درخت را تکان بده
درخت را تکان بده

داستان تولد عیسی در سورهٔ مریم بسیار آموزنده است.
آن زمان که درد، وجود مریم را فرا گرفت و به درخت خرمایی پناه برد؛ هدایتی از سوی خدا به او رسید:
فَنادَاهَا مِن تَحتِها ألَّا تَحزَنی؛ قَد جَعَلَ رَبُّكِ تَحتَكِ سَرِيًّا (۲۴)
پس از پایین او را صدا کرد که: غمگین نباش؛ ارباب تو در زیرِ تو جوی آبی قرار داده است
وَهُزِّی إِلَيكِ بِجِذعِ النَّخلَةِ تُساقِط عَلَيكِ رُطَبًا جَنِيًّا (۲۵)
و تنه درخت خرما را به طرف خود بتکان، بر تو خرمای تازه مىريزد
در اوج درد زایمان، مریم تنها بود.
زنی پاک و بییاور که ترس و رنج، سراسر وجودش را گرفته بود.
در همان لحظهٔ دشوار، ندایی از جانب خدا رسید:
«غمگین نباش… و درخت را تکان بده.»
اما چرا؟
خدایی که در ابتدای نوجوانیِ مریم، به او در محل عبادتش رزقِ بغیرِ حساب میرساند؛
چرا در هنگامی که درد، تمام وجودِ این دختر را فراگرفته و در تنهایی و بدون هیچ کمکی، انتظار تولد فرزندی را میکشد؛
چنین رزقی را برای او نفرستاده؟
چرا اکنون به او میگوید برخیز و خودت تلاش کن؟
پاسخ این سؤال را باید در احساسات درونی مریم جستجو کرد. در آیهٔ قبل از این هدایت در سورهٔ مریم:
فَأجاءَهَا المَخَاضُ إِلى جِذعِ النَّخلَةِ قَالَت: يَا لَيتَنِی مِتُّ قَبلَ هٰذا وَكُنتُ نَسيًا مَنسِيًّا (۲۳)
پس درد زاییدن او را بهسوی تنهٔ درخت خرمایی کشانید، گفت: ای کاش که من قبل از این مرده بودم و به کلی از یادها رفته بودم
ذهنش آشفته ونگران بود،
از قضاوت مردم،
از تنهایی،
از آینده.
مریم به خاطر درد و نگرانی از اتفاقاتِ پیشِ رو در آن لحظات؛ نتوانسته بود ذهنش را آرام کند و نجوای شیطان را شکست دهد.
به همین خاطر؛هدایت خدا به او در آن لحظاتِ مهم این است که برخیزد و کاری دیگر را انجام دهد.
کاری که نیازمند تغییرِ کانونِ توجه از نگرانیها به سوی تکان دادنِ درختی تناور و جمع کردنِ خرما و خوردن و آشامیدن است.
خدا میخواست توجه او را از “ترس” به “حرکت” برگرداند.
این دستور، فقط برای مریم نبود
همهٔ ما گاهی آنقدر ذهنمان درگیر نگرانیها و احساسات بد است که نمیتوانیم با یاد خدا قلبمان را آرام کنیم.
عزیزی را از دست دادهایم
درگیر بیماری دردناکی شدهایم
ضربهای مالی یا عاطفی خوردهایم…
وقتی در رنجی، در اندوهی، یا در نگرانی هستی که رهایت نمیکند،
گاهی آرامش با دعا نمیآید… بلکه با حرکت میآید.
باید برخیزی.
کاری انجام دهی، هرچند کوچک.
راه برو، چیزی بنویس، ورزش کن، یا حتی فقط نفسی عمیق بکش.
وقتی حرکت میکنی، خدا از درون همین حرکت، جوی آب و خرمای تازهات را میفرستد.
اگر روزی دلت سنگین شد، یادت باشد:
شاید وقتش رسیده که برخیزی و درختی را تکان بدهی.
دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.