحمل دشواری و هزینههای زیادی این دستور را انجام دادند.
چه چیزی باعث شد که بنیاسرائیل با این رفتارِ وسواس گونه، برای خودشان این همه سختی و ناراحتی ایجاد کنند؟
پاسخ این است که باورهای آنان در مورد خدا درست نبود.
در همان ابتدا فرمانِ خدا را به سختی پذیرفتند و فکر میکردند که موسی با آنها شوخی کرده است؛ چون ابداً انتظار نداشتند که خدا برای حل معمای قتل، آنان را به چنین موضوعِ به ظاهر بیربطی دستور بدهد!
وقتی که از جدی بودن موسی مطمئن شدند، باز هم فکر کردند که: حتماً یک گاو مادهٔ استثنایی وجود دارد که خدا به آن اشاره کرده است؛ محال است که خدا ما را به چنین راهحلِ سادهای هدایت کرده باشد؛ حتماً موسی از خدا درست نپرسیده، یا خصوصیاتِ آن گاوِ ماورائی را که خدا دستور داده از یاد برده است!
احتمالاً از دیدِ آنان، حل معمای پیچیدهٔ یک قتل به وسیلهٔ یک راهحل ساده و پیشِ پا افتاده حتی برای خدا هم محال به نظر میرسیده است و با این پیشفرضهای اشتباه در مورد خدا خودشان را درگیر پرسیدن از چیزهایی کردند که نتیجهای به جز ناراحتیِ بیشتر برایشان نداشت.
در قرآن هم خداوند، دستوراتی داده و در موردِ آنها با جزئیاتِ دقیق صحبت نموده است. ممنوعیتهایی را هم مطرح نموده که آنها هم بسیار روشن و واضح هستند.
اما موضوعاتی هم هستند که خداوند در مورد آنها اظهار نظری ننموده است و این موضوع به دلیل فراموش کردنِ آن موضوعات از سوی خدا نیست؛ بلکه به خاطر این است که خدا در آن موضوعات برای ما آسانی خواسته و چگونگیِ رفتار در آن موضوعات را بر عهدهٔ خودمان گذاشته است.
یک سؤال مهم: ما از کجا بفهمیم پاسخی که خدا به پرسشِ ما خواهد داد، ناراحت کننده است، یا خوشحال کننده؟ ما که نمیدانیم خدا چه پاسخی به ما خواهد داد؛ پس چگونه بتوانیم به توصیهٔ او عمل کنیم و از چیزهایی نپرسیم که باعثِ ناراحتیِ ما میشوند؟
میگویند فهمیدنِ یک سؤال، نیمی از پاسخ است. به این معنا که شخصِ پرسشگر نیمی از پاسخ را میداند و بر اساسِ دانستههای خودش آن سؤال را مطرح نموده است.
به عنوانِ مثال به این دو سؤال توجه کنید:
بالا رفتنِ قیمتِ ارز چه تأثیرات منفی بر معیشت مردم داشته است؟
بالا رفتنِ قیمتِ ارز چه فرصتهایی برای توسعه کسبوکارهای مردم ایجاد کرده است؟
هر دوی این سؤالها در موردِ یک مسأله هستند: «تأثیر بالا رفتن قیمت ارز بر مردم»
اما تفاوتِ پاسخ به این دو سؤال از زمین تا آسمان است
سؤال اول از ذهنی بر آمده که باور دارد وضعیت زندگی مردم هر روز بدتر میشود، ذهنی که کمبود را باور دارد
ولی سؤال دوم از ذهنی تراوش کرده که باور دارد در هر وضعیتی فرصتهایی برای پیشرفت وجود دارد، آن ذهنی که به فراوانیِ نعمتها ایمان دارد
پرسشهای ما هم از خدا اینگونه است.
هر اندازه خدایی که باور کردهایم بزرگتر، مهربانتر، داناتر و تواناتر باشد، پرسشها و درخواستهای ما از او بیشتر موجبِ خوشحالی ما میشود و پاسخ به آن پرسشها هم از سوی خدا ما را به نتایج عالیتری میرساند.
هر اندازه هم که خدای ما کوچکتر و ناتوانتر و سختگیرتر باشد، درخواستهای ما هم از این خدا بیشتر موجب ناراحتیمان میشود و ما را به راههای سختتری هدایت میکند.
خداوند، این تضاد را در سوره بقره آیه ۲۰۰ تا ۲۰۲ به خوبی توصیف کرده است:
…فَمِنَ النّاسِ مَن یَقولُ رَبَّـنا آتِنا فِی الدُّنیا وَما لَهُ فِی الآخِرَةِ مِن خَلاقٍ
وَمِنهُم مَن یَقولُ رَبَّـنا آتِنا فِی الدُّنیـا حَسَـنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّار
اُولٰئِکَ لَهُم نَصیبٌ مِمّا کَسَـبوا وَاللّٰهُ سریعُ الحِسـاب
ترجمه:
پس برخی از مردم میگویند: ای ارباب ما! در دنیا به ما عطا کن. و او در آخرت بهرهای ندارد
و بعضی میگویند: ای ارباب ما! در دنیا به ما نیکویی عطا کن و در آخرت به ما نیکویی ببخش و ما را از عذاب آتش نگه دار
آنان هستند که از آنچه بدست آوردند، بهرهای دارند و خداوند به سرعت محاسبهگر است
در این آیات، دو دسته از مردم از خدا درخواست مینمایند؛ اما این کجا و آن کجا…
از درخواستِ هر کدام از این دستهها به خوبی باورها و کانونِتوجه و ایمانشان را میتوان فهمید.
خدای دستهٔ اول خدایی است که برای زنده ماندن در این دنیا باید به او التماس کنند؛
و خدای دستهٔ دوم خدایی مهربان و دارندهٔ بهترینها است که با بخشندگی، تمامِ نیازمندیها را در بالاترین سطحِ کیفیت برای بندگانش تأمین میکند.
اگر میخواهیم به احساسِ خوب برسیم، باید حتی از خدا هم پرسشها و درخواستهای خوبی داشته باشیم؛ و هر چه ایمان در وجود ما تقویت شود، درخواستهای عالیتری از خدا خواهیم داشت و به پاسخهای فوقالعادهتری از سوی خدا خواهیم رسید.
برای درک بهتر این آیات؛ یک پادکست را به شما پیشنهاد میکنم.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.